تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1129

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

آبان سال گذشته بود که برای یک مسافرت کاری ۱۰ روزی در آلمان بودیم . کارخانه ای که قرار بازدید داشتیم در حومه ی شهر اشتوتگارت بود . شهر قشنگی که فروشگاه اسپریت و رستوران قشنگ کنار آن فراموش نشدنی هست . یک روز موقع صرف ناهاراز پسر مدیر فروش کارخانه که ۱۵ – ۱۶ سال داشت پرسیدم که طرفدار چه تیمی هست و نظرش راجع به بایرن مونیخ چیست .  می گفت ما فقط طرفدار تیم شهر خودمان هستیم و بایرن برای خودش بایرن است .  ما هم به سرعت رنگ خود را عوض کردیم و برای تیم اشتوتگارت آرزوی قهرمانی کردیم و جام شراب سفید و سرخمان را به سلامتی قهرمانی شان چیرز زدیم . دیروز پسرک ای-میل زده بود و نوشته بود که تیمشان در رتبه ی اول جدول بوندس لیگاست و از آرزوی من که در حال تحقق بوده است ابراز خوشحالی و شادمانی کرده بود و دعوت از ما برای اینکه هفته ی آخر را میهمانشان باشیم . برای من که اصلن با بوندس لیگا حالی نمی کنم و از هیچی آن خبر ندارم این هم جالب بود . ولی به نظرمان رسید ما اگر دعا کن و بیل زن بودیم در پرسپولیس خودمان را بیل میزدیم بهتر بود . بعد باز به نظرمان رسید که دو روز بعدش در مونیخ و در کلوپ هواداران بایرن سرخ تر از ماگات  شده بودیم و شال  بایرن می چرخاندیم و برای بایرن در آلیانز آره نا آواز می خواندیم . بعد تر به ذهنمان رسید که ما هفته ی بعدش در رم کاتولیک تر از پاپ شده بودیم و یکی از این آرزوها را هم برای آث.رم و توتی عزیزمان کردیم و حالا خدا خدا می کنیم که آن رفیق ایتالیایی مان هم که طرفدار لاتزیو نبود و عاشق رم بود تیمش که ۶ تا هفته ی پیش زده این هفته اینتر را بکشد و قهرمان جام حذفی بشود و ما را هم یادش باشد و به اندازه ی این یکی هم معرفت داشته باشد . آن وقت عمرن اگر دعوت این یکی را بی جواب بگذاریم . آن وقت حدا اقل یک بهانه ی خوشگل هم برای آن آلمانی  جور کرده ایم و حتمن با ژست برایشان خواهیم نوشت که شرمنده ! ما به اتفاق منزل! و عمو سیمور به هفته ی آخر کالچو دعوتیم .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط آراز   |