تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1101

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

در تمام این نوشتن ها این قدر وبلاگ گروهی به راه انداخته ایم و اول با شوق شروع به نوشتن کرده ایم و بعد از چند پست تعطیل شده است و رفته است پی کارش که از دست خودمان هم خارج است حسابش . هر بار با گروهی و اکیپی از دوستان از ادبی و ورزشی گرفته تا شخصی و به اصطلاح فرندلی . اما حساب این آخری را که لینکش را هم گذاشته ایم آن بغل فرق دارد . "دار و دسته ی برادران" حکایت زندگی ماست از ۷۷ . تند و خسته . بلند و کوتاه . آشکار و گم . قرار است بنویسیم تا کجا و از کجا را هنوز نمیدانم ولی قلبن و ایضن قبلن امیدوارم که این یکی به سرنوشت آن یکی "ها" دچار نشود . در دارو دسته ی برادران  اسم من به یاد افسانه ی ۱۵ برادر ، "داناوان" خواهد بود . کارتونی از بچگی همه ی ما . خواندنش چیزی مثل تماشای باغ مظفر خواهد بود . اولش شاید گنگ و نامانوس باشد ولی آخرش اگر خواستگارمان نشده بودید ، خودمان شما را میگیریم برای حیف نان !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط آراز   |