...
در تمام این نوشتن ها این قدر وبلاگ گروهی به راه انداخته ایم و اول با شوق شروع به نوشتن کرده ایم و بعد از چند پست تعطیل شده است و رفته است پی کارش که از دست خودمان هم خارج است حسابش . هر بار با گروهی و اکیپی از دوستان از ادبی و ورزشی گرفته تا شخصی و به اصطلاح فرندلی . اما حساب این آخری را که لینکش را هم گذاشته ایم آن بغل فرق دارد . "دار و دسته ی برادران" حکایت زندگی ماست از ۷۷ . تند و خسته . بلند و کوتاه . آشکار و گم . قرار است بنویسیم تا کجا و از کجا را هنوز نمیدانم ولی قلبن و ایضن قبلن امیدوارم که این یکی به سرنوشت آن یکی "ها" دچار نشود . در دارو دسته ی برادران اسم من به یاد افسانه ی ۱۵ برادر ، "داناوان" خواهد بود . کارتونی از بچگی همه ی ما . خواندنش چیزی مثل تماشای باغ مظفر خواهد بود . اولش شاید گنگ و نامانوس باشد ولی آخرش اگر خواستگارمان نشده بودید ، خودمان شما را میگیریم برای حیف نان !

