تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1040

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

ماه اسفند هر وقت و هر شب و هر جایی که رفتیم آخرش ختم به آن مغازه ی ته خیابان شاهپور شد که برویم و یک دسته دی وی دی از آن جا بخریم و در سفره خانه آذری هم یک قلیان نعنا بکشیم و فیلم ها را بیاوریم و بچینیم خانه مان . این اواخر حتا فرصت دیدن هم نداشتیم و عجیب بود که فقط ولع خریدن داشتیم . چه کنیم مگر تفریح دیگری هم هست ؟ خیلی وقت است که به غیر از فوتبال و گاهن اخبار  "سیما " استفاده ی دیگری برای من ندارد . این چند روزه ی تعطیلی فرصت خوبی هست که خودت را از دید و بازدید های اجباری و اکثرن غیر خوشایند به بهانه ای خلاص کنی و بنشینی پای کتاب ها و مجله ها و فیلم هایت . به گمانم ارزش غرغر شنیدن اش  را دارد . دیشب هم Kill Bill  را دیدم . اصولن من از این تیپ فیلم ها خوشم نمی آید . فیلم هایی که یک نفر قهرمان یک لشکر را قتل عام می کند و خودش فقط خراش کوچکی آن هم به نحوی که چهره اش زیبا تر و خواستنی تر شود بر می دارد و  پر هست از صحنه های تخیلی . اما نمی دانم چه بود که فیلم تا آخرش من را با خودش کشید و حتا وسوسه می کرد که بنشینم و قسمت دومش را هم ساعت چاهار صبح ببینم . شاید به خاطر نوع بازی "اما تورمن"  و استیل و چهره و بازی جذابش بود یا شاید نام کارگردانی مثل تارانتنیو . اما هر چه هست به نظرم این جور فیلم ها را بیشتر از یک بار نمی شود دید . این طور نیست ؟

 

 

بعد از تحریر : من حرفم را تا قسمتی پس می گیرم . دیروز بیل را بکش ۲ را هم دیدم و نظرم به شدت تغییر کرده است . تا حد زیادی هم فهمیده ام که چرا فیلم من را دنبال خودش کشیده است . کارگردان در تمام لحظات سعی کرده که تو خودت را جای بازیگران بگذاری و فکر کنی و صد البته اکثرن با یک حرکت غیر قابل پیش بینی تمام سازمان دهی های تو را هم به هم زده است . مخصوصن قسمت ۲ پر بود از جمله های به یاد ماندنی و جمله ی انتخابی من که " وقتی که کاری را انجام می دهی قابل جبران نیست " .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط آراز   |