تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

 

سویینی تاد نام آرایشگری است که بعد از سال ها برگشته است تا انتقام بگیرد . انتقام از جامعه ی فاسد که در راس آن قاضی ای هست که با حکم نا عادلانه زندگیش را نابود کرده است . سال ها قبل بنجامین بارکر آرایشگری بوده است که کنار همسر و دختر زیبایش زندگی عاشقانه ای داشته است که قاضی برای به دست آوردن زندگی اش او را به تبعید فرستاده است و بنجامین بارکر حالا شده است :"سویینی تاد" !

هلنا کارتر نقش زن قنادی را دارد که همدست جانی دپ می شود تا او انتقامش را از مردمان فاسد لندن بگیرد . لندن قرن گذشته وقتی سیاه و سفید نمایش داده می شود عظمت بی نظیری دارد که تیم برتون برای بازسازی فیلم موزیکال سویینی تاد انتخابش کرده است . فیلم بی نظیری که بازسازی است از تئاتری که چندین دهه پیش در برادوی نمایش داده می شده است و اینک تیم برتون فیلم عظیمش را خلق کرده است . حتمن باید عاشق دنیای تیم برتون و بازیگر خلاقی مثل جانی دپ باشید تا از این فیلم لذت ببرید . جانی دپ خودش در گریمش دخالت کرده است و آن چند رشته ی موی سپید که قیافه اش را مرموز تر می کند ابتکار خودش است . تیم برتون می گوید که در صحنه ی آخر تمام لوکیشن غرق خون بوده است که صحنه ی عجیبی را برای فیلم برداری ایجاد کرده است . ساشا بارون کوهن همان بورات معروف است که اینجا نقش آرایشگری ایتالیایی را دارد که وقتی می خواهد با تاد کل کل کند تاد او را سر می برد . شاید که دل مردم قزاقستان که یکی دو سال است از دست بورات عصبانی هستند کمی خنک بشود . فیلم ریتم خوب و صحنه های بدیعی دارد که خاص دنیایی تیم برتون است . پایان فیلم غافلگیرکننده و جذاب است .  سویینی تاد جمله ای درخشان در فیلم دارد که :"مردم دو دسته هستند ! آن هایی که در زندگی پا جای پای خود می گذارند و آنهایی که پا روی صورت دیگران می گذراند "!.  اطلاع ندارم که فیلم اکران شده است یا نه ( به گمانم باید در ژانویه اکران شده باشد ) اما فیلم از سوی کاربران آی-اک-دی-بی نمره ۱/۸ گرفته است که نمره ی خیلی خوبی است . علاقه ی شخصی ام این است که جانی دپ به خاطر این فیلم اسکار ببرد همان طور که گلدن کلوب را برد . همچنین تیم برتون جایزه ی بهترین کارگردانی را ببرد . . شاید این فیلم درخشان ترین اثرشان نباشد اما مگر از اسکورسیزی چه کم دارند که آکادمی اسکار در رودروایسی شان گیر نکند ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

در شبی تاریک

که صدایی با صدایی در نمی آمیخت

و کسی کس را نمی دید از ره نزدیک ،

یک نفر از صخره های کوه بالا رفت

و به ناخن های خون آلود

روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچکس دیگر .

شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشید و روی صخره ها خشکید .

ازمیان برده است طوفان نقش هایی را

که بجا ماند از کف پایش.

گر نشان از هر که پرسی باز

برنخواهد آمد آوایش .

آن شب

هیچکس از ره نمی آمد

تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود .

کوه : سنگین ، سرگران ، خونسرد .

باد می آمد ، ولی خاموش .

ابر پر می زد ، ولی آرام .

لیک آن لحظه که ناخن های دست آشنای راز

رفت تا برتخته سنگی کار کندن را کند آغاز ،

رعد غرید

کوه را لرزاند

برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه

پیکر نقشی که باید جاودان می ماند .

امشب

باد و باران هر دو می کوبند

باد خواهد برکند از جای سنگی را

و باران هم

خواهد از آن سنگ نقشی را فروشوید

هر دو می کوشند

می خروشند

لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه

مانده برجا استوار ، انگار با زنجیر پولادین

سالها آن را نفرسوده ست

کوشش هر چیز بیهوده ست

کوه اگر بر خویشتن پیچد

سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند

و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک

یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت

در شبی تاریک .

