تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1022

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

...

چه کشیشی کشته شده باشد که عاشق بوده و چه من اصلن نفهمم که فوریه چه ربطی دارد به بهمن و چه من فکر کنم که "سپندارمذگان" و بیست و نه بهمن بهتر هست یا نیست . چه ترافیک و کلافه گی ها باشد دم غروب و قفل شدن جلوی ویترین اسباب بازی! فروشی هایمان و چه عروسی ها که بگیرند کارت فروش ها و گل فروش ها و حکمن بنجل فروش ها یمان! چه ناگهان همه ی عشق های دنیا که غلیان کند و چه محبت ها که ناگه سر به آسمان ساید . چه چیزی که ناغافل "مد امروز" شود و چه چیزی که همیشه و هر بار و هر جا به اسمی وجود داشته باشد . اکنون هنگامه ی "ولنتاین" است . تبریک بگو و تبریک بگیر . رسم اکنون زمانه است رفیق . شور شود یا شیرین . امروز غوغای "ولنتاین" است عزیز . شکلات عشق را بنوش عزیز . به هر طعمی که دوست داری . من ؟ "شکلات تلخ " را دوست داشته ام همیشه . بنویس از عشق پنهان و پیدا و آشکارش بنما ی و بخوان و بدان و آگاه شو از وجود پر از عشق خودت ! امروز ولنتاین همه ی ماست . تا به حال چند تا ولنتاین داشته ای ؟ مهم نیست . به این فکر کن که چند تا ولنتاین دیگر در صف است و در راهت که باید بگیری شان . "نوبت عاشقی" هست امشب . شب "ویترین" هاست که پر از عشق و رنگ های دل فریب شادی اند . "عشق" را در ویترین بگذار و شاد باش و پر از شور و رنگ . روز رنگ هاست . جا برای هر رنگی هست در جعبه ی مداد رنگی هایمان . رنگ ها  پاک نمی شوند و فقط  گاهی رنگی دیگر است  که می گیرند برای خوش آب و رنگ تر شدن . اما راستی "ولنتاین" مبارک عزیزم .    

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط آراز   |