تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

There Are No Clean Getaways

کشوری برای پیرمرد ها نیست ! آخرین فیلم برادران کوئن. یک شکارچی برای زدن شکار می رود . ولی چون تیر اندازی اش شبیه محمد خودمان است نمی تواند شکار را بزند . شکار خسته و خونی فرار می کند . شکارچی به دنبال شکار می رود و مواجه با صحنه ی عجیبی می شود . قاچاقچی ها با یکدیگر درگیر شده اند . همه مرده اند . یکی نیمه جان مانده و آب می خواهد . یک کیف پر از ۲ میلیون دلار! هم آن طرف روی زمین مانده است . شما باشید کدام کار را انجام می دهید ؟ بله ! شکارچی هم مثل همه ی ما کیف پول را بر می دارد و به خانه می رود و عجب اشتباهی می کند وقتی شب برای آب بردن برای کسی که حالا مرده است بر می گردد . حالا ی پول ها یک فقره صاحب دیگر با بازی استثنایی خاویر باردم هم دارند که ماموری را به طرز عجیبی کشته و از بازداشت فرار کرده است و حالا در به در به معنی واقعی کلمه با یک شاتگان گازی به دنبال پول ها  می گردد. جاش زنش را می فرستد خانه ی پدرش تا فکری به حال پول ها کند . و خاویر که همنام کلمنته ای است که هفته ی گذشته از آقای کفاشیان رکب خورده است دنبال شکارچی پول به دست می گردد . برادران کوئن در فیلمسازی سبک خاص خودشان را دارند . شاید ریتم کند به نظر کمی کند بیاید و شاید که حدس زدن پایان ماجرا سخت نباشد و شاید که فیلم این همه هم کاندیدای ۸ اسکار با نظر نیاید ولی حتمن تا آخر فیلم می شود نشست و دید و لذت هم برد . فیلم صحنه های پرشکوه کم ندارد . صحنه ی غروب و صحنه ی شکار و صحنه های متل ، مثل صحنه های تیر اندازی و مثل صحنه ی تصادف آخر فیلم عالی از آب در آمده اند. فیلم از آی-ام-دی-بی نمره ۶/۸ دارد که نمره نزدیک به عالی حساب می شود .

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

سویینی تاد نام آرایشگری است که بعد از سال ها برگشته است تا انتقام بگیرد . انتقام از جامعه ی فاسد که در راس آن قاضی ای هست که با حکم نا عادلانه زندگیش را نابود کرده است . سال ها قبل بنجامین بارکر آرایشگری بوده است که کنار همسر و دختر زیبایش زندگی عاشقانه ای داشته است که قاضی برای به دست آوردن زندگی اش او را به تبعید فرستاده است و بنجامین بارکر حالا شده است :"سویینی تاد" !

هلنا کارتر نقش زن قنادی را دارد که همدست جانی دپ می شود تا او انتقامش را از مردمان فاسد لندن بگیرد . لندن قرن گذشته وقتی سیاه و سفید نمایش داده می شود عظمت بی نظیری دارد که تیم برتون برای بازسازی فیلم موزیکال سویینی تاد انتخابش کرده است . فیلم بی نظیری که بازسازی است از تئاتری که چندین دهه پیش در برادوی نمایش داده می شده است و اینک تیم برتون فیلم عظیمش را خلق کرده است . حتمن باید عاشق دنیای تیم برتون و بازیگر خلاقی مثل جانی دپ باشید تا از این فیلم لذت ببرید . جانی دپ خودش در گریمش دخالت کرده است و آن چند رشته ی موی سپید که قیافه اش را مرموز تر می کند ابتکار خودش است . تیم برتون می گوید که در صحنه ی آخر تمام لوکیشن غرق خون بوده است که صحنه ی عجیبی را برای فیلم برداری ایجاد کرده است . ساشا بارون کوهن همان بورات معروف است که اینجا نقش آرایشگری ایتالیایی را دارد که وقتی می خواهد با تاد کل کل کند تاد او را سر می برد . شاید که دل مردم قزاقستان که یکی دو سال است از دست بورات عصبانی هستند کمی خنک بشود . فیلم ریتم خوب و صحنه های بدیعی دارد که خاص دنیایی تیم برتون است . پایان فیلم غافلگیرکننده و جذاب است .  سویینی تاد جمله ای درخشان در فیلم دارد که :"مردم دو دسته هستند ! آن هایی که در زندگی پا جای پای خود می گذارند و آنهایی که پا روی صورت دیگران می گذراند "!.  اطلاع ندارم که فیلم اکران شده است یا نه ( به گمانم باید در ژانویه اکران شده باشد ) اما فیلم از سوی کاربران آی-اک-دی-بی نمره ۱/۸ گرفته است که نمره ی خیلی خوبی است . علاقه ی شخصی ام این است که جانی دپ به خاطر این فیلم اسکار ببرد همان طور که گلدن کلوب را برد . همچنین تیم برتون جایزه ی بهترین کارگردانی را ببرد . . شاید این فیلم درخشان ترین اثرشان نباشد اما مگر از اسکورسیزی چه کم دارند که آکادمی اسکار در رودروایسی شان گیر نکند ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

غول ها برگشته اند . حمید سمندریان و بهرام بیضایی دو نمایشنامه روی صحنه دارند . بهرام بیضایی بعد از چندین سال با "افرا" برگشته است به تالار وحدت و حمید سمندریان با " ملاقات با بانوی سالخورده " به تئاتر شهر .

 

"افرا" ی بهرام بیضایی تئاتر خوبی بود که بازی های خوبی هم داشت. مرضیه برومند با بازی خیره کننده اش نمره ی اول را داشت . مژده شمسایی - خیلی ها او را با سگ کشی بهرام بیضایی می شناسند - و حسن پور شیرازی- شوکت سریال نرگس - و بهرام شاه محمد لو- - آقای حکایتی ! اسم قصه گوی ماست -  هم خوب بودند . بازی افشین هاشمی در نقش شازده چلمن میرزا بالاتر از خوب بود و چند تایی هم بازیگر گمنام تر بودند که  بازی روانی داشتند. طبق سنت بیشتر آثار بیضایی "زن" نقش اول ماجرا بود و جریان "تک" ی که "جمع" بر علیه اش می شود خواسته و یا نا خواسته . همان نخبه کشی مرسوم ما .

افرا سزاوار معلمی است که کمال و جمال را با هم دارد و البته که "فقیر" است. شازده خانم بدر الملوک شازده ای است که شاه بابا و دیگرانش گذاشته اند و رفته اند و مانده است تک تنها در این زمانه که باید شوکت ش را جمع کند و از اعتبار در حال انقراض ش که با داشتن پسری خل و چل زودتر در این مسیر است دفاع کند.  افرا البته مادری هم  دارد که کلفت بدر الملوک است و یک شب که نمی تواند برود پای دوره ی شازده خانم افرا به جایش می رود که پذیرایی کند از میهمانان شب نشینی . ساعت و انگشتر و زنجیر قیمتی میهمانان است که گم شده است و شده اسباب بازی چلمن میرزا و افرا که متهم به دزدی است و شازده خانم که مدافعش می شود جلوی میهمانان تا آبروداری کند از خودش و کلفت با سواد و خوشگلش و بعد از افرا می خواهد تا به جبران محبتش بشود زن پسرش و عروس عمارتش . و افراست که قبول نمی کند و حوادثی که پیش می آید و افرایی که باید بایستد جلوی همه و  پاسبانی که روز آخر خدمتش را می خواهد به جبران خوبی های گذشته ی پدر افرا بشود کمک حالش .

