تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

 در آمد : پاييز .. پاييز .. پاييز !

 

 

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستين سرد نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت سرد غمناکش.

ساز او باران ، سرودش باد،
جامه اش شولای عريانی ست.
ور جز اينش جامه ای بايد.
بافته بس شعله زر تار پودش باد.

گو برويد ، يا نرويد ، هرچه در هرجا که خواهد ، يا نمی خواهد.
باغبان و رهگذاری نيست.
باغ نو ميدان،
چشم در راه بهاری نيست.

گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برويش برگ لبخندی نمی رويد،
باغ بی برگی که ميگويد که زيبا نيست؟
داستان از ميوه های سر به گردونسای اينک خفته در تابوت پست خاک می گويد.

باغ بی برگی
خنده اش خونيست اشک آميز.
جاودان بر اسب يال افشان زردش ميچمد در آن.
پادشاه فصلها ، پاييز

 

پاییز برای من فصل دیگری ست . پاییز فصل من است . زندگی واقعی من در پاییز است . مهر و آبان و آذر . رنگ و عطرش را کاملن احساس می کنم . بالاخره تابستان کسل کننده گذشت و پاییز طلایی از راه رسید . فصل مسافرت ، جاده ی چالوس ، نمک آبرود ، لاهیجان و جنگل گیسوم ، فصل شب های بیرون رفتن و خوش گذراندن و فصل نفس کشیدن ها شروع شد .یادش به خیر " ..و پاییز بود و تنهایی عجب در باد می چسبید " .  ضمنن خدا را هم شکر می کنم که مثل محمد مرد تنها از باز شدن مدرسه ها و از ناظم ها واز لپ کشیدن هایشان هم خاطره ی بد  ندارم  !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

اوهوم . جایی که انتخاب هم اجباری شده باشد و معنای انتخاب نداشته باشد و جایی که همه یک چیز را انتخاب می کنند ، انتخاب کردن هم سخت و هم مسخره و بی معنی ست .

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

A Serial Killer... With An Ancient Taste For Killing

فرشته ی گمشده فیلمی جنایی است که برای گذراندن وقت خوب است . یک فیلم به اصطلاح پاپ کورنی که از آن هیچ انتظاری به غیر از پر کردن آن لحظه ی فراغت نداریم . زمان فیلم هم خیلی مناسب اینجور مواقع است و طولانی نیست . داستان قاتلی زنجیره ای که ملت را در کلیسا می کشد و به صلیب می کشد و قرار است این بیست نفری که کشته می شوند برده ی او باشند در دوزخ . قاتل هر کسی را هم که می کشد یک چیزهایی به خط میخی می نویسد و نشانی می دهد . کف کردید ؟ خب اگر کف کردید برویر همان "سون" را نگاه کنید . این فیلم خودش  یک جورهایی فکر کنم خواسته از روی دست سون نگاه کند و البته کارگردان اینجا حس زیبایی شناختی داشته و به جای صحنه های ناخوشایند خون و خون ریزی سون صحنه های بسیار خوشایند از آلیسون ایستوود خوش هیکل و چهره در نقش پلیس آفریده است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

بچه های ما در آینده یک دسترسی بی نظیر خواهند داشت .یک دسترسی عظیم که ما از داشتنش محروم بودیم .  دسترسی به دفتر روزانه ی حتا گاه و بی گاه ما . خیلی مزه ی جالبی خواهد داشت حتمن . طعمش به درستی معلوم نیست . گس ؟ ترش ؟ شیرین ؟ تلخ ؟ بی مزه ؟ حتا رنگش هم . جالب است کودک ما در آینده ای نه چندان دور با یک سرچ ساده با چند تا لینک مرتبط و غیر مرتبط می داند که پدرش و مادرش ، عمو ها و دایی ها و خاله ها و عمه های مجازش اش چگونه حرف می زده اند، می نوشته اند. پدر و مادرش تفریحش چه بوده و چقدر بوده و با که بوده و تا کی بوده است. چه چیز و چه کسی را دوست داشته و از چه چیز و چه کسی خوشش نمیامده و روی اعصابش بوده است . چه فیلم هایی نگاه می کرده اند و چه کتاب هایی می خوانده اند . کجا ها می رفته اند و کجا نمی رفته اند . این شاید برای او شیرین باشد که از بیست و پنج سالگی پدرش را مکتوب داشه باشد  اما من باید دقت کنم . دقت کنم تا چیزی ننویسم که اگر ۲۰ سال دیگر ، ۲۰ سال دیگری که مثل باد و تند تر از همین ۲۰ سال پیش آمده است ، آمد و اینجا را خواند خیلی شرمنده اش نباشم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

