تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1144

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

یک ) ماهی سیاه کوچولو فکر می کرد که دنیای او همان برکه است . رفت و دیگر برنگشت . 

دو ) آنقدر غرق غروبی که سحر یادت نیست .

سه ) هلا .۱.۲.۳ دیگر بار .

نوشته بود همان . کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند .

 

...

تو فکر می کنی بشود در مورد جام ملت های آسیا نوشت ؟ تو اصلن فکر می کنی بشود جام ملت های آسیا را تماشا کرد ؟ تو اصلن راجع به تیم فوتبالی که مربی اش قلعه نوعی و ادبیات شناخته شده اش باشد چه نظری داری ؟ تو فکر میکنی چرا نمی شود در این تیم فوتبال بازی کرد ؟ تو فکر میکنی فقط شرجی و گرماست که بلای جان ستاره های شماست ؟ تو می دانی که امیر اردشیر قلعه فرق بین ۴-۳-۳ و ۳-۴-۳ را به بازیکنانش گفته و از آنها خواسته ؟ من می گویم فعلن لعنت بر این فوتبال !

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط آراز   |