تماشاچی بعد از نیم ساعت تمام قصه را فهمیده است و آن چیزی که تماشاچی را نگه می دارد بازی های خوب بازیگران و دیالوگ که نه مونولوگ های عالی ای هست که بیضایی در دهانشان گذاشته است . نمایشنامه منهای آن "هپی اند " مسخره اش که انگاری بیضایی که به زور وارد نمایشنامه اش کرده است خوب مثبت است که البته نظر دوستداران بیضایی را هم تامین نمی کند . اما حرفی نیست . از بیضایی که به شهروند امروز می گوید نمایشنامه ای را مدت ها تمرین می کرده و در یکی از جلسات تمرین از یکی از بازیگرانش شنیده که در زمانی که او اجرا دارد سالن را به کس دیگری داده اند ، بدون اینکه به استاد اطلاع دهند ، باید همین را هم پذیرفت . لنگه ی کفشی از بیضایی در بیابان فرهنگ امروز .در این شرایط "آرمان خواهی " اذیتت می کند .

مژده شمسایی همسر جوان بهرام بیضایی "افرا سزاوار" را خوب از کار در آورده است . مرضیه برومند که خود کارگردان تلویزیونی قابل و طنز پرداز خوبی هم هست نقش بی نظیری را در نقش شازده ملوک بازی کرده است . اما نقش اول کسی نیست جز خود بهرام بیضایی . با اینکه این نمایش اش در سطح پایین تری نسبت به بقیه کارهایش قرار دارد باز هم جز کارهای خوب نمایش به حساب می آید .

 

 

ملاقات با بانوی سالخورده حمید سمندریان هم چیز دیگری ست . ۱۷۰ دقیقه نمایش یک نفس  که ترجمه ی یکی کارهای فردریش دورنامات است از خود سمندریان  که یک زمانی در آلمان مهندسی می خوانده است . استاد ۷۶ ساله و موسس دانشکده تئاتر دانشگاه تهران تئاتر بی نظیری را روی صحنه برده است که تماشاچی را راضی که نه ، هیجان زده می کند .  

شهر فقیری به نام گولن است که تفریح جوانانش تاس ریختن کنار ریل راه آهن است و تفریحشان تماشای عبور قطار هایی هست که سر ساعت از گولن می گذرند و جوانان ساعاتشان را هم با عبور قطار ها تنظیم می کنند . بانویی سالخورده به نام کلارا زاخانسیان می خواهد به گوبن بیاید تا ازدواج هفتمش را در کلیسای آنجا برگزار کند زیرا که بانو متولد گولن است . همه خوشحالند که بانوی میلیاردر به آنجا می آید و شهردار و بقیه اعتقاد دارند که "آمدن بانو به آنجا کمک بزرگی " برای زندگی شان خواهد بود و کشیش اعتقاد دارد  البته :" بعد از خدا " . بانو می آید و پس از یاد آوری خاطراتی اعلام می کند که ۱۰۰ میلیلرد کمک به گولن خواهد کرد و در ازای آن فقط اجرای عدالت را می خواهد و پیشکارش تضیح می دهد که این بانو همان دختر ۱۷ ساله است که ۳۵ سال پیش مفتضحانه مجبور به ترک گولن شده است  در حالیکه آبستن طفلی بوده که حاصل عشقبازی هایش با آلفرد ایل در انبار قلعه بوده است و داد گاه گولن حق را به آلفرد داده که بعد از اینکه شکم دختر را بالا آمده است با آوردن ۲ شاهد به قاضی ثابت کرده که پدر طفل او نیست و دخترک با آن دو نفر هم خوابیده است . حالا آن دو نفر به دستور کلارا کور و خواجه شده اند و قاضی هم همان پیشکار کلارا خانم است و خانم از مردم شهر می خواهد که در ازای کمکش باید آلفرد را که الان سقط فروش است و خانواده ای هم دارد و محترم است و قرار است سال آینده هم شهر دار شهر بشود را بکشند . شهردار داد می زند که اینجا اروپاست و زمان بربریت گذشت و خانم می گوید صبر می کنیم . از فردا زندگی مردم شهر عوض می شود . و آخر سر این کشیش است که بالای سر آلفرد می خواهد بخواند که :"خدا ...!"  و آلفرد که از کشیش می خواهد این دم آخری پای خدا را وسط نکشد .

نمایشنامه ای بی نظیر که اجرای مجددی بود از نمایشنامه ای که در دنیا هم جزو کارهای موفق است . نقش بانوی سالخورده را گوهر خیر اندیش عالی بازی کرده است . در اجرای قبلی زنده یاد جمیله شیخی - مادر آتیلا پسیانی - این نقش را ایفا کرده بود که این نمایش را هم سمندریان تقدیم کرده است به او . پیام دهکردی نقش آلفرد ایل را دارد و احمد ساعتچیان معلمی است که ابتدا شرافتمندانه از ایل دفاع می کند ولی سر انجام دائم الخمر می شود و به بقیه می پیوندد . خوشبختانه اینجا از "هپی اند" خبری نیست و بعد از پایان ماجرا حمید سمندریان از میان مردم به روی صحنه می رود تا به ابرازات علاقه ی شدید مردمی که ۱۷۰ دقیقه لذت برده اند ادای احترام کند . اینجا تئاتر شهر است و بازیگران استاد که یکصدا رو به جمعیت فریاد می زنند : " هیچ چیز موحش تر از هیولای فقر نیست . چه در فقر ، حوادث راه ندارند و نوع بشر در آن مایوس و پیچیده می گردد و ردیف می کند روزهای خراب را پشت روزهای خراب و ردیف می کند روزهای خراب را پشت روزهای خراب ! "

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

نشسته ام به دیدن سریال ۲۴ . سیزن ۲ یا همان فصل ۲ را هم تمام کردم . خیلی چسبید . فقط یک جاهایی خیلی دلم می خواست این دخترک "کیم" را بگیرم و بکوبمش به در و درخت تا اینقدر خون به جگر ما نکند . دخترک فقط بلد است دردسر درست کند . آنجایی هم که در عین تمام دردسر هایی که درست می کند جک هی بهش می گوید:" سوییت هارت" بیشتر حرص می خوردیم . فص سه را هم چند روزی هست شروع کرده ام و تا قسمت ۶ دیده ام . عجب سریال بی نظیری است خدایی اش .

