تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1018

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

...

دیروز یه جایی خودندم که هیچ وقت راجع به موضوعی میان دو نفر قضاوت نکنید و برای خودتان ارزشی بالاتر از یک داور قائل باشید . شاید اگه این جمله رو پریروز خونده بودم دیروز اینقدر تا شب روی اعصابم پیاده روی نمی کردند . بگذریم . گذشت . شب حسین زنگ زد . پدرش رو آورده بود بیمارستان . از میدان ونک تا ولیعصر رو پیاده قدم زدیم . تجدید خاطرات بود و حرف و گپ . یادش به خیر . دو سالی شمال زندگی کردم برای کار و ساخت هتل و مجتمع تفریحی . این لیسانس تاریخ درس خوانده در دانشگاه تبریز مسوول انبار شرکت کارفرما بود که البته از هفته ی دوم کار مدام توی ویلای من بود به واسطه ی دوستی ای که بینمان ایجاد شد و البته گاهی هم من میهمان این دوست خوب بودم در "بند پی" نوشهر با آن جنگل و طبیعت دوست داشتنی اش و غذاهای محلی دست پخت مادرش با جوجه های محلی . و البته که یادش به خیر تمام بحث هایی که راجع به تاریخ و انواع انقلاب های بشری داشتیم با هم در روزگار جوانی مان و تمام آواز های محلی شمال که در کلبه ی مرزن آباد  با هم خواندیم که :"من این تا و اون تای تو سپیده جانم ! قاچاقچی الوار بزنه سپیده جانم ! کیجا ایوون سر پلو پجن ! خدا خدا کن تیمار بزنه " و تمام "سفر به دیگر سوی " شهرام ناظری که بارها و بارها با هم گوش کردیم . و دیشب که یک جمله ی جالب هم در بحث هایمان به دست آمد که "همیشه انسانهای بزرگ اشتباهات بزرگ هم دارند " . و آخر شب رو هم دوتایی با هم Cinderella Man دیدیم و حالی بردیم با راسل کروی عزیز .

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 6:7 قبل از ظهر  توسط آراز   |