تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

 

نشسته ام به دیدن سریال ۲۴ . سیزن ۲ یا همان فصل ۲ را هم تمام کردم . خیلی چسبید . فقط یک جاهایی خیلی دلم می خواست این دخترک "کیم" را بگیرم و بکوبمش به در و درخت تا اینقدر خون به جگر ما نکند . دخترک فقط بلد است دردسر درست کند . آنجایی هم که در عین تمام دردسر هایی که درست می کند جک هی بهش می گوید:" سوییت هارت" بیشتر حرص می خوردیم . فص سه را هم چند روزی هست شروع کرده ام و تا قسمت ۶ دیده ام . عجب سریال بی نظیری است خدایی اش .

۲۴ یک سریالاز شبکه فاکس است که هر فصل یا سیزنش ۲۴ قسمت است که هر قسمت وقایع مربوط به یک ساعت ( مثلن ساعت ۱۲ تا ۱۳ ) را در ۴۲ دقیقه نشان می دهد . ریتم تند سریال و تکنولوژی که به انسان نشان می دهد ، آدمی را وادار می کند که چند ساعت بشیند و چند قسمت را با هم ببیند و لذت ببرد . هر فصل داستان ۱ روز کامل مامور امنیتی فدرال به نام جک باور با بازی کیفر ساترلند است که ۲۴ وقت دارد تا یک توطئه تروریستی راخنثی کنند . با اینکه سریال در جاهایی اغراق آمیز می شود و جک باور نه تیر می خورد و نه ترکش و نه حتا وقتی قلبش ایست کامل می کند می تواند یک هو !!بلند شود و ترتیب چند نفر را بدهد و سازمان دهی دوباره به کار ش بدهد ، باز هم ببیننده لذت می برد . در فصل ۱ جک باید تروریست هایی را که می خواستند کاندید ریاست جمهوری آمریکا را ترور کنند و زن و دخترش را گروگان گرفته بودند ناکار می کرد که تروریست ها صرب بودند . در فصل دوم هم جک باید ترتیب تروریست های خاورمیانه ای عرب را که بمب هسته ای آورده بودند وسط لوس آنجلس منفجر کنند را می داد  . در فصل ۳ هم تا اینجا که من دیده ام دارد ترتیب مکزیکی هایی که ویروس میکرب نشان در لس آنجلس هوا میکنند را می دهد . این دخترک بازیگوشش را هم که هر روز عاشق یکی می شود آورده است و در سی.تی.یو ( کانتر تروریست یونیت ) نشانده است وردست خودش و به او شغل داده تا مجبور نباشد که باز دسته گل به آب دهد و خانم حالا عاشق یکی از ایجنت های سی.تی.یو شده است و قصد خیر با هم دارند ! سریال خیلی جذابی هست که در سیزن ۴ ش هم شهره آغداشلو بازی کرده که فکر کنم نقش زن تروریستی را دارد که یکی از اعضای بلند پایه را گروگان گرفته اند و می خواهند روی شبکه اینترنت سر ببرند . جالب است که اسم شهره آغداشلو در سریال "دینا آراز !!" است (: و یکی هم دارند که اسمش بهروز آراز است .  قصد هم ندارم که دیگر تا تمام کردن همه ی فصل ها مطلبی از سریال را در آی.ام.دی.بی چک کنم . چون بدجوری ضد حال است .مثلن دیشب که تونی آلمیدا تیر خورد توی گردنش همه فکر کردند مرد و قاعدتن هم باید می مرد . ولی چون من در آی.ام.دی.بی خوانده بودم که بالای ۷۰ اپیزود بازی کرده ، فهمیدم که زنده می ماند و مزه اش گرفته شد . خلاصه که در این شب های پاییزی و زمستانی سرگرمی خوبی است که از همه چی ما را انداخته است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

نشسته است روی صندلی چوبی کهنه . از همین صندلی های تا شو ها که هنوز هم در خانه های قدیمی پیدا می شود . پنجره باز است . باران دیشب باغ را خیس کرده است و عطر برگ های خیس خورده و بوی چوب  های نیم سوخته ی آتش نیمه جان دیشب می پیچد توی باغ.  برگ ها ی زرد خیس و سنگینند و باد سرد و آرامی که توی باغ می چرخد توان تکان دادنشان را ندارد . برگ ها انگار خسته اند و نمی خواهند برقصند  . قلم نی میان انگشتانش با صدای نی که از ضبط  فکستنی گوشه اتاق  بلند می شود می چرخد و نقش می زند روی کاغذ کهنه . آن ور تر والور است و کتری و قوری روی آن و بخار کتری و عطر چای که پخش شده است توی هوای اتاق . همه جای اتاق پر است از کاغذ ها ی خطاطی شده . کم کم پلک هایش خیس می شود . انگار  قلم هم نای رقص ندارد . بلند می شود وپنجره را می بندد و می رود و می نشیند روی تخت و تکیه می دهد به دیوار . تمام نوشته های دیوار را نگاه می کند و زیر لب تکرارشان می کند . چشم هایش را می بندد و نفس عمیقی می کشد و می خوابد .

...

چند سال گذشته است . ویلا باغ هنوز همان جور است . برگ ها خیس و سنگین هستند . پنجره ی چوبی بسته است . باغ خالی و تنهاست . باران نم نم می بارد.

...

باران نم نم می بارد . یقه ی بارانی اش را داده بالا . لبه کلاهش را کشیده پایین . و تند و تند با موبایلش صحبت می کند . از کنار دیوار ویلا باغ که رد می شود . یک لحظه می ایستد . بدون اینکه به سمت پنجره نگاه کند از جیب بارانی اش سیگار وینستون قرمزی می کشد بیرون . سیگار را آتش می زند و می گذارد و داخل خیابان می شود و داد می زند :دربست !

