تبليغاتX
نوشته های بر سنگ - 1094

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

تفال یلدا

 

آن کیست که از روی کرم با من وفاداری کند

برجای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی

و آنگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان

سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند

زآن طره پر پیچ و خم سهل است اگر بینم ستم

از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

با چشم پر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او

کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند

 

شاهد :

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند

همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

دی گله از طره اش کردم و از سر فسوس

گفت که این سیاه کج گوش به من نمی کند

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

زآن سفر دراز خود عزم وطن نمی کند

کشته ی غمزه ی تو شد حافظ ناشنیده پند

تیغ سزاست هر که را فهم سخن نمی کند

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط آراز   |