تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1074

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

از قدیم فکر می کردیم که همه چیز لختش قشنگ است . سر ما شلوغ است و شما هم در این گرمای مرداد گدا کش  بی حوصله . پس بدون حرف پس و پیش باید بگوییم که همه چیز لختش قشنگ است به جز سه چیز ! آقای ژیرس و برادر سیمور و سومی هم اتاق من . امروز آخرین اثاث شخصی ام را از خانه ی پدر به "ویلا موون" بردیم . همه چیز که تمام شد مادر گفت که می خواهد عباس آقا را بگوید تا بیاید و دیوارهای اتاق من را که 5 سال است دست نخورده است ، بشورد و بسابد . اینجا بود که پیش خودمان فکر کردیم که کاری را که عباس آقا می تواند مگر ما نمی توانیم که دست غریبه به ناموس اتاقمان بخورد ؟ و بلایی را که عباس آقا می خواهد بر سر اتاق ما بیاورد خودمان چرا نتوانیم . نتیجه کار اینکه الان اتاق ما خالی از تابلو ها و پوستر ها و خطاطی های روی دیوار است . دیوارها الان مثل دلمان ریش ریش است . خبری از عکس چه گوارا ، ناظم حکمت ، ویکتور جارا ، گابریل گارسیا و برتول برشت و استاد اخوان ثالث ، استاد شهرام ناظری و صادق هدایت عزیز نیست . خطاطی های چلیپا که نوشته بود می نوش دمی که زندگانی این است ، در بادیه تشنگان بمردند ، می گردم و می چرخم و می نوشم از این جام . غافل شده از خویشم و از گردش ایام و دوش چه خورده ای دلا . راست بگو نهان مکن . چون خموشان بی گنه روی بر آسمان مکن ، دیگر روی دیوار نیستند .  پس ظهر نشستیم و یک دل سیر بغض کردیم و ماه بانو دلداری مان داد و به پای ما بغض کرد . دروغ چرا . تا قبر آ آ آ آ . پنداری بعضی چیز ها دود می شوند و به هوا می روند و به خاطرات می پیوندند . برای اینکه اشک در چشمانتان حلقه نزند و شما هم حال و هوایتان بهاری نشود از قول خواننده ی فرهیخته جلال همتی ،  شاه بیت شاهد برای ماه بانو بیاوریم که : "ای دریغا که ندانسته گرفتار شدم . وای گرفتار شدم . وای گرفتار شدم " . شما خودتان مختارید که تا جایی که بدنتان به قر در نمی آید این شاه بیت آخر را هی با خودتان تکرار کنید .

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط آراز   |