تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

عجب جالب شده است این لیگ قهرمانان اروپا برای من . سه تیم انگلیسی در نیمه نهایی . خب ! بعد از مدت ها که صدایمان در نمی آمد باید فریاد بزنیم که کجایند آن اسپانیایی ها ! بایر مونیخی ها و ایتالیایی ها ! منچستر و لیورپول و چلسی بعلاوه ی آث میلان در نیمه نهایی . دیشب هر چند دو گل این کاکای برزیلی کاممان را تلخ کرد - چقدر هم با این کاکا ی دوست داشتنی حال می کنیم ما - اما گل دقیقه ی ۹۱ رونی منچستر را ۳ بر ۲ پیروز کرد تا نفس راحتی بکشیم  . می رویم ببنیم هفته ی بعد در میلان چه می کنیم . امیدوارم فرگی فکری به حال دفاع بی سامان ما بکند که اگر چنین کند رونالدو و رونی کارشان را بلدند . امشب هم لیورپول و چلسی بازی می کنند . بازی قشنگی خواهد شد . حالا هی این علی سلی بگوید آراز تو  چرا هیچ وقت از بازی قهرمانان اروپا هیجان زده نمیشوی ! دیدی ارتفاع ؟! من طرفدار بازی های تمام انگلیسی با ربع پیمانه سس ایتالیایی هستم .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

 به عبارت دیگر چنین می شود : دشمن نمی تواند ما را شکست دهد . ما خودمان لایق شکست خوردن می شویم .

 

 بعد از تحریر : یک جایی خواندم که یک زمانی مربی تیم ملی هلند قبل از بازی با ایتالیا گفته بود : " ایتالیایی ها نمی توانند ما را شکست دهند . ولی ما می توانیم به ایتالیایی ها ببازیم " . به نظرم بدون شرح بهتر است .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

کاش یکی پیدا شود به حاج امیر قلعه نوعی که مربی تیم ملی ماست بگوید که مارکار آقاجانیان "آنالیز" تیم ملی نیست بلکه " آنالیزور" تیم است . تا اینقدر در برنامه ۹۰ نگوید که شرمنده ی مارکار که آنالیز تیم ملی هست ، هست !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

به این فکر می کنم که خدا ، خداتر از آن است که فقط شب های خاصی را بیدار باشد و صدای العفو ! العفو ! بر و بچه های چک برگشتی و شکارچیان ماشین چرخ زن خیابان را بشنود و بقیه شب ها را بخوابد .

...

علی دایی در اولین تجربه ی مربی گری - در حالیکه جامه ی بازیکنی همچنان در تنش بود - نشان داد که در مربی گری هم حرف های برای گفتن دارد . بازی پرسپولیس - سایپا  بازی قشنگی از آب در امد هم برای دایی که ۲ گل زد و یک پنالتی را نزد و هم برای علیرضا حقیقی دروازه بان جوان پرسپولیس که پنالتی حساس دایی را مهار کرد . بازی خوب حسین بادامکی که اگر امروز بازوبند کاپیتانی پرسپولیس رت هم بر بازو ببندد بیشتر از کاپیتانی شیث به دل هوادار می چسبد از دیگر نقطه های برجسته ی این بازی بود که با نتیجه ۲ بر ۲ امتیازاتش بین پاشا - دنیزلی - و سرمربی دایی - که کاپیتان تیمش هم نبود و بازوبند بر بازوی بازیکنی بود که حتا یک بازی ملی هم ندارد - تقسیم شد . دایی با رخصت گرفتن از پروین - که مشکلات فراوانی را با هم دارند - و هم ناصر حجازی مربی خودش در بانک تجارت نشان داد که قواعد این بازی - مربی گری - را هم می شناسد . هر چند که معتقدم پست سر مربی گری هر تیمی حتا تیم ملی دایی را ارضا نخواهد کرد تا روزی که رییس سازمان ورزش ایران شود .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

