تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1154

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

پرسپولیس اولین بازی لیگ برتری خود را در آبادان و برابر طلایی پوشان صنعت نفت با سه گل جشن گرفت . بازی را نصفه و نیمه دیدم و آن هنگامی که قطبی داشت پیروزی خود را جشن می گرفت ما به اتفاق عمو آرش و ماه بانو جشن جوجه ها را داشتیم در پشت بام مرتفع منزل که ارتفاع هم خیلی میزان بود . فردا شبش هم که جمعه بود این تماشاچیان نفهم تیم آبی پوش پایتخت بودند که وقتی داماد سر مربی خود و تیم فیروز را با سه گل ناکار کردند زدند و هر چه شیشه اتوبوس بود شکستند و ریختند وسط اتوبان تا ما ساعت ۱ نیمه شب راه نیم ساعته از کرج را در ۲ ساعت و نیم بیاییم و فحش بدهیم به هرچه آدم نفهم است از  مسوول اتوبوس رانی که همیشه این بساط را میبیند و تهدید می کند که دیگر اتوبوس به آزادی نخواهد داد ولی باز هم اتوبوس می دهد تا آن تماشاچی نفهم که برایش برد و باخت فرقی ندارد و فقط عر می زند و می شکند و آن مسوول انتظامی که به جای اینکه مثلن دو تا سرباز در هر اتوبوس بگذارد و این شورشی های شورش در آرها را آدم کند می رود و کلاه کج داخل میدان شهر می گذارد تا زن و بچه ی تنگ پوشیده را بترساند . که آن تنگ پوشیده اگر انفاق می کند و گوته باخ خود را به نمایش میگذارد مستحق تقدیر است درمقابل این یکی دیوانه ی ابله مستحق دار زدن از بیخ زیر آنجای شکم !  که شیشه زیر پای و روی اعصاب ملت می  پاشد و به روانشان ... !!

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط آراز   |