...
آبان سال گذشته بود که برای یک مسافرت کاری ۱۰ روزی در آلمان بودیم . کارخانه ای که قرار بازدید داشتیم در حومه ی شهر اشتوتگارت بود . شهر قشنگی که فروشگاه اسپریت و رستوران قشنگ کنار آن فراموش نشدنی هست . یک روز موقع صرف ناهاراز پسر مدیر فروش کارخانه که ۱۵ – ۱۶ سال داشت پرسیدم که طرفدار چه تیمی هست و نظرش راجع به بایرن مونیخ چیست . می گفت ما فقط طرفدار تیم شهر خودمان هستیم و بایرن برای خودش بایرن است . ما هم به سرعت رنگ خود را عوض کردیم و برای تیم اشتوتگارت آرزوی قهرمانی کردیم و جام شراب سفید و سرخمان را به سلامتی قهرمانی شان چیرز زدیم . دیروز پسرک ای-میل زده بود و نوشته بود که تیمشان در رتبه ی اول جدول بوندس لیگاست و از آرزوی من که در حال تحقق بوده است ابراز خوشحالی و شادمانی کرده بود و دعوت از ما برای اینکه هفته ی آخر را میهمانشان باشیم . برای من که اصلن با بوندس لیگا حالی نمی کنم و از هیچی آن خبر ندارم این هم جالب بود . ولی به نظرمان رسید ما اگر دعا کن و بیل زن بودیم در پرسپولیس خودمان را بیل میزدیم بهتر بود . بعد باز به نظرمان رسید که دو روز بعدش در مونیخ و در کلوپ هواداران بایرن سرخ تر از ماگات شده بودیم و شال بایرن می چرخاندیم و برای بایرن در آلیانز آره نا آواز می خواندیم . بعد تر به ذهنمان رسید که ما هفته ی بعدش در رم کاتولیک تر از پاپ شده بودیم و یکی از این آرزوها را هم برای آث.رم و توتی عزیزمان کردیم و حالا خدا خدا می کنیم که آن رفیق ایتالیایی مان هم که طرفدار لاتزیو نبود و عاشق رم بود تیمش که ۶ تا هفته ی پیش زده این هفته اینتر را بکشد و قهرمان جام حذفی بشود و ما را هم یادش باشد و به اندازه ی این یکی هم معرفت داشته باشد . آن وقت عمرن اگر دعوت این یکی را بی جواب بگذاریم . آن وقت حدا اقل یک بهانه ی خوشگل هم برای آن آلمانی جور کرده ایم و حتمن با ژست برایشان خواهیم نوشت که شرمنده ! ما به اتفاق منزل! و عمو سیمور به هفته ی آخر کالچو دعوتیم .

