
"مودیگیلیانی" را آرش برای ماه بانو رایت کرده بود و تعریفش را هم . هر چه خواستیم ببینیم دستگاه سونی ما دیسکش را داخل یک کفش کرد که نشان نمی دهم که نمی دهم . از آنجایی که ما نمی دهم و ندارم و اینها سرمان نمی شود رفتیم و یک جی-وی-سی پلیر خریدیم که همه ی فرمت ها را نشان می دهد هلو ! اصطلاحن مولتی سیستم است تمیز ! و شب نشستیم به تماشای فیلم . داستان زندگی مودیگیلیانی نقاش و رقابتش و رفاقتش با پیکاسو ی معروف . از آنجایی که ما " کل یوم " از فیلم هایی که ایتالیای قدیم و لندن قدیم و پاریس قدیم را نشانمان بدهد خوشمان می آید و نیز اندی گارسیا ی عزیز را هم که اینجا نقش مودیگیلیانی را دارد خیلی دوست داریم نشستیم و از تماشای این فیلم نسبتن طولانی لذت بردیم . داستان زندگی نقاشی که پول ندارد . معشوقه دارد . خانه و زندگی درست و درمان ندارد . بابای معشوقه ی بد اخلاق دارد . جهود است . اگر پا بدهد ابایی از کمک به دزدی ندارد . ذوق و شور و شر دارد . آبرو ندارد . شخصیت دوست داشتنی و معصومیت کودکانه دارد . بچه دومش در راه است و هنوز با زنش ازدواج نکرده است و حتا به خاطر پول دار شدن حاضر نیست توی هیات و زیر پرچم پیکاسو اینها سینه بزند و الخ . با اینکه فیلم نسبتن کند پیش می رود ولی خط داستانی و کشش خوبی دارد وبا اینکه به آرش هم گفتم فیلم خیلی هم تعریفی نبوده اما به نظرم فیلمی که بعد ۳-۴ روز که از دیدنش گذشته است و هنوز یه جاهایی از ذهنت را قلقلک می دهد حتمن فیلم خوبی باید باشد .