 

"مودیگیلیانی" را آرش برای ماه بانو رایت کرده بود و تعریفش را هم . هر چه خواستیم ببینیم دستگاه سونی ما دیسکش را داخل یک کفش کرد که نشان نمی دهم که نمی دهم . از آنجایی که ما نمی دهم و ندارم و اینها سرمان نمی شود رفتیم و یک جی-وی-سی پلیر خریدیم که همه ی فرمت ها را نشان می دهد هلو ! اصطلاحن مولتی سیستم است تمیز ! و شب نشستیم به تماشای فیلم . داستان زندگی مودیگیلیانی نقاش و رقابتش و رفاقتش با پیکاسو ی معروف . از آنجایی که ما " کل یوم " از فیلم هایی که ایتالیای قدیم و لندن قدیم و پاریس قدیم را نشانمان بدهد خوشمان می آید و نیز اندی گارسیا ی عزیز را هم که اینجا نقش مودیگیلیانی را دارد خیلی دوست داریم نشستیم و از تماشای این فیلم نسبتن طولانی لذت بردیم . داستان زندگی نقاشی که پول ندارد . معشوقه دارد . خانه و زندگی درست و درمان ندارد . بابای معشوقه ی بد اخلاق دارد . جهود است . اگر پا بدهد ابایی از کمک به دزدی ندارد . ذوق و شور و شر دارد . آبرو ندارد . شخصیت دوست داشتنی و معصومیت کودکانه دارد . بچه دومش در راه است و هنوز با زنش ازدواج نکرده است و حتا به خاطر پول دار شدن حاضر نیست توی هیات و زیر پرچم پیکاسو اینها سینه بزند و الخ . با اینکه فیلم نسبتن کند پیش می رود ولی خط داستانی و کشش خوبی دارد وبا اینکه به آرش هم گفتم فیلم خیلی هم تعریفی نبوده اما به نظرم فیلمی که بعد ۳-۴ روز که از دیدنش گذشته است و هنوز یه جاهایی از ذهنت را قلقلک می دهد حتمن فیلم خوبی باید باشد .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