خسته ایم . نه انتظار خلق حماسه داشته ایم و نه صعود به گروه دوم مسابقات جام جهانی اما خسته ایم . ما توقع بردن پرتغال - نایب قهرمان اروپا - را نداشته ایم . برای ما باخت ۲ بر ۰ برابر پرتغال برد است ! ما انتظار خوردن مکزیکی های تند و تیز را نداشته ایم ولی وقتی مکزیک خودزنی می کند و شور حسینی دروازه بان و دفاع ما را می گیرد و ما نیز خودزنی میکنیم ، دلمان می سوزد و همین و بس !  به قول حمید رضا صدر مگر یونان که قهرمان اروپا شد الان در جام جهانی حاضر است ؟ مگر ترکیه که دور قبلی جام سوم شد الان در جام جهانی حاضر است ؟ ما از فوتبالمان کمی جرات می خواستیم . ما فوتبال میخواستیم ! از کریمی کمی پر رو بازی ایرانی می خواستیم تا چند چشمه برای خارجی ها بیاید تا دلمان خنک شود . از هاشمیان برای جبران تمام آن منت گذاشتن هایش برای حضور در تیم ملی فقط ۴ حرکت درست می خواستیم . از مهدوی کیا به واسطه ی تمام حمایت هایمان از خودش و حاشیه هایش فقط کمی تجربه می خواستیم و از دایی غیرت . غیرت از خود گذاشتن . نداشتیم این ها را برادر . حالا بگذار کریمی بیلیت برگشت بگیرد و به تهران برسد و منفجر شود . بگذار دایی بغض کند و از مظلومیت خودش بگوید . بگذار خیمه شب بازی های دادکان و رفقا و روسا و زیر دست هایشان خوراک خواندن روزانه ی ما باشد . مگر فرقی هم می کند ؟ حالا گیریم که هی من اینجا بنشینم و برای ۴ نفری که این ها را می خوانند و هر شب هم حضوری حرف هایم را می شنود مرثیه بنویسم . مگر آن "عضو شریف" مردانگی که در ادبیات ما نماد "وجود داشتن " و " جرات داشتن " است به این مسیو برانکو اضافه خواهد شد ؟ نه رفیق . بر سر قبری زار می زنیم که مرده ای در آن نیست عزیزم . برخیز و درود بفرست بر روح جنگندگی فوتبال . بر آرژانتین و انگلیس و آلمان و چک و ایتالیا  و برزیل ! بر ساحل عاج سر بلند . بر لهستان مغرور . پیروزی و صعود ما ظلم به فوتبال بود و تا سال ها خواهد بود . ما فقط بهانه ای برای شاد بودن می خواستیم . ما حتا اگر به اندازه تعداد انگشتان دو دست گل میخوردیم ، وجود و جرات می خواستیم . همین .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

...

 

این روزها مساله ی اصلی مساله فوتبال هست . در رکود بازار صنعت و ساخت و ساز آن چیزی که مردم را سرگرم می کند فوتبال است . این روزها در محل کار ما نیز بساط ناهار و میوه ی بعد از ظهر و چای و تلویزیون و فوتبال و تفسیر بین دو نیمه و بعد از بازی به پا هست .  این خاصیت روحیه ما ایرانی هاست که بعد از مسابقات جهانی کشتی همه کارشناس کشتی هستیم و بعد از مسابقات جهانی فوتبال همه عاشق فوتبال . حیف که زیاد اصطلاحات تکواندو را بلد نیستیم وگرنه بعد از هر طلای هادی ساعی کلی هم با تکواندو و تحلیل آن عشق می کنیم . به هر حال بعد از بازی اول ایران که با نمایش امیدوار کننده نیمه اول توقع مردم بالا رفت و بعد از باخت منفجر شدند و باعث شدند وجدان بعضی از بازیکنان ملی به کمرشان بزند و کمردرد مصلحتی بگیرند ، حالا که کمی سر و صدا خوابیده باز کمر بازیکنان توپ و سالم شده است و برانکو همان است که بود و امشب اعلام کرده که با همان ترکیب بازی مکزیک بازی خواهد کرد . بعد از امیدواری اولیه ی ما به سبب نبودن دایی ! حالا باید باز هم انتظار خوردن سه یا چاهار گل را داشته باشیم انگار . چه بخواهیم و چه نخواهیم با بودن دایی ما یک و نیم یار کمتریم ! یکی به خاطر دایی که یار دوازدهم حریف است و نصفی هم به خاطر بازی نکردن هاشمیان در جای اصلی اش . خب ! برانکو همان برانکو است . مبارک است . امیدواریم فردا برانکو نگوید این بازی هم فقط اشتباه سوم میرزاپور بوده و از دایی هم راضی هستم چون آن وقت مشخص می شود باز ابی به توپ یک حالی داده است و کرده است داخل دروازه مان و دایی هم نود دقیقه روی اعصاب ملت دویده است . هر چند این جور موقع ها همیشه چیزی ته دلمان می گوید که اصولن ما وقتی درب و داغان بوده ایم حماسه خلق  کرده ایم . فردا قوطی رانی پرتقال سر می کشیم و منتظر حماسه ایم تا پرتقال را داخل قوطی بزنیم ! باور کنید .

