تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1039

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

یکی از بهترین عید ها و تعطیلات را می گذرانیم . بعد از مدت ها کار بی وقفه وبدون تعطیلی برای من و کشیک و بیمارستان برای ماه بانو این روزها فیلم دیدن و استراحت و شام خوردن بیرون با رفقا می چسبد . دید و بازدید های عید هم دیگر عذاب آور نیست . چند جا را انتخاب کرده ایم که برویم . سر و ته بقیه را یک جور در می آوریم . روز اول عید هم به واسطه ی سر دردی که داشتم و لورازپام هایی که خورده بودم حادثه ی جالبی اتفاق افتاد . ماشین جلویی پشت چراغ قرمز ایستاد و من نع . نتیجه این شد که آن شب من سپر و رادیاتور و شیشه نداشتم و او صندوق عقب . بیمه و پلیس هم که کاملن این روز ها تعطیل است . می گویید نه . از خودم بپرسید . حوصله و وقت تا پنجم صبر کردن را هم نداشتم و ماشین را گذاشتم برای تعویض قطعات له شده اش و البته به لطف یکی از دوستان بسیار عزیز قرار است من امشب ماشین عزیز خودم را نو و کاملن آماده داشته باشم . کارهای زیادی هم هست که باید در این فرصت چند روزه انجام دهیم. مسافرت نمی شود رفت اما . این روزها همه جا شلوغ است حتا دهکده ی ساحلی دوست داشتنی ما . پس مسافرت را گذاشته ایم برای وقت بهتری . این روزها باید از تعطیلی تهران استفاده کرد و از هوای خوب و رستوران های خلوت و شب های قشنگش لذت برد .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط آراز   |