ما هر دفعه که مافیا بازی می کنیم به نتایج جدیدی می رسیم . دفعه ی قبل داخل بازی بحث سنگین شده بود و قضیه به کل کل کشیده بود .  من به روشی که بازی می کنم ، چند نفر را همزمان حدس می زنم و سعی می کنم روابط حمایتی بین افراد را تحلیل کنم . دفعه ی قبل و قبل تر اگر این حدس حتا ۷۰ درصدش هم درست باشد به حساب اینکه من چشم هایم را نبسته بودم گذاشته شد و اینکه حتمن از لای چشم هایم بازی را دیده ام . هر چه سعی کردم که طرفین را قانع کنم که اینجور نبوده است موفق نشدم . هفته ی پیش با یکی از دوستان گپ می زدیم و صحبت این بود که اینجور مسایل که روی اعصاب می ماند ممکن است در بلند مدت باعث دلخوری بین رفقا بشود و قرار شد که صحبت کنیم تا هیچ چیزی جدی گرفته نشود تا خدای ناکرده نه باعث دلخوری رفقا بشویم و نه به خودمان بد بگذرد. خلاصه دیشب که دوباره دور هم جمع بودیم و خواستیم مافیا بازی کنیم به خودم قول داده بودم که خیلی راحت بازی کنم و توی فاز جدی نروم ولی نشد که نشد . یعنی نشد که نشد . یعنی هر چه هم که من بخواهم راحت باشم آن رفیقی که متهم است توی بازی -بدون اختیار- راحت نخواهد بود چون متهم است و نباتید ببازد و لو برود . خلاصه این باگ این بازی است به نظرم که بازی کردن بدون حرف و حدیث و دلخوری  را مشکل نزدیک به غیر ممکن می کند .هر چه هم من یا دیگری بخواهد که اینجور نشود لعنتی نمی شود که نمی شود .  این را داشته باشید تا بعدی را بگویم . ما نه سنمان به چت و مسنجر بازی و این حرف ها می خورد و نه روحیه مان . اما ۸ تا ۱۰ پیش که شبکه بازی می کردیم اصطلاحی داشتیم به نام "میس پیج" که مثلن اکبر و احمد و اصغر و پریوش داشتند روی خط داشتنند با هم گفتمان می کردند و قضیه هم که خوب معلوم است که وقتی سه تا پسر و یک دختر همزمان روی خط باشند پسر ها راجع به چیزی حرف می زنند ! و دختر هم چقدر خوشحال است ! مثلن اکبر به احمد می گفت "به نظرت حال پریوش خوب است ؟ چشاش از جنس مرغوب است ؟" و احمد که به اکبر جواب می داد و جوابش را میامد به اصغر هم کپی/پیست کند - که اصغر هم بداند و از دنیا برود بهتر است که نداند و بمیرد - ولی احمد هول می شد و اشتباهن پیجش را به خود پریوش می زد که  " حاجی ! چشماش رو هچ ! لامصب ! باسن جنیفر لوپز ی اش چقدر خوب است " .   خب ! انفجار صورت می گرفت و همه می رفتند روی هوا و می ترکیدند و چاره ی دم دستی اش این بود که احمد یک هو دیسکانکت کند و بدون خداحافظی برود و چند روز بعد بیاید و بگوید که مسافرت بوده و آیدی اش هم هک شده بوده است  ! و او از طرف هکر از همه عذر می خواهد .  صبح که داشتم موبایلم را نگاه می کردم متوجه یک اس-ام-اس شدم که دیشب یکی به دیگری می خواسته جواب بفرستد راجع به این سوال که "رضا نقشش در این بازی چیست ؟" و  جواب اشتباهن  برای من که رضا باشم فرستاده شده است ! خب این "میس مسیج " بعلاوه ی "آن را که گفتم داشته باشید" به من می گوید  که " دیگر مافیا بازی نخواهم کرد" !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 7:17 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

یک فیلم خوب از رومن پولانسکی ست . اگر از دیدن فیلم هایی مثل غرور و تعصب لذت می برید از این فیلم هم که در سال ۱۹۷۹ ساخته شده لذت خواهید برد . فیلم داستان دختری ست که در نوجوانی از دستش در می رود و یک لحظه چشمانش را می بندد - نقل به مضمون - و دامنش یک خورده لک می شود و داستان از اینجا به بعد روایتگر زندگی دخترک است و حوادثی که برایش اتفاق می افتد . داستان فیلم در حومه ی لندن اتفاق می افتد . فیلم بر گرفته از نوولی فکر می کنم به همین نام باشد و شباهت هایی هم با غرور و تعصب دارد از برخی از جهات . ۳ ساعت ! بله ۳ ساعت داستان فیلم است که البته حتا اگر خیلی مثل من اهل این دست فیلم ها نباشید تا تمامش نکنید نخواهید خوابید . در کل فیلم خیلی خوبی است که دیدنش را توصیه می کنم . شاید اتفاق پایه داستان تکراری باشد ولی ردپای پولانسکی در همه جای فیلم مشهود است و رخداد ها و بازخورد ها ، قابل پیش بینی و "بخشش ها" و "عیبی ندارد تو مثل گلی "  ها شبیه به فردین بازی هایی که انتظار داریم نیستند . و البته به نظرم ۲۰ دقیقه ی پایانی می توانست خیلی بهتر از این باشد . ولی یادتان باشد که فیلم در جاهایی غافلگیرتان می کند . ختم کلام اینکه فیلم فکر کنم ۳ تا جایزه گرفته که نمی دانم به کدام بخش هایش تعلق گرفته است و می توانید از آی-ام-دی-بی چک کنید!  راستی سلیقه ی انتخاب بازیگر خانم این آقای پولانسکی همیشه نمره بیست است . خدا قبولش کند !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

