...
خیلی حس جالبی دارد که دوستی که از کودکی با هم همبازی بوده اید و همدیگر را نه به عنوان های امروز که اندکی بیش از سن نوزادی یادتان می آید ، دارد داماد می شود . نمیدانم . حس قشنگی دارد . موقع دامادی خودمان که اینقدر سرمان شلوغ شد که حس ها غریبی کردند و زیاد سر به سرمان نگذاشتند . به هر حال امیدوارم این شتر بخوابد روی همه ی دوستان مجرد در حاشیه و متن ما آن هم تک تک !
ضمنن چون به لطف حضرت گوگول ! روزانه بسیاری با سرچ متن کارت دعوت برای عروسی به اینجا سر می زنند این متن ها را باز می گذاریم که دست خالی نروند و اگر هم انتخاب کردند یک دعایی برای باقی جمع این عذب اوغلان ها و عزب قزی های اکیپ ما بنمایند از آن نوع !
ضمنن لطف کنید اگر انتخاب کردید کامنت بگذارید تا ببینیم چقدر طرفدار دارد این ها هر کدام !
این متن کارت دعوت من و ماه بانو بود پارسال :
"سخن از پیوند سست دو نام
و هم آغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست
سخن از زندگی نقره ای آوازی ست
که سحر گاهان فواره ی کوچک میخواند
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاه شرم آگین گلی گمنام
سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجره های باز
و اجاقی که در آن اشیاء بیهوده می سوزند
و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق ماست
که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فراز شبها ساخته اند "
و این هم چند تایی "متن کارت دعوت عروسی " دیگر :
دلمان می خواهد با نسیم سحری
شاخه ای از گل یاس
بوته ای از گل مریم
بغلی از گل از گل سرخ
همه را دسته کنیم
برگیریم و بسازیم سبدی از پر طاووس سپید
تا دهیم مژده بر آنان که در این بزم به ما پیوندند
و
من و او هم سفری یک دل و یک دانه شدیم
هم ره دلشدگان راهی میخانه شدیم
قدمی رنجه کنید و در ما بگشایید
طرب اینجاست بیایید که پیمانه شدیم
و
می سراییم با هم شعر شکفتن را در باغی از آرزو
با نوایی از پیوند
با آمدنتان هم صدایمان باشید
و
قلب من و تو را
پیوند جاودانه ی مهری ست در نهان
پیوند جاودانه ی ما ناگسسته باد
تا آخرین دم از نفس واپسین ما
این عهد بسته باد