 

تکلمه : گاو همان گاو است .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

...

 

برانکو ایوانکوییچ که این روزها خوش تیپ تر از گذشته هم شده است می تواند باز هم مثل بعد از گل اول ایران دست هایش را بالا بگیرد و به رسم باستانی کاران ایران کباده کشی کند و شاد باشد . برانکو باز هم می تواند از بازی خوب تیم اش در چند دقیقه از بازی که مکزیک گیج بود بگوید . برانکو باز هم می تواند ادعا کند که بهترین مربی تاریخ فوتبال ایران است . کسی از برانکو نخواهد پرسید که چرا علی دایی یار دوازدهم حریف است . کسی از برانکو نخواهد پرسید که آیا ایران در جناح چپ بهتر از نصرتی ندارد . کسی از برانکو نخواهد پرسید که کریمی مصدوم و بد در زمین چه می کرد . کسی از برانکو نخواهد پرسید که مربی های ! دروازه بانانش برای بازی با پای میزا پور چه کرده اند . کسی از برانکو راجع به بازی های ضعیف گل محمدی سوال نخواهد کرد . کسی از برانکو نخواهد پرسید که چرا تیمش ۲۳ بازیکن با خود به این طرف و آن طرف می کشد ولی همیشه  با دوازده – سیزده  تایشان  بازی می کند . کسی از برانکو نخواهد پرسید که اگر مثلن ۱۱ دروازه بان خوب داشته باشد آیا ۱۱ دروازه بان در زمین خواهد چید . کسی از برانکو راجع به به اینکه آیا همزمان می شود از همه ی لژیونر ها بی توجه به پست هایشان بازی گرفت یا نه سوالی نخواهد پرسید .  کسی از برانکو نخواهد پرسید که چرا ما به مکزیک باخته ایم . قدرت فعلی ما همین است . بیله دیگ بیله چغندر ! تا حمایت های سیاسی هست. تا دعوا بر سر هر چیزی هست جز فوتبال . تا ریس سازمان ورزش اعضای ارشد فدراسون را به جایگاه وی.آی.پی راه نمی دهد . تا رییس فدراسیون بازیکنانش را بلافاصله از رختکن به سونا میفرستد تا رییس سازمان و میهمانان سیاسی اش را ضایع کند .  تا رییس جمهوری هست که می گوید چون قطر توپ کم است می شود از فاصله ی دور از دروازه ی هفت متری ردش کرد . این هست که هست . آری . این چنین است برادر . بیله دیگ بیله چغندر !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

