تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - WedParty # 3

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

[ ۷۵ - ]

ماه بانو یک هفته به مرخصی آمده بود . این رسم شده است که هر وقت ماه بانو باشد حتمن چند روزی هم مملکت به مناسبت عزا یا عروسی تعطیل است که از آنجایی که اصولن شادی در مملکت ما کم است والبته همیشه اکثریت با عزا هست ، با عث می شود هنگام تفرج ما همه جا گرد مرگ باشد و ما به هیچ کارمان نرسیم .این بود که ما هم چند روزی بی خیال پروژه مان شدیم و رفتیم در طالقان و درقلمرو خانوادگی ماه بانو و خوردیم و پذیرایی شدیم و خوابیدیم واز شب های پر ستاره طالقان هی برای خودمان ستاره انتخاب کردیم و کهکشان های راه شیری جدید کشف کردیم و به یاد عهد شباب دب اکبر و اصغر چیدیم در آسمان ! خلاصه که در این چند روز لباس عروسی دیدیم و نپسندیدیم . آرایشگاه دیدند و پسندیدند . چند خانه دیدیم و نپسندیدیم . داماد هم که صد بار به باباش گفته است که عروسی آمد وهنوز لخت است و کت و شلواری هم ندارد. نور وحباب و دود و قرتی بازی و استیج جشن مان جهت قر ریختن واستریپ تیز و شیرین کاری رفقا ردیف است . سفره خانه ی سنتی هم در سالن عروسی برای رفاه حال دوستان در حال بررسی و تصویب است . بی اهمیت ترین کار را که پیدا کردن خانه است گذاشته ایم برای یک فرصت بهتر و شب ها با نوای فرهاد هم نواییم که تو فکر یک سقفم ! یه سقف بی روزن !  که این ترانه این روزها زیر باد کولر خانه ی پدری عجیب می چسبد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط آراز   |