...
از سه شنبه شب که به زمین خوابانیدمان تا به همین امروز دنیا را در شبانه روز در حد چند دقیقه و آن هم از لای پلک و چشم و به زور نگاه کرده ایم . اصلن شما که غریبه نیستید همین الان هم درد می کنیم و یک وری روی صندلی مان تکیه کرده ایم . لامصب چیزی هست این آنفولانزا ! حالا به هر پسوندی که می خواهد باشد از عراقی بگیر تا افغانی و هندی و پاکستانی . مال ما البته به گمانم ترکی اش بود لامصب . خودش خوب شده تمام دهانمان و لثه هایمان زخم شده و آفت زده است . حتا وقتی می خواهیم آب میوه بخوریم اجداد بزرگوار مادری و پدری مان در رقابتی تنگاتنگ جلوی چشممان رالی می روند . معنای کامل سرویس شدن دهان یحتمل همین باشد . بنده ی خدا ماه بانویمان نه رسید به درس و مشقش نه به استراحتش . مدام ما را تر و خشک کرد و با کج خلقی و بد قلقی ما ساخت . خدا اجرش بدهد ما خواستیم بوسه برای سپاس بدهیم گفتیم چه کسی او را تر و خشک کند . ضمنن این بنده ی خدا اسکورسیزی هم آخر عمری جواد شد و رفت پی کارش . هر ما تحت نشوری هی می گوید دیدی اکورسیزی چه کرده ! یکی هم فکر می کند فوتبال است و با لحن فردوسی پور می گوید چه میکنه این اسکورسیزی . جماعت دانایی هستیم و در همه چیز یک شبه استادیم . آن راننده آژانس هم در بیمارستان به یکی می گفت که خوشش آمده نامردای استکباری! نتوانسته اند حق اسکورسیزی را امسال بخورند و آن یکی می گفت اسکورسیزی همان بازیگر سریال پدرخوانده هاست و این یکی هم تایید می کرد که بعله . خدایمان شاهد است که اگر به خاطر مسایل پنی سیلینی بند شلوارمان باز نبود دو تا چک به هر کدام می زدیم که به جای ما بخوابند .
بعد از تحریر ۱ : بعد از همه ی این شیرین زبانی ها که کردیم دهانمان رسمن به نابودی رفته است . هم اکنون هم ۱ شنبه شب است و آمده ایم از منزلمان لباس برداریم و برویم در باز هم منزل پدر گوشه ی تخت نقاهت و . دهانمان زخم های عجیبی دارد . لثه هایمان نیز . زبانمان هم ایضن . از اول روز بیماری ۵ کیلو کم کرده ایم . به هیچ چیزی جز مایعات نمی تونیم لب زدن . لامصب حتا آب میوه هم دهانمان را می سوزاند و اشک را به چشمانمان می آورد . فعلن که آراز از اسب افتاده است .
بعد از تحریر ۲ : سه شنبه شب است . به اندازه ی یک اپسیلون ضربدر کتانژانت زاویه بتا وقتی که آلفا به سمت صفر میل می کند انگاری بهتر شده ایم . نقاله و خط کش به دست در دهانمان دنبال مسیر عبور نی می گردیم که چه جوری نی را عبور دهیم که به هیچ کدام از التهابات و تب خال ها نخورد و مستقیم به سمت گلو برود . شب رفتیم کت و شلوارمان که سه ماه بود در خشک شویی مانده بود بگیریم که گوشمان دراز شد و بعد از یک هفته که غذایمان فقط شیر بود هوس آیس پک توت فرنگی با خامه کردیم. خوشمزه بود ولی همه جایمان دارد می سوزد . از امشب هم منزل خودمان مستقریم . علی رسم هذه الامور ماه بانو هم غایب است .