جمع شده بودیم سر کوچه و داشتیم راجع به گل بحث می کردیم که عجب گلی بوده است . کاپیتان ! نصف تیم انگلیس را دریبل کرده بود و توپ را زده بود توی گل . جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیک بود . بازی رویایی آرژانتین-انگلستان . کاپیتان دیه گو آرماندو مارادونا چه کرد آن روز . ما فقط ۱۰ سال داشتیم هنوز .آن روز ها ما هم خواستیم در بازی هایمان با توپ پلاستیکی دو لایه و دروازه معروفمان که دو درخت چنار ۱۰۰ ساله بودند هی مارادونا شویم و با دست گل بزنیم و نشد که داور نبیند که نشد !  بعد ها که استاد اسدی در بازی با ژاپن گذاشت توی دروازه ی عابد زاده ! فهمیدیم که استاد هم مثل ما خیلی دلش می خواسته که مارادونا بشود . آن روزها فینال پخش مستقیم بود با نصف روز تاخیر البته ! وقتی کاپیتان دیه گو که جای کاپیتان قبلی - دانیل پاسارلا- را گرفته بود با رفقا آمدند به فینالِ، دوست داشتیم آرژانتین قهرمان بشود.  با اینکه رومینینگه و قیصر را هم دلمان می خواست . فینال رویایی با شیرین کاری بورچاگا و آرژانتینی های راه راه پوش و بازی پر گل ۵ گله شان ! ۳ بر ۲ به قهرمانی آرژانتین منجر شد و ما عاشق جام جهانی بودیم و عاشق آرژانتین و عاشق بهرام شفیع و عاشق فوتبال . چاهار سال بعد در جام جهانی ۱۹۹۰ تاریخ تکرار شد . ۱۴ سال داشتیم و با هم کلاسی های سوم راهنمایی مان  در اردوگاه دانش آموزی منظریه بودیم . این بار پیراهن آلمان دستمان بود وعشقمان عقاب آلمانی و پرچم و پیراهن خوش نقششان !  دوست داشتیم قیصر پر ابهت قهرمان باشد و شد . دلمان به حال کاپیتان راه راه پوش هم که فقط کمی چاق شده بود نسوخت . آن روز عاشق کاپیتان لوتار ماتئوس بودیم که هنوز دل زدن پنالتی در بازی فینال را نداشت . عاشق آندریاس برمه ای ای بودیم که با پای چپ گل کاشت . و عاشق اینتر و سه یارش ! کلینزمان و لوتار و بره مه و البته  باز هم بهرام شفیع ! عاشق جام جهانی بودیم و عاشق فوتبال . سال ۱۹۹۴ بود و ۱۸ سالمان بود در اول جوانی بودیم و عشق تیپ زدن و شلوار جین و تی شرت و عینک دودی ! عاشق جام جهانی بودیم و تیم ملی ایتالیا ! و خوش تیپ هایش ! با مالدینی  و باجو و بقیه ی ستاره هایشان . سالواتوره اسکیلاچی را در جام ۹۰ جا گذاشته بودیم و به جام ۹۴ آمده بودیم !  باجو پنالتی را از دست داد و بزریل قهرمان شد . حرصمان گرفت و لعنت بر کسانی فرستادیم که مارادونای چاق و گرفتار در افیون و مواد مان را هم از وسط جام به آرژانتین برگردانده بودند . عاشق فوتبال بودیم . جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه بود . عاشق جام جهانی بودیم . ۲۲ سالمان بود . در خیابان ویراژ داده بودیم و رقصیده بودیم . استرالیای مغرور را با خوش شانسی جا گذاشته بودیم و به عنوان آخرین تیم به فرانسه رسیده بودیم . ایران در جام جهانی بود . عاشق ایران بودیم و عابد زاده . بازی اول را با ناشی گری نکیسا به یوگسلاوی باختیم . چیرو مربی کرواسی گفته بود که اگر یوگسلاوی ایران را ببرد یک توپ فوتبال را می بلعد . از پیرمرد خوشمان آمده بود . خیلی دلمان می خواست آن توپ را بکنیم توی حلق نکیسا ! ایران به مرحله دوم نرسید . شب بازی با آمریکا بود . امتحان تحلیل سازه ها داشتیم . سخت بود لامصب . فوتبال برنده شد . تحلیل سازه ها را افتادیم . طرفدار فرانسه بودیم . لعنت فرستادیم بر ژاکه که کانتونا و ژینولایمان را دعوت نکرده بود به تیم ملی ! ژورکائف بود . پتی با دوست دختر ایرانی اش بود . خروس های فرانسه با زیدان دوست داشتنی انتقام ایتالیا را از برزیل گرفتند و فرانسه قهرمان ما  شد . زنده باد خروس . زنده باد فوتبال !  جام جهانی ۲۰۰۲ بود . با چیرو !  همان پیرمرد دوست داشتنی در راه رفتن به جام جهانی حذف شده بودیم . علی کریمی مان دو موقعیت تک به تک را به دروازه ایرلند نزد تا دوبلینی ها جشن صعود بگیرند و این بار ما بفهمیم مزه کانگورو خوردن های ۴ سال پیش مان را ! از جام ملت ها ۲ سال بود که طرفدار انگلستان بودیم و وقتی بکام به آرژانتین گل زد عاشق انگلستان و فوتبال و انتقام از سیمونه نامرد بودیم . بزریل قهرمان شد. تمام تیم های دوست داشتنی مان حذف شدند تا در فینال طرفدار کان باشیم و چشم امیدمان به  دروازه بان اخموی آلمان که تیمش را یک تنه تا فینال بالا کشیده بود . کان گاف داد و کانش به زمین خورد تا برزیل حاضر در فینال سه دوره اخیر جام قهرمان باشد با آن رونالدوی مسخره و مدل موی مسخره ترش. لعنت بر خرگوش! لعنت بر رونالدینو! و لعنت بر دیوید سیمن با آن گل خوردن مسخره اش ! زنده باد فوتبال !

