تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1075

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

شما فکر می کنید که اگر تنها ۲۰ روز به عروسی خودتان مانده باشد و هزار بار هم هر روز بخوانید که "عروسی آمد و ما لختیم ! " و هزار بعلاوه ی یک کار نکرده ی دیگر هم داشته باشید و یک جمعه تعطیل هم داشته باشید ، چه کاری انجام می دهید ؟ بعله ! احیانن درست حدس زده اید ! من و ماه بانو به "ویلا موون" رفتیم و ده دقیقه جابه جایی انجام دادیم و بعد تمام روز را خوابیدیم . خب البته این عادت قدیمی - از همان شب های امتحان تحلیل سازه و مکانیک خاک و سیالات و هیدرولیک - هنوز با من است که در شلوغ ترین زمان و کمترین وقت ممکن بهترین راه حل را بغل کردن متکا و یک دل سیر خواب می دانم . شب را هم با رفقا به فرحزاد رفتیم و تا نیمه شب گپ و خنده به راه بود . اگر هم به فکر جای پارکینگ و چگونگی یافتن آن در شلوغی هستید ، پلتیک داریم پلتیک زدنی که نمی گوییم تا لو نرود و دفعه ی بعد در خیابان نمانیم . خوش گذشت رفقا .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط آراز   |