تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1008

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

...

رفقا گاهی دوست داشتنی تر می شوند ! رفیقی دارم عزیز که مدت هاست دوستیم  - چیزی نزدیک به ۱۲ سال- و نیز مدت هاست که دوستش دارم  - چیزی نزدیک به ۱۱ سال و ۱۰ ماه-  ما با هم گشته ایم و جوانی کرده ایم و هفتصد و شصت و نه خاطره ی تلخ و شیرین را گذرانده ایم . مدت هاست که این دوست را کمتر خبری دارم . او سرش شلوغ زندگی خودش است و من هم . او روزها  در پی بهتر کردن شرایط زندگی اش به جبر نیروی جوانی اش و شب ها در حال استراحت و رفع خستگی اش هست و من هم . اما جالب است . امروز که بعد از مدت ها خبری از من گرفت و گله کردم که چرا کم پیدا شده است ، گفت که برایم در یکی از پست های وبلاگ هوخشتره ام کامنتی گذاشته بوده است . حس اینکه دوستانت چند خطی را که می نویسی بخوانند حس خوبی هست و من اصلن حال و حوصله ی این غریبانه نوشتن های اینکه :"من معتاد نوشتنم و می نویسم چون عادت دارم و می خوای بخوان و نمی خوای نخوان . من برای خودم نوشتم فقط ." را ندارم . چون اگر با اسم و مشخصه ای وبلاگ می نویسی حتمن توقع خوانده شدن داری وگرنه خیلی که ادعا داری برو توی word شخصی خودت بیل بزن و تازه کلی هم جینگیلی مستون ش بنمای و برای خودت حال کن! چرا اینترنت خدا را حرام می کنی و جای الکی و یک دامنه ی نت را هدر می دهی ؟ خلاصه از بحث دور نشوم . همه ی این روده درازی برای این بود که بنویسم نمی دانم به کجا پیش می رویم و یا "می برندمان"  چون ما عادت داریم هر جا که اوضاعمان کمی ناجور می شود ،  دنبال توطئه و دست انگلیس بگردیم از لفظ "می برندمان " استفاده کنیم بهتر است البته.  و می ترسم زمانی برسد که به جای دور هم جمع شدن های مرسوم قرار های اینترنتی و چت روم نما بگذاریم با رفقا و به جای خندیدن های مرسوممان برای هم فانی فیس ها ی یاهو را در مسنجر ارسال کنیم و شکلک مند شویم و هر وقت هم دلمان برای هم تنگ شد کامنتی یا اس ام اس ی بفرستیم تا طرف مقابل برود در کف کیف.  قصدم هم لزومن انتقاد از رفیقم نیست چون با تمام بی معرفتی هایش هر وقت هم گله ای کنی با دو تا کلام شیرین زبانی مشهدی اش این بد مشهدی!  آبی می ریزد بر آتش و هم اینکه من مدت هاست حوصله ی غرغر کردن ندارم که این دومی واقعن حوصله ام را سر می برد . فقط نوشتم تا تشکر کنم از این رفیق قدیمی و دوست داشتنی ام  به شیوه ی وبلاگی . باقی بقایتان .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط آراز   |