ج ــام جهانی ۲۰۰۶ آلمان هست . عاشق فوتبالیم . ایران هم با ماست . ایران را دوست داریم . زنده باد ایران . چشم بر چشمبندی برانکو و گل محمدی و دایی و یاران خواهیم بست . ایران را دوست داریم . دوست داریم تا ظلم شکل بگیرد . شانس و تخیل بر تکنیک و علم پیروز شود . تا ایران در برابر رقبا پیروز شود . تا گوش هایمان را بگیریم از صدای نارنجک ها و موشک های افتاده در خیابان . تا بمیریم از خوشی و تب کنیم تا هزار و سیصد برای فوتبال . اما به تلافی تمام این چند سال با اینکه همچنان انگلیس را دوست داریم باز هم عاشق آرژانتینیم . امیدواریم فینال رویایی ما بین انگلستان و آرژانتین باشد . تا آن روز یک دلیل برای اینکه دوست داشته باشیم کدامشان قهرمان شود پیدا خواهیم کرد در حالیکه که اصلن نمی دانیم که می شود که این دو تیم تا فینال بروند و به هم نخورند یا نع .  پس باز هم تب می کنیم و عاشق فوتبالیم !  زنده باد فوتبال . فقط خدا کند جای بهرام شفیع خالی نباشد . ۱ . ۲ . ۳ . نور . صدا . دوربین . حرکت .. .

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

هورا بکشید و شادی کنید . تیم ملی ایران در آخرین بازی تدارکاتی خود بوسنی را شکست داده است . اصلن با پنج گل له کرده است بوسنی بیچاره را . دادکان مثل همیشه هست . میکروفون را می گیرد و به گزارشگر می گوید :" نکند تو هم مثل من از سر و صدای اینجا می ترسی ؟" گزارشگر می گوید که نمی ترسد و مگر دادکان می ترسد ؟ دادکان شعبده بازی می کند و جوابی از آستین بیرون می آورد :" اگر می ترسیدم که وارد فوتبال نمی شدم" . جل الخالق از این شعبده کاران غریب ! در قدم دوم باز حمله به ایرانول است و تربیت بدنی که :" آقا ! حق ما را بدهید . حق تیم ملی را بدهید " اینجا باز هم ایران است . استادیوم آزادی ست و جشن پرواز . چه جایی از وسط این بلبلشو بهتر که تو حق خودت را طلب کنی ؟ میلیون ها تماشاچی به تماشای شعبده بازی شما نشسته اند . پس اینجا حق نخواهی ، کجا بخواهی ؟ بازیکنانی که قرار است ازشان تقدیر شود با یک اجی مجی غیب شده اند و داخل رختکن هستند . عکاس و تماشاچی و خبرنگار است که در زمین موج می زند . گزارشگر هاج و واج به دنبال کسی هست که مصاحبه بگیرد و بفرستد روی آنتن برای کسانی که این خیمه شب بازی عجیب را می بینند . خبری از یک مقام بلند پایه در استادیوم نیست . خبری از چند کارشناس در استادیوم نیست . مصاحبه ی مطبوعاتی و تلویزیونی این جا محلی از اعراب ندارد . اینجا استادیوم آزادی هست با جمله ای روی اسکوربورد تقدیم به کاپیتان : "یاشاسین علی دایی". خبری از بقیه نیست انگار. اگر هم هست صدا و سیما اعتنایی بهشان ندارد. جشن پرواز است. سر گیجه گرفته ای. کارگردان تلویزیونی تعدادی سرود و تصویر را پشت سر هم و کتره ای به خورد بیننده می دهد . غرورتان برانگیخته باد . وجودتان غرق شادی باد . بوسنی را له کرده ایم ما . چه اهمیت دارد نمایش افتضاح گل محمدی ؟ چه اهمیت دارد نمایش بد خط دفاع ؟ چقدر مهم هست که احساس کنی مهاجم نوک فقط باید وحید هاشمیان باشد و ذخیره اش رضا عنایتی ولی ببینی که ذخیره این ها کاپیتان علی دایی در زمین، زمین می خورد و هن و هن می کند ؟ چقدر مهم هست که ببینی برای کاظمیان حتا چند دقیقه هم بازی در پست تخصصی اش نمی رسد ؟ چه اهمیت دارد وقتی ستار زارع و محمد نصرتی را ببینی و حرص بخوری ؟ چه اهمیتی دارد که آندو تیموریان باید هافبک بغل راست بازی کند ؟ چه اهمیتی دارد که معدنچی وسط زمین گرگیجه گرفته است ؟ ما بوسنی را برده ایم. میفهمی ؟ مجبورررر هستیم (۱) . باید شاد باشیم . هورا بکشیم و از تیم ملی حمایت کنیم . قند در دلمان آب بشود . با سرود مان احساس غرور بکنیم و به عرش برویم و به فرش ماندگان و  تیم دوم گروه بعد خط و نشان بکشیم و انگشت شست حواله شان دهیم . میفهمی ؟ مجبوریم !