۲۴ یک سریالاز شبکه فاکس است که هر فصل یا سیزنش ۲۴ قسمت است که هر قسمت وقایع مربوط به یک ساعت ( مثلن ساعت ۱۲ تا ۱۳ ) را در ۴۲ دقیقه نشان می دهد . ریتم تند سریال و تکنولوژی که به انسان نشان می دهد ، آدمی را وادار می کند که چند ساعت بشیند و چند قسمت را با هم ببیند و لذت ببرد . هر فصل داستان ۱ روز کامل مامور امنیتی فدرال به نام جک باور با بازی کیفر ساترلند است که ۲۴ وقت دارد تا یک توطئه تروریستی راخنثی کنند . با اینکه سریال در جاهایی اغراق آمیز می شود و جک باور نه تیر می خورد و نه ترکش و نه حتا وقتی قلبش ایست کامل می کند می تواند یک هو !!بلند شود و ترتیب چند نفر را بدهد و سازمان دهی دوباره به کار ش بدهد ، باز هم ببیننده لذت می برد . در فصل ۱ جک باید تروریست هایی را که می خواستند کاندید ریاست جمهوری آمریکا را ترور کنند و زن و دخترش را گروگان گرفته بودند ناکار می کرد که تروریست ها صرب بودند . در فصل دوم هم جک باید ترتیب تروریست های خاورمیانه ای عرب را که بمب هسته ای آورده بودند وسط لوس آنجلس منفجر کنند را می داد  . در فصل ۳ هم تا اینجا که من دیده ام دارد ترتیب مکزیکی هایی که ویروس میکرب نشان در لس آنجلس هوا میکنند را می دهد . این دخترک بازیگوشش را هم که هر روز عاشق یکی می شود آورده است و در سی.تی.یو ( کانتر تروریست یونیت ) نشانده است وردست خودش و به او شغل داده تا مجبور نباشد که باز دسته گل به آب دهد و خانم حالا عاشق یکی از ایجنت های سی.تی.یو شده است و قصد خیر با هم دارند ! سریال خیلی جذابی هست که در سیزن ۴ ش هم شهره آغداشلو بازی کرده که فکر کنم نقش زن تروریستی را دارد که یکی از اعضای بلند پایه را گروگان گرفته اند و می خواهند روی شبکه اینترنت سر ببرند . جالب است که اسم شهره آغداشلو در سریال "دینا آراز !!" است (: و یکی هم دارند که اسمش بهروز آراز است .  قصد هم ندارم که دیگر تا تمام کردن همه ی فصل ها مطلبی از سریال را در آی.ام.دی.بی چک کنم . چون بدجوری ضد حال است .مثلن دیشب که تونی آلمیدا تیر خورد توی گردنش همه فکر کردند مرد و قاعدتن هم باید می مرد . ولی چون من در آی.ام.دی.بی خوانده بودم که بالای ۷۰ اپیزود بازی کرده ، فهمیدم که زنده می ماند و مزه اش گرفته شد . خلاصه که در این شب های پاییزی و زمستانی سرگرمی خوبی است که از همه چی ما را انداخته است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

Time waits for one man

یک فیلم بی نظیر در ژانر وسترن است "قطار۳:۱۰ به یوما " در سال ۲۰۰۷ ! کارگردان جیمز مگنولد است که فیلم قبلی اش واک  د لاین بود که ریس ویترسپون را هم در نقش همسر جانی کش خواننده ی کانتری برنده ی اسکار کرد . راسل کروی دوست داشتنی گلادیاتور و بوکسور محبوب سیندرلا من را که یادتان هست ؟ اینجا نقش بن وید را دارد . بن وید یک کابوی هست که از کشتن هیچ کس ابایی ندارد حتا دوستانش . کریستین بیل را می شناسید ؟ همان شعبده باز معروف فیلم پرستیژ که آخر همان فیلم حسابی فکتان را پایین آورده بود . اینجا نقش مزرعه دار خانواده داری را دارد که پول لازم است . و برای به دست آوردن ۲۰۰ دلار حاضر است جانش را به خطر بیاندازد. خوب حالا چند تایی هفت تیر و اسب بدهید دست این ها و بفرستیدشان به دشت ها و طبیعت زیبای نیو مکزیکو . قطار ۳:۱۰ به یوما فیلم قشنگی هست که باید دید . فیلم از آی.ام.دی.بی هم نمره ۲/۸ دارد که نمره خوبی محسوب می شود . آها ! این جیمز مگنولد یک فیلم هم دارد که چند وقت پیش راجعش نوشتم . آی دن تی تی ! همان "هویت" خودمان با بازی جان کوساک و ری لیوتا .

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

No one stays at the top forever

روبرت دنیرو و جو پشی و شارون استون در فیلمی به نام "کازینو" همبازی هستند . محصول ۱۹۹۵ . ساخت اسکورسیزی که زیر سه ساعت فیلم ندارد . داستان در ژانر مافیایی هست تقریبن + یک شارون استون زیبا که به خاطر بازی در این فیلم جایزه ی بهترین هنرپیشه زن را هم از گلدن کلوب برده است . اگر گود فلاس یا همان رفقای خوب اسکورسیزی را دیده باشید از این فیلم هم خوشتان می آید . البته اینجا فیلم یک ری لیوتا کم دارد و در عوض یک شارون اضافه دارد که تا وقتی که معتاد و عصبی و دائم الخمر نشده است خوب گلی است . جو پشی هم که در این فیلم محشر است . این پشی اصلن اعصاب ندارد . جایی که با گوشی تلفن توی سر آن رفیق کابویش می کوبد یا جایی که با خودکار طرف را سوراخ می کند یا جایی که هنگام عشقولانی !سر آبجی های بی مرام را به سمت پایین هل می دهد خیلی خندیدیم . روبرت دنیرو هم که خوب دوباره در فیلمی از اسکورسیزی بازی می کند و چیزی کم ندارد . حتا شاید اینجور فیلم های اسکورسیزی بدون دنیرو چیزی کم داشته باشند . فیلم از آی.ام.دی.بی نمره ۸ گرفته که نمره بالایی محسوب می شود .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

Sex and Drugs before Rock and Roll

عکس اسلحه ! و اسم کیفر ساترلند باعث شد که فیلم را بگیرم . با آغاز تیتراژ حسابی غافلگیر شدم . چهار نویسنده در دهه ی ۴۰ میلادی زندگی می کنند که اگر اشتباه نکرده باشم بنیان سبکی به نام "بیت" را به پا می کنند . فیلم می شود به عبارتی داستان زندگی ویلیلم باروز و همسرش . اعتراف می کنم که ساترلند با این نقش حسابی غافلگیرمان کرد . جک باور سریال ۲۴ ، اینجا نقشی کاملن متفاوت بر عهده دارد . با اینکه نمره ای که کاربران آی.ام.دی.بی به فیلم داده اند نمره بدی محسوب می شود ، من کاملن از دیدن فیلم لذت بردم . فیلم دیالوگ های خوب هم کم ندارد . یک جایی از فیلم یک  پسر خوشگلی  به ویلیام باروز که سعی دارد با او بخوابد می گوید که : " مگر تو عاشق همسرت نیستی ؟" و باروز جواب می دهد که :"عشق که س-ک-س نیست " ! یه جا هم خانم باروز وقتی دارد از مسافرت بر می گردد می گوید :" خیلی کسل کننده است رانندگی موقع برگشت ! مایل به مایل باید برگردی به جایی که بودی ! "

 

بعد از تحریر ۱ : شماره این هفته "شهروند" یک مصاحبه ی اختصاصی دارد با دیوید لینچ . مصاحبه پر است از حس های خواندنی لینچ !! از دست ندهیدش . مصاحبه کننده راجع به مدیتشن و آی لند امپایر و مالهلند درایو و لاست های وی کلی با لینچ که اصولن کم هم جواب می دهد سر و کله زده است .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

