تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1051

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

حتمن دقت کرده اید . اخلاق عجیبی هست که ما داریم . اگر طرفمان آدم موفقی باشد و آه و ناله ای از روزگار نداشته باشد و سرش به کارش گرم باشد و به طبع آن شرایطش هموار شود و بالا برود و اهل حرف و حدیث و پایه ی نشستن سر حرفمان نباشد و بی ام دبلیو ی سفید هم سوار شود می گوییم :" معلوم نیست چه کار می کند و از کجا آورده است و حتمن کلکی توی کارش هست و حتمن زمین می خورد " . خلاصه آنقدر می گوییم تا طرف یک جا یک بدشانسی ای بیاورد و به خاک سیاه بنشیند . آن وقت می دانی که چه می شود ؟ می گوییم : " بمیرم . طفلکی بد آورده است و بدشانس است . مگر چه گناهی دارد ؟ باید همه به او کمک کنیم " .  عجیب نیست ؟ . اما نع ! به نظرم نه در جمله ی اول قصد و غرضی هست و نه در شق دوم مرضی . فقط می خواهیم سرمان گرم باشد و حرف بزنیم . حرف هایی که اغلب خودمان هم به جدی بودنش اعتقادی نداریم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط آراز   |