...
سال پیش همین موقع ها یا شاید کمی بعد تر بود که با یکی از رفقا بحثی داشتیم راجع به انتخابات ریاست جمهوری . من عقیده داشتم که چون کاندیدایی که من بپسندم میان نامزد ها نیست پس رای ندهم منطقی تر است و رفیق من عقیده داشت که باید از میان کاندیداهای موجود، اصلح را انتخاب کرد و رای را داد . کاری به درستی یا نادرستی کدام طرز تفکر ندارم اینجا . که آن چه مهم تر این بود که رفیق من عقیده داشت همان چند مثقال آزادی از صدقه سر داشتن اصلاح طلبان است و عقیده به اینکه اگر شخصی مثل آقای احمدی نژاد بیاید همان مقدار آزادی نیز محدود خواهد شد . و من عقیده داشتم که : خیر! آن آزادی ها را گذر زمان و حرکت عقربه های ساعت به وجود آورده و خیلی زیاد هم ربط به تصمیم فقط عده ای اصلاح طلب ندارد . کل بحث سر آخر منجر به این شد که : " خب ! حالا بنشینیم و ببینیم " و " هر کدام از این عقیده ها درست تر در آمد بدون لج بازی و پا فشاری بپذیریم " . دیشب که شنیدم رییس جمهور وقت دستور ورود زنان به ورزشگاه های فوتبال را داده است و این امر را بلامانع دانسته است ، به نظرم رسید که خب اگر این امر در زمان اصلاح طلبان بود چه بوق و کرنایی در کارشان بود که " این آزادی در زمان ما اتفاق افتاد " و یادم افتاد که آن همه خلف وعده ی آقای خاتمی در مورد رفتن به ورزشگاه آزادی که بعد از همه ی آن حرف ها فقط یک بار در طول ۸ سال ریاست جمهوری اش اتفاق افتاد . و بعد تر به این فکر کردم که بعد از آن همهمه ی هفته ی اخیر راجع به قانون گیر دادن به تیپ جوانان که شنیدم از طرف رییس جمهور منع این اقدام هم اعلام شده، این رد هم باز هم در راستای همین آزادی هایی است که جامعه خود به خود و به مرور زمان کسب می کند و سیاستمداران می توانند فقط اندکی دور گشتن چرخ را کم یا زیاد کنند . بحث من سیاسی نیست که ترجیح می دهم خیلی وارد بحث نشوم . فقط خواستم به این رفیق عزیز یادآوری کنم که : " دیدی رفیق ؟ "
