تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1041

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

خیلی وقت بود که به این استراحت نیاز داشتم . فرصت خوبی بود تا چند روز خلاص از هرچه بر گرد خویش ساخته ام نفسی بکشم و هوایی تازه . اصولن همراهی با عوام – این عوام را که می گویم تو به خودت نگیر اکثریتی را می گویم که به معنی کلمه عوام هستن و اصلن هم گذرشان این جا نمی افتد تا احیانن بهشان بر بخورد -  چیز خوبی برای من نیست به خصوص وقتی که مسافرت رفتن و شمال رفتن همه گیر می شود . اما از آن جایی که آب نطلبیده نوش است و مراد و من هم عاشق مسافرت ، همه چیز در چند ساعت جور شد تا چندین روز برویم در صفحات شمالی مملکت . آن چه برای من ماند حسی  زیبا ست و رفع خستگی و لذت بودن با آنان که که دوستشان داری و آن چه برای شماست خواندن این سطور است و این که اینبار من باز هم به همان پاتوق همیشگی خودم در نمک آبرود و رستوران آبادگران رفتم و از آب و هوای خوش و واقعن زیبای جنگل نمک آبرود و ساحل آبادگران لذت بردم . حسن ختام سفر پنج روزه ی ما گشتی بود در هوای دل پذیر جنگل عباس آباد و آبشار زیبایش و آتش شب ساحل هدیه ی ماه بانو . 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط آراز   |