همه چیز به یک مسخره گی بزرگ شبیه است . مثل زندگی روزمره ی ما ! می خواهند دست استقلال را بگیرند چون نتیجه نگرفته است و برایش نسخه تجویز می کنند . می خواهند توی سر پرسپولیس بزنند و قطبی را به جان استیلی و استیلی را به جان قطبی و قطبی را به جان حجازی بیاندازند چون پرسپولیس نتیجه گرفته است و فعلن برده است . آش اینقدر شور شده که آقای دبیر روزنامه ی "گل" هم بنویسد که " اختلاف هم اینقدرا چیز بدی نیست ! لااقل از ایدز بد تر نیست " . ببین که تو را به خدا سرنوشت روزنامه های ورزی و ادبیات نوشتاری ما به کجا رسیده است . حیف آن مکتبی که از تماشاگران شروع شد و به این اراجیف ختم شد . همه چیز به یک مسخره گی بزرگ می ماند فقط .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

اگر از یازده یار اوشن خوشتان آمده باشد و دوازده یار اوشن را نیز دیده باشید ، حتمن از آخرین فیلم این سری سودربرگ که سیزدهمی ست لذت خواهید برد . اینجا خبری از کاترین زتا جونز عزیز و جولیا رابرتز گرامی نیست که به قول "راستی" مهم نیست . اما آل پاچینوی افسانه ای اینجاست . آل اینجا نقش کازینو دار متکبر و ثروتمندی را بازی می کند که باید پنجه با دنی اوشن و رفقایش بیازماید .هر چند که اصولن این جور فیلم ها مجالی برای نمایش قدرت بازیگری فراهم نمی کند ولی خب با حضور این همه بازیگر به نام باز هم پاچینو می درخشد . ۱ ماهی بوده که فیلم را داشتم با کیفیت پرده ای ولی هر چه صبر کردم تا دی.وی.دی اصلی بیاید ، نیامد و نشستم به تماشای همین لنگه کفش کهنه ی در بیابان .  فیلم خوبی است که اگر طرفدار فیلم های این چنینی باشید حتا با وجود اغراق هایی که در این فیلم شده از فیلم لذت خواهید برد . ضرباهنگ تند و شوخی های کلامی فیلم اجازه ی خسته شدن به شما نخواهد داد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

خدا پدر و خود ایرج پزشک زاد و غلامحسین نقشینه را توامان و ناصر تقوایی شان را تک تک بیامرزد که دایی جان ناپلئون را ساختند که بیایید و بگوید : " آن چیزی که حد ندارد خریت است " !

دروغ چرا ! تا قبر آ آ آ آ !   خوبی این جور جمله ها  این است که هر کسی می شنود سر می جنباند و می گوید : " واقعن " ! و به هیچ کسی هم بر نمی خورد .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

