تفال یلدا
آن کیست که از روی کرم با من وفاداری کند
برجای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
و آنگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
زآن طره پر پیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
با چشم پر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او
کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند
شاهد :
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
دی گله از طره اش کردم و از سر فسوس
گفت که این سیاه کج گوش به من نمی کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زآن سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
کشته ی غمزه ی تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را فهم سخن نمی کند
+ نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط آراز
|