The Dolphin Hotel invites you to stay in any of its stunning rooms. Except one

انسلین(جان کوساک) نویسنده ای هست که در باره ارواح و ترس از آن ها و تحقیقاتش راجع به آن می نویسد . اتاق ۱۴۰۸ هتل دلفین جایی هست که بسیاری از آدم شب آخر زندگی شان را در آن گذرانده اند . حتا ساموئل ال جکسون هم در نقش مدیر هتل نمی تواند مانع تصمیم کوساک برای انتخاب یک شب ماندن در هتل  شود . وقتی کوساک وارد اتاق می شود تایمر به کار می افتد و او فقط ۶۰ دقیقه فرصت دارد .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

خیلی دور یعنی اینکه بعضی چیز ها آنقدر از ما دورند که نمی توانیم بخوانیمشان . خیلی نزدیک مثل اینکه بعضی چیزها اینقدر به ما نزدیکند که چشممان را آنقدر پر کرده اند- صداشان نیز گوشمان را - که چیزی غیر آن نمی توانیم ببینیم - که بشنویم - .

 

...

 

May the best hitman win

یک فیلم سرگرم کننده با تعدادی بازیگر معروف از جمله اندی گارسیای عزیز ، بن افلک و ری لیوتا ! فیلم پر است از تیر اندازی و جلوه های ویژه و چند تا  تردستی با ورق . منتها چیزی که هست فیلم فقط به درد ۲ ساعت سرگرم شدن می خورد و لاغیر . کم کم دارم به این نتیجه می رسم که وضعیت گذران زندگی در ال-ای هم سخت شده که اندس گارسیا و ری لیوتا ی محبوب من باید در هر فیلمی بازی کنند .

 

 

 

Growing up has nothing to do with age

ریچل وایز و هیو گرانت به خودی خود برای من اینقدر جذاب هستند تا قانعم کنند که فیلمی را ببینم . منتها آنقدر این فیلم رویش چسبانده بودند که بهترین کمدی سال بوده و چنین است و چنان است که اصلن نبود . یک فیلم خوب است راجع به جوانی که حوصله ی دخترکان اغواگر را ندارد و عشق خدمت به بیوه زنان را دارد و می رود و با آنها دست دوستی می دهد و رابطه برقرار می کند ولی یک بار بز می آورد و بچه ی تخس یکیشان که از قضا این ویل بدبخت (هیو گرانت )اصلن هم به مامانش علاقه ای نداشته زگیل می شود و گیر که تو رو خدا بیا مامان من را بگیر ! فیلم خوبی است که یک ساعت و نیم سرگرمتان می کند و سه چار تا هم نصیحت می کندتان که بستگی دارد با کدام گوشتان بشنوید . راستی ! ما کلی صبر کردیم ریچل وایزش از دقیقه ۴۶ وارد شد ! که انگاری هم خوب گرم نکرده بود ! چون فقط ۵ دقیقه بازی کرد !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

The secret lies within

این فیلم "هویت " را چند وقتی هست که گرفته بودیم و از بس که زیاد فیلم می گیریم فرصت نشده بود ببینمیش تا دیشب که ماه بانو گفت یک فیلم نصفه و نیمه از شبکه ۴ دیده که عنوانش هویت بوده و فیلم خوبی بوده و تعریفش را کرد . رفتیم و از داخل فیلم ها هویت را بیرون کشیدیم و نشستیم به تماشا . فیلم خوبی است یعنی اصلن راستش را بخواهید فیلم خیلی خیلی خوبی هست . از آن فیلم هایی هست که ما خیلی دوست داریم . داستان  ۶ و ۷ نفر آدم مختلف که قرار است یک شب را در متل بگذرانند و یکی یکی کشته می شوند و قاتل هم شناسایی نمی شود . ری لیوتا ی گود فلاس اسکورسیزی را که دوست دارید ؟ اینجا هم هست و نقش یک کارآگاه را دارد . جان کوساک هم اینجاست و نقش راننده ی لیموزینی را دارد یک خانم محترم بازیگر را به هالیوود قرار است ببرد و چون قبلن پلیس بوده وارد این جریان می شود . چند تا خانم محترم هم در فیلم هستند که یکیشان به چشم هنرپیشه ای خوب کسی هست ولی یکیشان خیلی جیغ جیغ می کند و روی اعصاب است . من به جای قاتل بودم او را اول می کشتم . فیلم را که ببینید آخر فیلم کف شما خواهد برید .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

A Serial Killer... With An Ancient Taste For Killing

فرشته ی گمشده فیلمی جنایی است که برای گذراندن وقت خوب است . یک فیلم به اصطلاح پاپ کورنی که از آن هیچ انتظاری به غیر از پر کردن آن لحظه ی فراغت نداریم . زمان فیلم هم خیلی مناسب اینجور مواقع است و طولانی نیست . داستان قاتلی زنجیره ای که ملت را در کلیسا می کشد و به صلیب می کشد و قرار است این بیست نفری که کشته می شوند برده ی او باشند در دوزخ . قاتل هر کسی را هم که می کشد یک چیزهایی به خط میخی می نویسد و نشانی می دهد . کف کردید ؟ خب اگر کف کردید برویر همان "سون" را نگاه کنید . این فیلم خودش  یک جورهایی فکر کنم خواسته از روی دست سون نگاه کند و البته کارگردان اینجا حس زیبایی شناختی داشته و به جای صحنه های ناخوشایند خون و خون ریزی سون صحنه های بسیار خوشایند از آلیسون ایستوود خوش هیکل و چهره در نقش پلیس آفریده است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

 

"مودیگیلیانی" را آرش برای ماه بانو رایت کرده بود و تعریفش را هم . هر چه خواستیم ببینیم دستگاه سونی ما دیسکش را داخل یک کفش کرد که نشان نمی دهم که نمی دهم . از آنجایی که ما نمی دهم و ندارم و اینها سرمان نمی شود رفتیم و یک جی-وی-سی پلیر خریدیم که همه ی فرمت ها را نشان می دهد هلو ! اصطلاحن مولتی سیستم است تمیز ! و شب نشستیم به تماشای فیلم . داستان زندگی مودیگیلیانی نقاش و رقابتش و رفاقتش با پیکاسو ی معروف . از آنجایی که ما " کل یوم " از فیلم هایی که ایتالیای قدیم و لندن قدیم و پاریس قدیم را نشانمان بدهد خوشمان می آید و نیز اندی گارسیا ی عزیز را هم که اینجا نقش مودیگیلیانی را دارد خیلی دوست داریم نشستیم و از تماشای این فیلم نسبتن طولانی لذت بردیم . داستان زندگی نقاشی که پول ندارد . معشوقه دارد . خانه و زندگی درست و درمان ندارد . بابای معشوقه ی بد اخلاق دارد . جهود است . اگر پا بدهد ابایی از کمک به دزدی ندارد . ذوق و شور و شر دارد . آبرو ندارد . شخصیت دوست داشتنی و معصومیت کودکانه دارد . بچه دومش در راه است و هنوز با زنش ازدواج نکرده است و حتا به خاطر پول دار شدن حاضر نیست توی هیات و زیر پرچم پیکاسو اینها سینه بزند و الخ . با اینکه فیلم نسبتن کند پیش می رود ولی خط داستانی و کشش خوبی دارد وبا اینکه به آرش هم گفتم فیلم خیلی هم تعریفی نبوده اما به نظرم فیلمی که بعد ۳-۴ روز که از دیدنش گذشته است و هنوز یه جاهایی از ذهنت را قلقلک می دهد حتمن فیلم خوبی باید باشد .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

