تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1180

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

این اولین نوشته ی وبلاگ من توی بهمن ماه سال ۸۰ بود :

وبلاگ من ، راپورت هاي يوميه من نيست ، حتا دفــتر خاطرات من هم نيست ، شايد يه جاي خوب هم كه بشه توي اون لينك هـاي فراوون و به درد بخور پيدا كرد هم نيـست ، حتمـن هم جايي كه بشـه توي اون مطالـب قشنـگ پيـدا كرد و بارها و بـارها خوندش نيست ، چون وبلاگ مــن مثل خود منـه . شايـد يه روز جيغ بكشه گيريم به هر رنگي ، شايد يه روز غمگين بشه گيريم به هر دردي ، شايد يه روز سكـوت كنه گيريم به هر فـاصله اي ، شايد يه روز پـر بزنه گيريم به هر عشقـي و شايد هم يه روز نباشه گيـريم به هر حكمـي . چيـزي كه الان هست مثـل خود منه . مثل من زندگي ميكنه ، نفس ميكشه و دوست داره توي حلقه تكـرار اسيـر نشه ، فعلن اين دسترس ترين اتـوپياي من هســت كه هسـت !

 

و این یکی مربوط به آبان ۸۲ می شود . همین .

" ماه بانو " برایم از سهراب یاد داشت گذاشته بود روی گل ها که : زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود . من زیرش اضافه کردم : یادمان باشد که عشقمان جاودانه ترین عادت ماست !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط آراز   |