...

از داخل سمند زرد و از رادیو پیام صدای نی می آید . یکی می گوید نیمه شب پاییزی تان به خیر .

...

نا تمام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

Time waits for one man

یک فیلم بی نظیر در ژانر وسترن است "قطار۳:۱۰ به یوما " در سال ۲۰۰۷ ! کارگردان جیمز مگنولد است که فیلم قبلی اش واک  د لاین بود که ریس ویترسپون را هم در نقش همسر جانی کش خواننده ی کانتری برنده ی اسکار کرد . راسل کروی دوست داشتنی گلادیاتور و بوکسور محبوب سیندرلا من را که یادتان هست ؟ اینجا نقش بن وید را دارد . بن وید یک کابوی هست که از کشتن هیچ کس ابایی ندارد حتا دوستانش . کریستین بیل را می شناسید ؟ همان شعبده باز معروف فیلم پرستیژ که آخر همان فیلم حسابی فکتان را پایین آورده بود . اینجا نقش مزرعه دار خانواده داری را دارد که پول لازم است . و برای به دست آوردن ۲۰۰ دلار حاضر است جانش را به خطر بیاندازد. خوب حالا چند تایی هفت تیر و اسب بدهید دست این ها و بفرستیدشان به دشت ها و طبیعت زیبای نیو مکزیکو . قطار ۳:۱۰ به یوما فیلم قشنگی هست که باید دید . فیلم از آی.ام.دی.بی هم نمره ۲/۸ دارد که نمره خوبی محسوب می شود . آها ! این جیمز مگنولد یک فیلم هم دارد که چند وقت پیش راجعش نوشتم . آی دن تی تی ! همان "هویت" خودمان با بازی جان کوساک و ری لیوتا .

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

No one stays at the top forever

روبرت دنیرو و جو پشی و شارون استون در فیلمی به نام "کازینو" همبازی هستند . محصول ۱۹۹۵ . ساخت اسکورسیزی که زیر سه ساعت فیلم ندارد . داستان در ژانر مافیایی هست تقریبن + یک شارون استون زیبا که به خاطر بازی در این فیلم جایزه ی بهترین هنرپیشه زن را هم از گلدن کلوب برده است . اگر گود فلاس یا همان رفقای خوب اسکورسیزی را دیده باشید از این فیلم هم خوشتان می آید . البته اینجا فیلم یک ری لیوتا کم دارد و در عوض یک شارون اضافه دارد که تا وقتی که معتاد و عصبی و دائم الخمر نشده است خوب گلی است . جو پشی هم که در این فیلم محشر است . این پشی اصلن اعصاب ندارد . جایی که با گوشی تلفن توی سر آن رفیق کابویش می کوبد یا جایی که با خودکار طرف را سوراخ می کند یا جایی که هنگام عشقولانی !سر آبجی های بی مرام را به سمت پایین هل می دهد خیلی خندیدیم . روبرت دنیرو هم که خوب دوباره در فیلمی از اسکورسیزی بازی می کند و چیزی کم ندارد . حتا شاید اینجور فیلم های اسکورسیزی بدون دنیرو چیزی کم داشته باشند . فیلم از آی.ام.دی.بی نمره ۸ گرفته که نمره بالایی محسوب می شود .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

فردا صبح ، ساعت ۵ صبح ، ۳۱ ساله خواهم شد . فردا صبح تولد من است . امسال حس خیلی خوبی نسبت به این روز دارم . چشم هایم را می بندم و ۳۱ سال گذشته را مرور می کنم . خاطرات زیاد است . بهترین هایش را انتخاب می کنم . راضی ام . خدا را شکر . تا اینجایش خوش گذشته است و به چیز هایی که می خواستم رسیده ام . فردا ۳۱ سال من تمام خواهد شد . صبح تولد من است .

این رباعیات خیام را هم خودم به خودم تقدیم می کنم با تشکر از رضا ی عزیز که با سی-دی *آکزیم آف چویس باز هم حال و هوای ما رو عوض کرد .

*گروهی که دو تا آلبوم منتشر کرده اند که فقط خواننده شان یک خانم ایرانی است و بقیه خارجی و اشعار خیام را در فضای خاصی شبیه به موسیقی سنتی می خوانند . آلبوم ها فکر می کنم مربوط به ۵ سال قبل باشد البته .

 

گــر مــن  ز می مغانه مـستم هستم

گر کافر و گبر  و بت پرستم  هستم

هر طایفه ای  بمن   گــمـانی   دارد

من زان خودم چنان که هستم  هستم

***

من بی می ناب زيستن نـتـوانم

بـی بـاده  کشید  بار تن  نـتـوانم

من بنده آن دمم که ســاقی گـوید

يک جـام دگر بگیر و من نتوانم

***

می خوردن و شاد بودن آيين منست

فارغ بودن ز کفر و دين؛ دین منست

گفتم به عروس دهر کابين تو چیست

گفتــا دل خـرم  تـو کابين  مـن  است

***

چون لاله به  نوروز قدح  گیر به  دست

با  لاله  رخی  اگـر ترا  فرصت  هست

می نـوش به خـرمی که این چـرخ کـبود

ناگـاه  تـرا  چـو   خـاک   گـرداند  پَست

***

 و

گر  آمدنم     به    من    بُدی    نامدمی

ور  نيز  شدن   به  من بُدی کی شدمی؟

به زان  نبدی  که   اندرين  دير خراب

نه   آمدمی  ،   نه  شدمی  ،   نه  بدمی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط آراز   |