یک فیلم خوب از رومن پولانسکی ست . اگر از دیدن فیلم هایی مثل غرور و تعصب لذت می برید از این فیلم هم که در سال ۱۹۷۹ ساخته شده لذت خواهید برد . فیلم داستان دختری ست که در نوجوانی از دستش در می رود و یک لحظه چشمانش را می بندد - نقل به مضمون - و دامنش یک خورده لک می شود و داستان از اینجا به بعد روایتگر زندگی دخترک است و حوادثی که برایش اتفاق می افتد . داستان فیلم در حومه ی لندن اتفاق می افتد . فیلم بر گرفته از نوولی فکر می کنم به همین نام باشد و شباهت هایی هم با غرور و تعصب دارد از برخی از جهات . ۳ ساعت ! بله ۳ ساعت داستان فیلم است که البته حتا اگر خیلی مثل من اهل این دست فیلم ها نباشید تا تمامش نکنید نخواهید خوابید . در کل فیلم خیلی خوبی است که دیدنش را توصیه می کنم . شاید اتفاق پایه داستان تکراری باشد ولی ردپای پولانسکی در همه جای فیلم مشهود است و رخداد ها و بازخورد ها ، قابل پیش بینی و "بخشش ها" و "عیبی ندارد تو مثل گلی "  ها شبیه به فردین بازی هایی که انتظار داریم نیستند . و البته به نظرم ۲۰ دقیقه ی پایانی می توانست خیلی بهتر از این باشد . ولی یادتان باشد که فیلم در جاهایی غافلگیرتان می کند . ختم کلام اینکه فیلم فکر کنم ۳ تا جایزه گرفته که نمی دانم به کدام بخش هایش تعلق گرفته است و می توانید از آی-ام-دی-بی چک کنید!  راستی سلیقه ی انتخاب بازیگر خانم این آقای پولانسکی همیشه نمره بیست است . خدا قبولش کند !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

اگر از یازده یار اوشن خوشتان آمده باشد و دوازده یار اوشن را نیز دیده باشید ، حتمن از آخرین فیلم این سری سودربرگ که سیزدهمی ست لذت خواهید برد . اینجا خبری از کاترین زتا جونز عزیز و جولیا رابرتز گرامی نیست که به قول "راستی" مهم نیست . اما آل پاچینوی افسانه ای اینجاست . آل اینجا نقش کازینو دار متکبر و ثروتمندی را بازی می کند که باید پنجه با دنی اوشن و رفقایش بیازماید .هر چند که اصولن این جور فیلم ها مجالی برای نمایش قدرت بازیگری فراهم نمی کند ولی خب با حضور این همه بازیگر به نام باز هم پاچینو می درخشد . ۱ ماهی بوده که فیلم را داشتم با کیفیت پرده ای ولی هر چه صبر کردم تا دی.وی.دی اصلی بیاید ، نیامد و نشستم به تماشای همین لنگه کفش کهنه ی در بیابان .  فیلم خوبی است که اگر طرفدار فیلم های این چنینی باشید حتا با وجود اغراق هایی که در این فیلم شده از فیلم لذت خواهید برد . ضرباهنگ تند و شوخی های کلامی فیلم اجازه ی خسته شدن به شما نخواهد داد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

seven

 

بالاخره "سون " را دیدم . یک فیلم خیلی خوش ساخت از دیوید فینچر که هی فرصت نمی شد که ببینمیش . هفت گناه وجود دارد که مستحق مرگ است . غرور ، طمع ، شهوت و ...  . مورگان فریمن و براد پیت دو کارآگاه هستند که دنبال قاتلی هستند که اصلن اعصاب ندارد و از هیچ یک از این گناهان هم گذشت نمی کند . پایان فیلم غافلگیر کننده است .

 

 

 

"میستیک ریور" رودخانه ی مرموزی ست که شب های پر ماجرایی دارد . سه کودک که یکی از آنها در بچگی مورد تجاوز قرار می گیرد و در آینده دوباره به هم برخورد میکنند و دختر یکی از آنها هم به قتل می رسد . ۲ ساعت و نیم فیلم کلینت ایستوود . شان پن عالی بازی می کند تا ایستوود عالی کارگردانی کند و کوین باکان و تیم رابینز هم بدرخشند . فیلم از آن فیلم های عصر جمعه ای هست که بعد از خواب ظهر حسابی سر حال تان می آورد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

 

هر چه هم نخواهی باز نمی شود که دلشدگان علی حاتمی را ببینی و ننشینی یک ساعت با خودت کنکاش نکنی و پرت نشوی به خاطرات یک دهه ی قبل . شنیدن این دیالوگ ها از دهان آن بازیگر ها به چند بار دیدن می ارزد . به نظرم به حق به علی حاتمی لقب نقاش و شاعر سینما را دادند . خیلی زود رفت . خیلی زود . خیلی حرف ها مانده بود که از دهان او بشنویم . بعضی حرف ها را جاهای مختلف هم  می توان شنید . اما نوع بیان حاتمی بود که فیلم هایش را برای من جذاب می کرد . نوع خاص گفتن حاتمی . حتا بیشتر از ترکیب صحنه های و ساختن فضاهایش . بیشتر چیزی را که دوست داشتم و دارم همین شعر های حاتمی هست . خاص ه همین "دلشدگان" .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

 

شب وقتی خسته از کار روزانه بخواهیم کمی بخندیم و لم بدهیم هیچ چیزی بهتر از این ها نمی تواند به ما فاز اعمال کند . حداقل که نه خیلی خیلی از تماشای خنده های احمقانه ی رشید پوردر عبور شیشه ای که می گویند این شب ها بهترین برنامه تلویزیون است ، بهتر است . تازه ما بیشتر قسمت های فرهنگیش را تماشا می کنیم . تماشای آن یکی صحنه های آنجوری و آنچی پانچی  فقط کار آرش است و لاغیر . توضیحشان و تفسیر و تکمیلشان هم بماند برای خودش که اگر چیزی نوشت کپی/ پیست میکنیم زیر همین ها .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

Last tango in paris را باید چند بار ببینید . فیلم حتمن بدون مارلون براندو ی کبیر آخرین تانگو نمی شد . یک فیلم تقریبن قدیمی از برتولوچی با بازی براندو . محشر است . به گمانم فیلم Dreamers هم که بعضی ها از آن به عنوان یک فیلم پ.و.ر.ن.و یاد می کنند کارهمین برتولوچی باشد . فیلم آخرین تانگو در پاریس داستان زندگی مرد پا به سن گذاشته ای که در یک آپارتمان با دختر جوانی رابطه جنسی برقرار می کنند . همین یک خط داستان دو ساعته ی فیلم هست . بقیه را خودتان ببینید . صحنه ی آخر فیلم حتمن غافلگیر خواهید شد . زمان ساخت فیلم هم به گمانم یکی-دو سال قبل از ساخت قسمت اول پدر خوانده و بازی براندو در نقش دون ویتو کورلئونه باید باشد . فیلم شاهکاری هست که دوباره تماشایش کردم . بار اول دیدن شاید مربوط به ۱۳ سال پیش و تحت تاثیر حس خاص ! آن دوران قرار گرفت .  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