                

 سهراب سپهری

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

غول ها برگشته اند . حمید سمندریان و بهرام بیضایی دو نمایشنامه روی صحنه دارند . بهرام بیضایی بعد از چندین سال با "افرا" برگشته است به تالار وحدت و حمید سمندریان با " ملاقات با بانوی سالخورده " به تئاتر شهر .

 

"افرا" ی بهرام بیضایی تئاتر خوبی بود که بازی های خوبی هم داشت. مرضیه برومند با بازی خیره کننده اش نمره ی اول را داشت . مژده شمسایی - خیلی ها او را با سگ کشی بهرام بیضایی می شناسند - و حسن پور شیرازی- شوکت سریال نرگس - و بهرام شاه محمد لو- - آقای حکایتی ! اسم قصه گوی ماست -  هم خوب بودند . بازی افشین هاشمی در نقش شازده چلمن میرزا بالاتر از خوب بود و چند تایی هم بازیگر گمنام تر بودند که  بازی روانی داشتند. طبق سنت بیشتر آثار بیضایی "زن" نقش اول ماجرا بود و جریان "تک" ی که "جمع" بر علیه اش می شود خواسته و یا نا خواسته . همان نخبه کشی مرسوم ما .

افرا سزاوار معلمی است که کمال و جمال را با هم دارد و البته که "فقیر" است. شازده خانم بدر الملوک شازده ای است که شاه بابا و دیگرانش گذاشته اند و رفته اند و مانده است تک تنها در این زمانه که باید شوکت ش را جمع کند و از اعتبار در حال انقراض ش که با داشتن پسری خل و چل زودتر در این مسیر است دفاع کند.  افرا البته مادری هم  دارد که کلفت بدر الملوک است و یک شب که نمی تواند برود پای دوره ی شازده خانم افرا به جایش می رود که پذیرایی کند از میهمانان شب نشینی . ساعت و انگشتر و زنجیر قیمتی میهمانان است که گم شده است و شده اسباب بازی چلمن میرزا و افرا که متهم به دزدی است و شازده خانم که مدافعش می شود جلوی میهمانان تا آبروداری کند از خودش و کلفت با سواد و خوشگلش و بعد از افرا می خواهد تا به جبران محبتش بشود زن پسرش و عروس عمارتش . و افراست که قبول نمی کند و حوادثی که پیش می آید و افرایی که باید بایستد جلوی همه و  پاسبانی که روز آخر خدمتش را می خواهد به جبران خوبی های گذشته ی پدر افرا بشود کمک حالش .

تماشاچی بعد از نیم ساعت تمام قصه را فهمیده است و آن چیزی که تماشاچی را نگه می دارد بازی های خوب بازیگران و دیالوگ که نه مونولوگ های عالی ای هست که بیضایی در دهانشان گذاشته است . نمایشنامه منهای آن "هپی اند " مسخره اش که انگاری بیضایی که به زور وارد نمایشنامه اش کرده است خوب مثبت است که البته نظر دوستداران بیضایی را هم تامین نمی کند . اما حرفی نیست . از بیضایی که به شهروند امروز می گوید نمایشنامه ای را مدت ها تمرین می کرده و در یکی از جلسات تمرین از یکی از بازیگرانش شنیده که در زمانی که او اجرا دارد سالن را به کس دیگری داده اند ، بدون اینکه به استاد اطلاع دهند ، باید همین را هم پذیرفت . لنگه ی کفشی از بیضایی در بیابان فرهنگ امروز .در این شرایط "آرمان خواهی " اذیتت می کند .

مژده شمسایی همسر جوان بهرام بیضایی "افرا سزاوار" را خوب از کار در آورده است . مرضیه برومند که خود کارگردان تلویزیونی قابل و طنز پرداز خوبی هم هست نقش بی نظیری را در نقش شازده ملوک بازی کرده است . اما نقش اول کسی نیست جز خود بهرام بیضایی . با اینکه این نمایش اش در سطح پایین تری نسبت به بقیه کارهایش قرار دارد باز هم جز کارهای خوب نمایش به حساب می آید .