 

 

 

(۱) یک همشهری داشتیم در غیاث آباد که تعریف می کرد که در دریا هنگام شنا گیر یک کوسه افتاده بوده . کوسه بدو . همشهری ما بدو . کوسه شنا کن . همشهری ما کرال بزن . همشهری می گوید بعد از چند کیلومتر شنا کردن آنجایی که کوسه دهن باز کرده تا گازی به ما تحت آقا بزند . همشهری وسط دریا درختی دیده و به سرعت از آن بالا رفته است . وقتی قیافه ما را می بیند که حیرت زده به او خیره شده ایم و می گوییم مرد حسابی وسط دریا درخت کجا بود ؟ نفس عمیقی می کشد و نگاه عاقل اندر سفیهی به ما می کند و می پرد و یقه ی ما را می گیرد و آویزان می شود و با لحنی که غیرررت در آن موجی می زند می گوید : بالا ! الده مجبوررر بودم ؟ میفهمی ؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

فقط در ایران است که رییس کمیته داوران می تواند با دلایل من در آوردی از جیب فوتبال و مردم خرج کند و دلایلی برای رفتن سه تیم داوری بر سر بازی بگوید که در کت هیچ بیینده ی صرفی هم فرو نرود که نرود . فقط در ایران است که می توان از یک بازی نصف و نیم در برابر تیم کرواسی که آرژانتین را هم در یک بازی دوستانه برده است و تساوی در برابر آن ها چنان به وجد آمد که برای تیم ملی هورا کشید  و رفتن به مرحله ی بعد را هم "حق مسلم ماست"  نوشت . اینجا ایران است . سرود ایران در جام جهانی هنوز بین شرکت ایران خودرو و روابط عمومی فدراسیون و علیرضا عصار و امیر تاجیک سرگردان است . هر طرفی ادعا می کند که اصل مال اوست . ایران خودرو به عنوان اسپانسر تیم ملی وارد عمل شده و با عصار تمام کرده است و فدراسیون و روابط عمومی اش هم با امیر تاجیک . اینجا ایران است . صدای ما از تهران است . سرودی امیر تاجیک را نشنیده ام اما سرود عصار فقط بد نبوده است . کلیپش بهتر از شعر و آهنگش هست . هنوز چیزی مثل "ای ایران " که مورمورمان بکند نشنیده ایم . اینجا ایران است . به خصوص وقتی بخواهند چیزهای مصنوعی راجع به صلح طلبی  و ایضن جنگ جنگ وقتی که پای آبرو در وسط  هست را آن وسط ها بگنجانند . اینجا ایران است رفیق .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط آراز   |