تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1110

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

از سه شنبه شب که به زمین خوابانیدمان تا به همین امروز دنیا را در شبانه روز در حد چند دقیقه و آن هم از لای پلک و چشم و به زور نگاه کرده ایم . اصلن شما که غریبه نیستید همین الان هم درد می کنیم و یک وری روی صندلی مان تکیه کرده ایم . لامصب چیزی هست این آنفولانزا ! حالا به هر پسوندی که می خواهد باشد از عراقی بگیر تا افغانی و هندی و پاکستانی . مال ما البته به گمانم ترکی اش بود لامصب . خودش خوب شده تمام دهانمان و لثه هایمان زخم شده و آفت زده است . حتا وقتی می خواهیم آب میوه بخوریم اجداد بزرگوار مادری و پدری مان در رقابتی تنگاتنگ جلوی چشممان رالی می روند . معنای کامل سرویس شدن دهان یحتمل همین باشد . بنده ی خدا ماه بانویمان نه رسید به درس و مشقش نه به استراحتش . مدام ما را تر و خشک کرد و با کج خلقی و بد قلقی ما ساخت . خدا اجرش بدهد ما خواستیم بوسه برای سپاس بدهیم گفتیم چه کسی او را تر و خشک کند . ضمنن این بنده ی خدا اسکورسیزی هم آخر عمری جواد شد و رفت پی کارش . هر ما تحت نشوری هی می گوید دیدی اکورسیزی چه کرده ! یکی هم فکر می کند فوتبال است و با لحن فردوسی پور می گوید چه میکنه این اسکورسیزی . جماعت دانایی هستیم و در همه چیز یک شبه استادیم . آن راننده آژانس هم در بیمارستان به یکی می گفت که خوشش آمده نامردای استکباری! نتوانسته اند حق اسکورسیزی را امسال بخورند و آن یکی می گفت اسکورسیزی همان بازیگر سریال پدرخوانده هاست و این یکی هم تایید می کرد که بعله . خدایمان شاهد است که اگر به خاطر مسایل پنی سیلینی بند شلوارمان باز نبود دو تا چک به هر کدام می زدیم که به جای ما بخوابند .

بعد از تحریر ۱ : بعد از همه ی این شیرین زبانی ها که کردیم دهانمان رسمن به نابودی رفته است . هم اکنون هم ۱ شنبه شب است و آمده ایم از منزلمان لباس برداریم و برویم در باز هم منزل پدر گوشه ی تخت نقاهت و . دهانمان زخم های عجیبی دارد . لثه هایمان نیز . زبانمان هم ایضن . از اول روز بیماری ۵ کیلو کم کرده ایم . به هیچ چیزی جز مایعات نمی تونیم لب زدن . لامصب حتا آب میوه هم دهانمان را می سوزاند و اشک را به چشمانمان می آورد . فعلن که آراز از اسب افتاده است .

 

بعد از تحریر ۲ : سه شنبه شب است . به اندازه ی یک اپسیلون ضربدر کتانژانت زاویه بتا وقتی که آلفا به سمت صفر میل می کند انگاری بهتر شده ایم . نقاله و خط کش به دست در دهانمان دنبال مسیر عبور نی می گردیم که چه جوری نی را عبور دهیم که به هیچ کدام از التهابات و تب خال ها نخورد و مستقیم به سمت گلو برود . شب رفتیم کت و شلوارمان که سه ماه بود در خشک شویی مانده بود بگیریم که گوشمان دراز شد و بعد از یک هفته که غذایمان فقط شیر بود هوس آیس پک توت فرنگی با خامه کردیم. خوشمزه بود ولی همه جایمان دارد می سوزد . از امشب هم منزل خودمان مستقریم . علی رسم هذه الامور ماه بانو هم غایب است .

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط آراز   |