...
به این نظریه نسبیت انیشتن جور دیگری نیز می شود نگاه کرد ! خیلی از مسایل و تصمیم گیری ها به نظرم در مواقع مختلف تفسیر های مختلفی دارند .. مثلن اینکه آدمی همه ی کارهای خودش را "خود" بدون در نظر گرفتن دیگران ، تصمیم گیری کند و "آزاد" و "رها" باشد . مدام هم شعار آزادی و اختیار را برای خود محترم داشته باشد و سرلوحه ی دلایل و تصمیم هایش باشد . این امروز در بسیاری از کارها و جریان ها کاربردی ندارد . گاهی اوقات "محدودیت تعریف شده" هم لازم است . توضیح این ترکیب نا مانوس و نا متعارف در این چند خط برای من سخت است . اصلن تو بگیر که ادعا کنی "شیر" هستی و ببالی که " شیر آزاد " و حتا مرده در جنگل و طبیعت خیلی محترم تر و روشنفکر تر از "شیر در بند " و قفس می باشد . به نظرم حتا اگر انیشتن زنده بود و می خواست نظریه ی نسبیت خودش را امروز و منحصرن راجع به این مثال بیان کند ، موضوع تفاوت بنیادین با ضرب المثل ما داشت . اصلن گیرم که چه ایرادی دارد که شیری باشد که محترم در قفس خودش زندگی می کند ، روزها بعد از بیدار شدن و خوردن صبحانه و شیرش - این شیر نوشیدنی با آن شیر محترم تفاوت علی حده ای دارد لزومن - دوری در قفسش بزند و غرشی از سر خوشی سر بدهد و هنگام ناهار گوشت آب پز شده بدون چربی و رژیمی با سبزیجات اصلاح شده و آب پرتقال بدون قند تناول کند ، چرت بعد از ظهر ش را هم بزند و قدم رو های عصر گاهی اش را داشته باشد ، هنگام حمام کردن با آب گرم و شامپو های مارک دار تنی بیآلاید وسری بیآراید و نیز صورتش را با تیغ Gillette مدل Champion اصلاح کرده باشد و با ماده شیرش که اتفاقن او هم مثل او زندگی راحت دارد Dateشبانگاهی داشته باشد و شب شام سبکی هم بخورد و بعد از یک شب به یاد ماندنی در سیرک با عملیات هیجان انگیزو تماشاچی های خوش تیپ هیجان انگیز تر و چند تا چشمه ی دلبر کش !، سر بر بستر خواب بگذارد . به نظرت این خیلی بهتر از زندگی جنگلی او با آن آب سرد رودخانه و ریش و پشم درهم و زحمت جانفرسا ی زندگی و تازه زیر بار منت شکار کشیدن از "خانوم شیر " نیست ؟ حالا اصلن تو بگیر که اگر خیلی هم دلش برای استقلال و آزادی اش تنگ شد می تواند برای کنار شام یک بطری ویسکی اسکاچ هم سفارش دهد و آخر شب نعره های مستانه ی آزادی خواهی سر دهد و چندین بیت از قبیل "غلام همت آنم که زیر جنگل کبود ز هر چه قفس تعلق پذیر است آزاد است" زمزمه کند و فریاد بزند ! حتا می تواند یک شبکه تلویزیونی هم اجاره کند و این شعر ها را آنجا هم با مجری های خوشگلش برای مردم تلاوت کند و تازه اگر حوصله و ذوقی هم داشت برای خودش وبلاگی درست کند و از آزادی و خوشی اش برای دل خودش و حتا دل بردن از سایر شیر ها بنویسد . به نظر تو گاهی کنکاش در نظریه ی نسبیت منجر و "دچار"(۱) همین "شیر تو شیر" نیست ؟
(۱) : " دچار" : عاشق . به کسی گویند که افتاده در "دام" عشق و بلاست . شعر : نگاهی می کنی ما را ! مگر "عاشق" ندیدستی ؟

