تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1191

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

فردا صبح ، ساعت ۵ صبح ، ۳۱ ساله خواهم شد . فردا صبح تولد من است . امسال حس خیلی خوبی نسبت به این روز دارم . چشم هایم را می بندم و ۳۱ سال گذشته را مرور می کنم . خاطرات زیاد است . بهترین هایش را انتخاب می کنم . راضی ام . خدا را شکر . تا اینجایش خوش گذشته است و به چیز هایی که می خواستم رسیده ام . فردا ۳۱ سال من تمام خواهد شد . صبح تولد من است .

این رباعیات خیام را هم خودم به خودم تقدیم می کنم با تشکر از رضا ی عزیز که با سی-دی *آکزیم آف چویس باز هم حال و هوای ما رو عوض کرد .

*گروهی که دو تا آلبوم منتشر کرده اند که فقط خواننده شان یک خانم ایرانی است و بقیه خارجی و اشعار خیام را در فضای خاصی شبیه به موسیقی سنتی می خوانند . آلبوم ها فکر می کنم مربوط به ۵ سال قبل باشد البته .

 

گــر مــن  ز می مغانه مـستم هستم

گر کافر و گبر  و بت پرستم  هستم

هر طایفه ای  بمن   گــمـانی   دارد

من زان خودم چنان که هستم  هستم

***

من بی می ناب زيستن نـتـوانم

بـی بـاده  کشید  بار تن  نـتـوانم

من بنده آن دمم که ســاقی گـوید

يک جـام دگر بگیر و من نتوانم

***

می خوردن و شاد بودن آيين منست

فارغ بودن ز کفر و دين؛ دین منست

گفتم به عروس دهر کابين تو چیست

گفتــا دل خـرم  تـو کابين  مـن  است

***

چون لاله به  نوروز قدح  گیر به  دست

با  لاله  رخی  اگـر ترا  فرصت  هست

می نـوش به خـرمی که این چـرخ کـبود

ناگـاه  تـرا  چـو   خـاک   گـرداند  پَست

***

 و

گر  آمدنم     به    من    بُدی    نامدمی

ور  نيز  شدن   به  من بُدی کی شدمی؟

به زان  نبدی  که   اندرين  دير خراب

نه   آمدمی  ،   نه  شدمی  ،   نه  بدمی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط آراز   |