نه هیچ حالی از بازی جودی فاستر بردیم و نه بازی دنزل واشینگتن به دلمان چسبید . شاید اگر آن چند تا حرکت کلیو اون هم نبود فیلم Inside man دیگر اصلن جذاب هم نبود . داستان سرقت یک گروه از بانگ که البته هدفشان این بار پول نیست و هدف دیگری را دنبال می کنند . کلیو اون در نقش رییس گروگان گیر ها و سارقین بانک و دنزل واشینگتن در نقش کارآگاه و جودی فاستر هم یک رابط . فیلم چندان به دلمان نچسبید . انتظار بیشتری داشیم . فیلم فقط یک صحنه داشت که به دلمان خیلی چسبید . وقتی رییس گروگان گیر ها اول زن ها را به یک سمت و مرد ها را به سمت دیگری برد داشتیم به آرش می گفتیم باز هم همه چیز مردانه و زنانه شد که کلیو اون یک حرکت بدون توپ انجام داد و به همه گروگان ها دستور داد برهنه شوند و فقط با لباس زیر در بانک بایستند . ما که نه ولی گویا آرش از این حرکت به هیجان امده بود و مدام خوشحال بود .

 

 

اخراجی های مسعود ده نمکی را دوبار دیدیم . یک بار با در معیت خانواده و یک بار به اتفاق دوستان . هر دو بار هم یک دل سیر خندیدیم . در بعضی صحنه ها هم جسارت کارگردان - گیریم سفارشی و حمایتی و یا نه - جالب بود . به خصوص جاهایی که با یک سخنرانی و ایجاد حس جو گیری ملت را یا روی مین می فرستادند و یا با قمه روبروی تانک . به هر حال فیلمی بود که در ژانر فیلم های جنگی ایرانی کنار دیده بان و مهاجر و لیلی با من است ثبت شد در کنار فیلم های دوست داشتنی مان . فیلم بازیگر اسمی زیادی هم دارد و به گفته ی ده نمکی بیشتر از آنکه به فکر تجهیزات باشند به فکر جمع کردن بازیگر سرشناس بوده اند . بازیگرانی  مثل عبدی ، شریفی نیا، دیرباز، حیایی، امیر فضلی، نگار فروزنده، منچهر آذر و .. . ظاهرن مریلا زارعی هم در فیلم بوده که دروغ چرا ما هر چه به چشم بصیرت نگاه گرداندیم ندیدیمش . گویا جزو ۶۰ دقیقه ای از فیلم است که حذف شده و ده نمکی وعده داده که شاید به صورت سی.دی بعدن روانه بازار کند . به هر صورت اگر به فکر خندیدن و تفریح هستید و دلتان نمی خواهد اوقاتتان را با زنجه موره ها - یا ضجه موره ها ؟- ی باران کوثری در خون بازی کدر کنید ، اخراجی ها گزینه ی مناسبی هست . فیلم متلک و تکه ی به یاد ماندنی هم کم ندارد . یک جایی  ارژنگ امیر فضلی - در نقش یک معتاد داخل اتوبوس در حال اعزام به جبهه - می گوید : "برادرا ! شب چاهار شنبه است ! برای غافلگیری اموات صلواااات !!"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

توی تعطیلی با آرش نشستیم به Scent of A Woman نگاه کردیم . همان " بوی خوش زن " ! آل پاچینو هنر پیشه ی محبوب ماست که به خاطر همین فیلم هم اسکار گرفته است . فیلم داستان زندگی یک سرهنگ بازنشسته و کور است که پرستاری دارد که پسرکی است ۱۷ ساله که در کالج گرفتار مشکلاتی شده است . سرهنگ بد خلق کم کم با پسرک رفیق می شود و لابه لای کارهایش سعی می کند فوت و فن لذت های زندگی! و سفر به سانفرانسیسکو  را هم به پسرک بیاموزد . بازی آل پاچینو محشر است به خصوص با دیالوگ هایش که وقتی با لهجه ی خودش ادا می کند من و آرش را به سقف می رساند . بازی پسرک هم قشنگ است . یک فقره بانوی خوشگل هم در فیلم یافت شد که چند دقیقه ای با ال بزرگ تانگو رقصید ، رقصیدنی . فیلم جالبی هست که توصیه می کنیم از دست ندهیدش . ما که آنقدر کیفور شدیم که بلافاصله بعدش فیلم دیگری از ال را تماشا کردیم .

فیلم دیگر Recruit بود با بازی آل پاچینو و کالین فارل . ال اینجا یک استاد در سازمان سیا است که می خواهد کالین فارل را که یک برنامه نویس خفن است ، استخدام آکادمی سیا کند. یک خانمی به نام لیلا هم در فیلم هست که بسیار عشوه گر است و از همان روز کنکور با یقه ی بازش با پسر روابط  چشمی ، عاطفی  برقرار می کند .و بعدش در ادامه سعی می کند به پسر پا ندهد و مثل اکثر دختر های ایرانی با دست پس می زند و با پا پیش می کشد و روح کالین را به سوهان می کشد. نام خانوادگی لیلا ،  ناصری است . لیلا در فیلم ، جایی دارد با بغل دستی اش فارسی حرف می زند . اما ال اواسط فیلم می گوید که لیلا دورگه ی مراکشی و الجزایری است و وضع اخلاقی اش هم زیاد تعریفی ندارد . خیالمان راحت شد و نفس راحتی کشیدیم . اینکه این کالین نامرد جلویمان مخ هموطن ما را بزند و داخل خانه ی او با او آنچی پانچی کند و بعد سرش را بندازد و برود برای خودش قدم بزند کلی روی اعصاب مشترک من و آرش  بود . داستان فیلم داستان کشکمش های عاطفی میان لیلا و کالین و روابط شغلی ال و کالین است . فیلم قصه ی جالب و پایان کف انگیزی دارد که خودتان باید ببینید . 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

به نظرم نوستالوژی احمقانه ایست اگر این شلوغی ها دم عید را دوست داشته باشیم . اصلن تو توی ماشین بنشین و هر ساعت نیم متر به جلو برو و از نوستالوژی ات لذت ببر . به نظرم فرق داشت آن شلوغی های میدان تجریش و پاساژ کویتی ها با هنگ کردن های فرسایشی این روز ها داخل هر خیابان و اتوبان و حتا هر کوچه و پس کوچه ای . نخیر . این شلوغی ها نه ما را یاد چیزی می اندازد و نه حسی جز حس خستگی به ما می دهد . حوصله هم نداریم که یقه ی کسی را بگیریم که چرا اصلن اینجور است . خیلی خسته ایم . همین .

