...
ما یک حسن داریم و یک حسن . اولی که به فتح (ح) خوانده می شود و همان شیخ خودمان باشد کارهایی می کند و حرف هایی می زند که ما بعد چند سال معنی کارهایش را می فهمیم و به فهم او حسودی مان می شود . تازه جالب اینجاست که همیشه هم خودمان را عاقل تر از حسن آقا فرض کرده ایم و نصیحتش کرده ایم . اصلن باید برنامه ای بچینیم و این شب ها که سرمان خلوت می شود و شب نشینی داریم به جای بازی حکم و کت و پت کردن علی سلی و خندیدن به توجیه او و گارد گرفتن در مقابل حملات شیمیایی یار غارمان آرش و داستان جنگ های نخجوان ش منبری فراهم کنیم و بنشینیم پا منبری شیخ خودمان حسن و افضات و اضافات این بزرگوار باشیم . دومی هم که ما داریم و به ضم (ح) خوانده می شود این است که به جای اینکه دیگران روی ما تاثیر بگذارند ما خیلی شیک روی دیگران تاثیر میگذاریم . حتا اگر یکی از این دیگران کنسول سفارت آلمان باشد که از کراوات خودش به جای شال گردن استفاده میکند و به جای گره زدنش دور گردن خودش می پیچد و می نشیند تا جواب ارباب رجوع را بدهد و اصلن نگاهی به افتضاح و ازدحام غریب جلوی در خیابان و بلبشوی حیاط داخل سفارت نمی کند . این حسن و تاثیر گذاری ما هم که خیلی قابل تقدیر است .
...
آراز عاشق شده است . آراز این جمله را موقعی گفت که دید وقتی قرار است زنش از مسافرت بیاید کلی به هم می ریزد و دست و دلش می لرزد و وقتی هم که مرخصی ماه بانویش تمام می شود و می خواهد برای گذراندن باقی مانده ی طرح کذایی به تبریز برگردد باز هم همه چیزش به هم می ریزد . این عروسی کردن و ادامه دادن زندگی مجردی هم از آن کارهایی هست که فقط از یک آراز عاشق بر می آید و لاغیر .

