تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

اول فصل .. اول ماه  ..  اول هفته .. اول پاییز است . اولین پاییز است . یک سری قرار ها با خودم گذاشته ام . همین .

 ...

چند روزی سفری داشتیم به تبریز . آرش یار وفادار ما همراهی ما و ماه بانو را برعهده داشت . طبق رسمی قدیمی و نانوشته و سرخ پوستی زحمت تهیه سفرنامه بر عهده ی آرش است . اینجا می توانید مطلبش را بخوانید و عکس هایش را ببینید .  

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط آراز  

 

...

دلتنگ شده بودم و بی حوصله . وقتی هم که بی حوصله بشم لجباز می شم و بد اخلاق . چاره اش یه سفر کوتاه بود به تبریز . هر چی مادر گفت که بزار هفته ی دیگه با هم بریم . نشد که نشد . دوشنبه عصر بود که فکر کنم زد به سرم و چاهار شنبه صبح ماشین رو برداشتم و رفتم . سر راه خواهر کوچیکه رو که پارسال قبول شده و توی قزوین پزشکی می خونه هم برداشتم و رسیدیم به تبریز . خیلی زیاد مسافرت میرم با ماشین خودم . شمال هم خیلی می رم . اما ! اما بازم میگم که هیچ جا طبیعت آذربایجان رو نداره . رانندگی توی هوای بارونی و جاده میانه به اندازه چند وقت انرژی خیلی زیادی بهم داده . ماه بانو خوب بود . اونم البته خسته و دلتنگ خونواده . به همه ی دوستان تک به تک سلام رسوند . زندگی دانشجویی توی این ۴ سال توی تبریز از ماه بانو ی شیطون یه خانوم کدبانو ساخته که مزه ی کیک ها و غذاهاش زیر دندونمون موند . خیلی کم هم راجع به مراسم با هم حرف زدیم که اصل کار موند برای وقتی که ماه آینده بیاد تهران . دیشب هم ائل گلی بود که توی این آب و هوا خیلی خیلی قشنگ شده بود و یه رستوران ترکیه ای به نام تورک موتفاقی که کشف خودم بود با آدانا کباب و تریاکی استیک و لاه معجون ! نع ! ظاهرن من رژیم بگیر نمی تونم باشم هیچ وقت . بازار تبریز هم قشنگ بود مثل همیشه . بازار امیر که مختص به طلا هست شاید بی نظیر باشه توی ایران . ولیعصر تبریز هم شده بازار لباس های ترکیه و استانبول . البته هنوز برای بهار چیز خاصی نیومده بود و همون صندل ها و جین ها و لباس های پارسال بود . ظهر هم توی شر شر بارون با ماه بانو وداع کردیم و گازش رو گرفتیم تا تهران . شب با نوقای تبریز در کنار حلقه ی رندان هوخشتره در توبا جلسه ای داشتیم پربار و قرار سفر هفته ی آینده به شمال با اکثریت "آرا"ز تصویب شد که  یاشاسین هوخشتره نین دن لری !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط آراز   |