تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1042

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

یکی از "حلقه ی رندان" حکایتی دارد که هر شب وقتی دور هم جمع می شویم یک بار برایمان تعریف می کند که :

با خودم عهد کردم که دگر لب به "می" نزنم . از جلوی چندین میخانه بدون وارد شدن به آنها رد شدم . به "نفسم" آفرین گفتم و به رسم هدیه در میخانه ی آخر به جرعه ای از "می" ناب میهمانش کردم .

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط آراز   |