و به نظرم باز هم همینجوری است این حساسیت ها به فیلم ۳۰۰ ساخته ی میلر . یک قوم ۳۰۰ نفره ی یونانی کلی سرباز وحشی و زشت "ایرانی" را نابود می کنند و حالا ما باید ۳۰۰ نفره "کل یوم" با دنیا بجنگیم که نخیر اینجوری نبوده است و آنجوری بوده است و شاه ما زشت نبوده و خوشگل بوده است و ما وحشی نبوده ایم و "کل یوم" با تمدن بوده ایم  و احتمالن اگر نجنگیم و حرفی نزنیم عرق ایرانی نداریم و ترب و سیب زمینی و شنبلیله ایم . یک لحظه صبر کنید . کدام شما با تماشای "یک" فیلم راجع به ملتی نظر می دهید ؟ آن هم فیلم کامیک استریپی مثل ۳۰۰ ؟ اصلن وقتی مثلن آپوکالیپتو را نگاه کرده اید فکر کرده اید دارید یک فیلم تاریخی مستند و منطبق بر واقعیت نگاه می کنید ؟  طرف یک فیلم ساخته . اگر هم نقدی هست باید بر نقد بر فیلم باشد .  اگر می توانید بروید یک فیلم بسازید و توی آن با یک ایرانی پری چهره بزنید سپاه غول ها ی زشت یونانی و آمریکایی را داغان  پاغان بکنید . ببینید آن وقت آنها هم بمب گوگلی درست می کنند یا طومار اینترنتی پرچم می کنند ؟  انگاری داریم بدجوری به این تیپ کارها و اینجور جیغ جیغ کردن ها عادت می کنیم . به نظرم اینجور کارهای ما هم ارزش ساختن دوباره ی یک فیلم هیجان انگیز را دارد . باید دید این بار کدام یک از کارگردان ها به سراغمان می آید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

The Man From ELYSIAN FIELDS رو دیدم . در بینابین این مریضی چند بار دیده بودم و هر دفعه یک ساعت از فیلم گذشته بود کدئین و آرام بخش ها من را خواب کرده بودند و فیلم نصفه مانده بود . بالاخره دیشب تمامش کردم . با همراهی آرش و چلچله ی زیر باران . فیلم قشنگی هست که موسیقی دلنشینی هم دارد . یک فقره Andy Garcia هم دارد که از او همیشه خوشمان می آید . داستان زندگی مرد نویسنده ای هست که مشکلات مالی دارد و یک نفر شغلی به او می دهد تا پولی برای خانواده اش در بیاورد . آخر این شغل چیست ؟ رسیدگی عاطفی  به زنان ثروتمند ! خب داستان به اندازه ی کافی برایتان جذاب شد ؟ اگر نه ، فیلم یک فقره بانوی اغواگر به نام Olivia Williams هم دارد که البته در اینجور نقش ها به پای اسکارلت یوهانسون که نمی رسد . فیلم قشنگی هست . پایانش البته یک جوری مشخص بود برای من . ولی خب داستان و جملات و متن محکمی هم دارد . توصیه می کنم ببینیدش . آها ! تا یادم نرفته بگویم که بازی James Coburn هم خیلی عالی هست در این فیلم .

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

چند شب پیش نشسته بودیم فیلم ببینیم که دن پدر خوانده هوس فیلم اکشن با دور تند کرد . من هوس Babel داشتم اما چون رییس ژیریس هم با دن در یک اکثریت قرار داشتند پذیرفتیم که انتخابشان Crank را ببینیم . فیلم سرگرم کننده ای است که حتا یک لحظه هم از دور تندش نمی افتد و مرتب با سرعت در شهر به این و آن ور می دوانتتان !  یکی دو جا هم در عین اکشنیسم و خون و خون ریزی به شدت می خندانتان . شاید آنجایی که jason statham در خیابان از amy smart می پرسد به من اعتماد داری و چون پاسخ مثبت می شنود به آنچی پانچی با هم مشغول می شوند در حالیکه ۱۰۰ نفر دارند برایشان دست می زنند . بیشتر از این نمی گویم که اگر می خواهید ببینید اجرش ضایع نشود . به قول شهاب که نمی دانیم این اصطلاح "پاپ کورنی" را از کجایش در آورده است به اینجور فیلم ها می شود گفت فیلم های پاپ کورنی . این یکی فیلم هم پاپ کورنی بود با طعم آدرنالین و پیاز و جعفری .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

دوازده یار اوشن را با این ذهنیت دیدم که به گفته ی دوستان به اندازه یازده یار اوشن قشنگ نباشد . اما نظرم عوض شد . به نظرم یک جاهایی از فیلم که ریتم تند پیدا می کند حتا از قسمت اول هم پیشی می گیرد . فقط شاید یک جاهایی منطق بعضی  حرف ها و حرکات قابل درک نباشد . این دیدن دوباره اوشن ها این خاصیت را هم داشت که از این به بعد مت دمون را هم دوست داشته باشم . بعد از "دپارتد" این دومین فیلمی بود که من را به این بشر علاقه مند کرده است . یک جاهایی به نظرم بازی زیرپوستی ظریفی دارد که کمتر در بازیگر های هالیوود دیده می شود . و فیلم ویژه ی این شب ها حتمن "استخوان جمع کن" بوده با بازی بسیار زیبای دنزل واشینگتن که البته فیلم به مقدار کافی هم آنجلینا جولی دارد . و ۱۰۰۱ البته که اگر به دنبال دیدن اینجا و آنجای  آنجلینا هستید باید بی خیال این فیلم - که نقش پلیس را دارد - بشوید و بروید دوباره "Gia" را ریویو کنید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

 

فیلم Departed فیلم  قشنگی هست . هر چه باشد حاصل پیوند دو غول است . اسکورسیزی و جک نیکلسون . استاد نیکلسون در حالی که پیر شده و سن و سالی ازشان گذشته است روبه روی دی کاپریو و مت دیمون فیلمی از خانواده ی مافیا و سبک گانگستری را با داستانی هنگ کنگی برای اسکورسیزی بازی می کنند . دفعه ی اول فیلم را به زبان ایتالیایی در یکی از سینماهای رم با تماشاگران ایتالیایی دیدم . سینمایی که به شدت یاد آور سینماهای قدیمی لاله زار و ان کوچه ی معروفش بود . با کثیفی سینما و سر و صدای تماشاچیان و نق نقق بچه هایش و چیپس خوردن های وسط فیلمشان لذت تماشای فیلم دو چندان بود ! فیلم ارزش چند بار دیدن را هم دارد . از دی کاپریو که چندان به دلم نمیشیند – البته این مشکل شخصی من است – که بگذریم بازی زیبای استاد نیکلسون با آن میمیک خاص و خنده های موذیانه و عصبی اش و البته مت دیمون دیدن دارد . "جدا افتاده" صرف نظر از داستان تکراری اش حکایت غریب همه ی باید ها و نباید ها ی لایه ی گانگستر شخصیت ماست .

