از فرودگاه برگشته ام . ماه بانو برای یک ماه دیگر رفت تبریز. رفت تا برای عید و چاهارشنبه سوری مان برگردد . حالا اگر تو هم بگویی که "کو تا به عید " کاری که نکرده ای هیچ ، دردی هم به درد ما اضافه کرده ای . وابسته شدن هم چیز غریبی ست . از من می شنوی می گویم نشو جانم . از "زندگی" می اندازتت ها. دنیا مگر بیش از دو روز است آخر . بشین سر" زندگی" ات . دیشب هم "علی رسم هذه الامور" دزدان دریایی کاراییب را دیدیم باز هم . چه کنیم دیگر . ما دیوانه ایم و خیلی زیاد هم از این مردک جانی دپ خوشمان می آید . ماه بانو می گفت توی همان دو ساعتی که تا زمان رفتن به فرودگاه وقت خواب داشتیم خواب مدال دیده و من را هم به شکل "جک گنجیشکه" - اوه سارری! کاپیتان جک گنجیشکه! جک عزیز! - دیده که می خواهم بدزدمش . عجب حوصله ای دارد این ماه بانو. چه کسی در این سن و سال من دیگر حوصله آرتیست شدن و عشق دزدیدن و دردسر و شمشیر و تپانچه دارد. اما تا یادم نرفته اینکه من Carlito's way رو هم دیدم . به نظرم آل پاچینو باز هم خیلی عالی بود . و موخره این نوشته و جمله ی تاریخی این فیلم هم برای من جایی بود که کارلیتو (آل) گفت :"بعضی وقت ها راه برگشتی برایت باقی نمی ماند اگر کاری را شروع کردی باید تا آخرش را جلو بروی و پشت سرت را هم نگاه نکنی" . راست می گوید این مرد دوست داشتنی من .