 

 

ملاقات با بانوی سالخورده حمید سمندریان هم چیز دیگری ست . ۱۷۰ دقیقه نمایش یک نفس  که ترجمه ی یکی کارهای فردریش دورنامات است از خود سمندریان  که یک زمانی در آلمان مهندسی می خوانده است . استاد ۷۶ ساله و موسس دانشکده تئاتر دانشگاه تهران تئاتر بی نظیری را روی صحنه برده است که تماشاچی را راضی که نه ، هیجان زده می کند .  

شهر فقیری به نام گولن است که تفریح جوانانش تاس ریختن کنار ریل راه آهن است و تفریحشان تماشای عبور قطار هایی هست که سر ساعت از گولن می گذرند و جوانان ساعاتشان را هم با عبور قطار ها تنظیم می کنند . بانویی سالخورده به نام کلارا زاخانسیان می خواهد به گوبن بیاید تا ازدواج هفتمش را در کلیسای آنجا برگزار کند زیرا که بانو متولد گولن است . همه خوشحالند که بانوی میلیاردر به آنجا می آید و شهردار و بقیه اعتقاد دارند که "آمدن بانو به آنجا کمک بزرگی " برای زندگی شان خواهد بود و کشیش اعتقاد دارد  البته :" بعد از خدا " . بانو می آید و پس از یاد آوری خاطراتی اعلام می کند که ۱۰۰ میلیلرد کمک به گولن خواهد کرد و در ازای آن فقط اجرای عدالت را می خواهد و پیشکارش تضیح می دهد که این بانو همان دختر ۱۷ ساله است که ۳۵ سال پیش مفتضحانه مجبور به ترک گولن شده است  در حالیکه آبستن طفلی بوده که حاصل عشقبازی هایش با آلفرد ایل در انبار قلعه بوده است و داد گاه گولن حق را به آلفرد داده که بعد از اینکه شکم دختر را بالا آمده است با آوردن ۲ شاهد به قاضی ثابت کرده که پدر طفل او نیست و دخترک با آن دو نفر هم خوابیده است . حالا آن دو نفر به دستور کلارا کور و خواجه شده اند و قاضی هم همان پیشکار کلارا خانم است و خانم از مردم شهر می خواهد که در ازای کمکش باید آلفرد را که الان سقط فروش است و خانواده ای هم دارد و محترم است و قرار است سال آینده هم شهر دار شهر بشود را بکشند . شهردار داد می زند که اینجا اروپاست و زمان بربریت گذشت و خانم می گوید صبر می کنیم . از فردا زندگی مردم شهر عوض می شود . و آخر سر این کشیش است که بالای سر آلفرد می خواهد بخواند که :"خدا ...!"  و آلفرد که از کشیش می خواهد این دم آخری پای خدا را وسط نکشد .

نمایشنامه ای بی نظیر که اجرای مجددی بود از نمایشنامه ای که در دنیا هم جزو کارهای موفق است . نقش بانوی سالخورده را گوهر خیر اندیش عالی بازی کرده است . در اجرای قبلی زنده یاد جمیله شیخی - مادر آتیلا پسیانی - این نقش را ایفا کرده بود که این نمایش را هم سمندریان تقدیم کرده است به او . پیام دهکردی نقش آلفرد ایل را دارد و احمد ساعتچیان معلمی است که ابتدا شرافتمندانه از ایل دفاع می کند ولی سر انجام دائم الخمر می شود و به بقیه می پیوندد . خوشبختانه اینجا از "هپی اند" خبری نیست و بعد از پایان ماجرا حمید سمندریان از میان مردم به روی صحنه می رود تا به ابرازات علاقه ی شدید مردمی که ۱۷۰ دقیقه لذت برده اند ادای احترام کند . اینجا تئاتر شهر است و بازیگران استاد که یکصدا رو به جمعیت فریاد می زنند : " هیچ چیز موحش تر از هیولای فقر نیست . چه در فقر ، حوادث راه ندارند و نوع بشر در آن مایوس و پیچیده می گردد و ردیف می کند روزهای خراب را پشت روزهای خراب و ردیف می کند روزهای خراب را پشت روزهای خراب ! "

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط آراز   |