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

امشب همراه با دوستی خوب فیلم Secret Window ی جانی دپ را دیدیم . این دپ محشر بازی می کند . محشر حرف می زند . همه چیزش دوست داشتنی هست این پسر . جالب است وسط فیلم ژیرس هم پرسید که چرا این هنرپیشه اسکار ندارد . فیلم خیلی خوبی بود به گمانم و پر از ترکیب بندی های کارت پستالی . داستان جالبی هم دارد . داستان نویسنده ای که دچار توهم می شود و شخصیت خیالی خلق می کند . با شخصیت خیالی درگیر می شود و زن سابق خودش را هم به همراه دوست پسرش به قتل می رساند . روی خاک زنش ذرت می کارد و ذرت را با لذت گاز می زند . فیلم خوش ساختی بود . هفته قبل هم Shiningاستانلی کوبریک را دیدم . باید اعتراف کنم که خیلی وقت بود صحنه های توهم زا ی هیچ فیلمی این قدر من را تحت تاثیر قرار نداده بود . شاهکاری است به نظرم که با در نظر گرفتن زمان ساختش ارزشش هم بالاتر می رود . بازی بسیار زیبایی دارد جک نیکلسون در این فیلم . جک هم با همین فیلم هم  نشان می دهد که چه بازیگر توانایی است . صحنه ای که با تبر در را می شکند تا زنش را به قتل برساند به نظرم یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های تاریخ سینما ثبت می شود .

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

بالاخره Devil'S Advocate را دیدم . بارها گذاشته بودم تا سر فرصت و هنگام سرحال بودن ببینمش و نشده بود و یا نیمه تمام مانده بود ولی سر آخر دیدمش . اینکه بگویم عجب فیلم خوبی بوده است چیز تکراری ای می شود . ولی باز هم بازی محشر آل پاچینو ی دوست داشتنی من بود و بازی زیبای کیانو ریوز در کنار چارلیز ترون زیبا !  فیلم به سرعت من را درگیر خودش کرد . مدام می خواهی خودت در وضعیت های مختلف فیلم قرار دهی و عمل و عکس العمل خودت را با آنان مقایسه کنی . فیلم به نوعی خود جریان زندگی هست و نحوه ی جلو رفتن خودت و آدم های دور و برت . برش خیلی جذاب از نقطه ی اوج جوانی و سیر تحول. خیلی زیاد می توانی موقعیت های مختلفی را که سر راه وکیل جوان پیش می آید را با موقعیت های دیگری که در زندگی برای هر کس دیگری هم  پیش می آید،  مقایسه کنی . نحوه ی رفتار و توجیه ها و دلیل ها ی منطقی و غیر منطقی بسیار راحت و روان پیش می رود و تو را دو ساعت همراه خودش می کند . و البته کارگردانش هیچ گاه از قرار دادن تکه های جذاب و معما های ساده و پیچیده - تکنیک فیلم -  برای همراه کشاندن تماشاچی غافل نشده است . برای آن که می دانم اکثر شما این فیلم را دیده اید چیز بیشتری نیست جز اینکه:  نظر شما چیست ؟  و اطلاعات کامل تری اگر راجع به فیلم و حواشی آن هست بنویسید لطفا !

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

...

از فرودگاه برگشته ام . ماه بانو برای یک ماه دیگر رفت تبریز. رفت تا برای عید و چاهارشنبه سوری مان برگردد . حالا اگر تو هم بگویی که "کو تا به عید " کاری که نکرده ای هیچ ، دردی هم به درد ما اضافه کرده ای . وابسته شدن هم چیز غریبی ست . از من می شنوی می گویم نشو جانم . از "زندگی" می اندازتت ها. دنیا مگر بیش از دو روز است آخر . بشین سر" زندگی" ات . دیشب هم "علی رسم هذه الامور" دزدان دریایی کاراییب را دیدیم باز هم . چه کنیم دیگر . ما دیوانه ایم و خیلی زیاد هم از این مردک جانی دپ خوشمان می آید . ماه بانو می گفت توی همان دو ساعتی که تا زمان رفتن به فرودگاه وقت خواب داشتیم خواب مدال دیده و من را هم به شکل "جک گنجیشکه" - اوه سارری! کاپیتان جک گنجیشکه! جک عزیز! - دیده که می خواهم بدزدمش . عجب حوصله ای دارد این ماه بانو. چه کسی در این سن و سال من دیگر حوصله آرتیست شدن و عشق دزدیدن و دردسر و شمشیر و تپانچه دارد. اما تا یادم نرفته اینکه من Carlito's way رو هم دیدم . به نظرم آل پاچینو باز هم خیلی عالی بود . و موخره این نوشته و جمله ی تاریخی این فیلم هم برای من جایی بود که کارلیتو (آل) گفت :"بعضی وقت ها راه برگشتی برایت باقی نمی ماند اگر کاری را شروع کردی باید تا آخرش را جلو بروی و پشت سرت را هم نگاه نکنی" . راست می گوید این مرد دوست داشتنی من .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 6:15 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

...

دیروز یه جایی خودندم که هیچ وقت راجع به موضوعی میان دو نفر قضاوت نکنید و برای خودتان ارزشی بالاتر از یک داور قائل باشید . شاید اگه این جمله رو پریروز خونده بودم دیروز اینقدر تا شب روی اعصابم پیاده روی نمی کردند . بگذریم . گذشت . شب حسین زنگ زد . پدرش رو آورده بود بیمارستان . از میدان ونک تا ولیعصر رو پیاده قدم زدیم . تجدید خاطرات بود و حرف و گپ . یادش به خیر . دو سالی شمال زندگی کردم برای کار و ساخت هتل و مجتمع تفریحی . این لیسانس تاریخ درس خوانده در دانشگاه تبریز مسوول انبار شرکت کارفرما بود که البته از هفته ی دوم کار مدام توی ویلای من بود به واسطه ی دوستی ای که بینمان ایجاد شد و البته گاهی هم من میهمان این دوست خوب بودم در "بند پی" نوشهر با آن جنگل و طبیعت دوست داشتنی اش و غذاهای محلی دست پخت مادرش با جوجه های محلی . و البته که یادش به خیر تمام بحث هایی که راجع به تاریخ و انواع انقلاب های بشری داشتیم با هم در روزگار جوانی مان و تمام آواز های محلی شمال که در کلبه ی مرزن آباد  با هم خواندیم که :"من این تا و اون تای تو سپیده جانم ! قاچاقچی الوار بزنه سپیده جانم ! کیجا ایوون سر پلو پجن ! خدا خدا کن تیمار بزنه " و تمام "سفر به دیگر سوی " شهرام ناظری که بارها و بارها با هم گوش کردیم . و دیشب که یک جمله ی جالب هم در بحث هایمان به دست آمد که "همیشه انسانهای بزرگ اشتباهات بزرگ هم دارند " . و آخر شب رو هم دوتایی با هم Cinderella Man دیدیم و حالی بردیم با راسل کروی عزیز .

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 6:7 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

...

دزدان دریایی کاراییب رو دیدم ! حالا دلیل محکم تری هست برای اینکه جانی دپ بهترین هنرپیشه ای باشد که دوستش دارم . کاپیتان جک گنجیشکه از نظر من صاحب اسکار است . فیلم علاوه بر بازی به یاد ماندنی دپ ، صحنه های ناب هیجان انگیزی هم دارد که ارزش و لذت چند بار دیدن را دارد هر چند که حتمن برای این توصیه ۲ سالی تاخیر داشته ام !

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

...

پدر خوانده فیلم محبوب من هست و آل پاچینو یکی از محبوب ترین هنر پیشه ها برای من .. دیالوگ و بازی فراموش نشدنی ای هست جایی که مایکل به کارلو میگه : راستش رو به من بگو کارلو ! چون اگه دروغ بگی احساس می کنم که به شعورم توهین می شه ! .. .

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط آراز   |