...
نشسته ام تا برنامه ی ۹۰ شروع شود . تنها برنامه ی تلویزیونی داخلی یا خارجی که میبینم . درست دقایقی قبل از شروع برنامه هست که کلیپ کوتاهی پخش می شود . پس گرفتن دوباره ی خرمشهر از عراق . با سرود "ممد نبودی ببینی" . به نظرم کس دیگری هست که می خواند . صدای آهنگران نباید باشد . حس غریبی دارم . مزه ی عجیبی دارد این سرود همیشه . سرود میبرتت به فضای نوستالژیک و روزهایی که هرگز در آن حضور نداشته ای - به حکم ۵ - ۶ ساله بودن- . احساس نزدیکی میکنی با فضایی که هرگز فرصت تجربه کردنش را نداشته ای . حرفم چیز دیگری هست . علت جنگ هر چه بوده است . هر ایدئولوژی که هر کسی داشته است . برای من مهم نیست . مهم کسانی بودند که دیگر نیستند امروز . خلاء بزرگی که امروز در کمبود وجود نیروهای باهوش و با شرف در مصدر کارها است یک علتش این است که قسمت عمده ای از آدم ترین و باهوش ترین جوان های آن سال ها رفتند و دیگر نیستند . دوستشان خواهم داشت برای همیشه . فکر می کردم که اگر من آن روز به سن الان بودم و خرمشهر- که چه شهر من بود یا نبود - در حال اشغال بود - به هر دلیلی - من در چه حالی بودم . چه می کردم . مطمئن هستم که فرار نمی کردم . این را امروز مطمئن می گویم . دیروز را نمی دانم .