نشریه ی بانگ به صاحب امتیازی محمد دادکان منتشر شد . خیلی دوست داشتم زود بگیرم و بخوانمش چون صرف نظر از یک دندگی ها و غرور محمد دادکان اعتقاد به کار بلدی دکتر داشتم . ولی با دیدن "بانگ" حسابی توی ذوقم خورد . دکتر نریه را با همکاری رفقای گرمابه و گلستانش در آورده است . صادق درودگر همان کسی که بازیکن تیم فوتسال را با کتک هدایت کرد و در برنامه زنده ی ۹۰ به فردوسی پور گفت آخر برنامه یک چک بهت میزنم که بلند نتوانی بشوی یکی از اعوان است و دیگری محمد رضا پهلوان دبیر سابق فوتبال . مجله ی هفتگی بانگ بیشتر به یک جنگ نامه می ماند که سعی می کند بی کفایتی و عدم درایت علی آبادی که این اواخر خیابانی او را پدر ورزش ایران نامیده است را افشا کند . بیچاره مادر ورزش ایران که زیر دست و پای این پدر ها و ناپدری درد رنجش به عالم فیفا هم بلند شده است . خلاصه تنها چیزی که نبود بحث علمی و تخصصی بود . یاد گزارش هفته و ابراهیم افشار به خیر . چقدر دوست دارم که دوباره همچین نشریه ای باشد و هی همه اش را هی بخوانی و بخوانی . این گزارش هفته آغاز گر همان مصاحبه هایی بود که کریم باقری در آن گفته بود که دوست دارد راننده ی ترانزیت باد با یک اسکانیای بزرگ و بهزاد غلامپور گله کرده بود که در مقدماتی جام ۹۴ کمر پروین را او نشکسته است و شوت شده است بین شمشاد ها . از آن دست مصاحبه هایی که علی کریمی را به حرف آورد که در تماشاگران گفت که علی دایی را خدا بغل کرده است و علی دایی در واکنش گفت کریمی باید کفش هایش را جفت کند . علی ایحال شماره ی اول بانگ چنگی به دل نزد و بیشتر هدفش این شد که تریبونی باشد برای کوبیدن علی آبادی و دوستانش و هر کسی که با دادکان نیست .

برنامه ی ۹۰ هم روز به روز دریغ از دیروز می شود . جدای از شیرین زبانی های فیروز کریمی که این روز ها برای او به عادت تبدیل شده و اصل فوتبال پشت آن گم شده است . برنامه با شبه کارشناسانی که معلوم نیست عادل از کجایش هر هفته رویشان می کند چیز دیگری ندارد . دکور و صحنه بندی و حرکت دوربین در استودیو هم چیزی در حد فاجعه است . عادل اگر خوب بجنبد با حضور چهره های فتو ژنیکی مثل افشین قطبی و ناصر حجازی و علی پروین و حشمت مهاجرانی  سوژه کم نخواهد داشت . اگر عادل ، تیز هوش باشد و عادل،  این لیگ بهترین فرصت است تا ۹۰ را به سقف بچسباند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

مافیا

هر وقت یک جمع دور هم داشتید که ۴ الی ۵ ساعت هم وقت خالی داشتید و خواستید وقت را به سر و صدا بگذرانیدو هی حکم وشلم بازی نکنید که زن هایتان یا غیبت کنند یا به جان شما غر بزنند . بازی مافیا پیشنهاد اول ماست . بازی مافیا سبک های مختلفی دارد که من یکی را که خود ما زیا دبازی می کنیم ، می نویسم :

یکی در جمع به عنوان خدا یا بازی گردان انتخاب می شود . روی تعدادی کارت یا کاغذ اسم پلیس یا مافیا نوشته می شود . تعداد پلیس ها یا مافیا ها بستگی به تعداد کل دارد . تعداد ۳ برابر مناسب است . مثلن اگر دو تا مافیا داریم ۶ پلیس و اگر سه تا مافیا داریم ۹ پلیس خواهیم داشت . یک کارت هم به کار آگاه اختصاص دارد که علاوه بر اینکه به عنوان پلیس بازی می کند کار آگاه هم هست . خدا کارت ها پخش می کند . هیچ کس نباید کارت دیگری را ببیند . خدا کارت ها را جمع می کند و بازی شروع می شود . حالا هر کس می داند که مافیا هست یا پلیس . وظیفه ی پلیس ها کشتن مافیا ها در روز است و وظیفه ی مافیا هم کشتن پلیس ها درشب و تبانی با پلیس ها برای کشتن همکارشان در روز. به این صورت که خدا اعلام می کند که شب است و همه چشم ها را ببندند . سپس خدا اعلام میکند که مافیا ها چشم را باز کنند تا همدیگر را ببینند و بشناسند . سپس خدا اعلام می کند که مافیا ها هم چشم را ببندند و سپس خدا اعلام می کند که کارآگاه چشم هایش را باز کند . کارآگاه یک نفر را با انگشت به خدا نشان می دهد و می پرسد کا فلانی مافیاست ؟ خدا به او جواب آره یا نه را می دهد . - در تمام این مدت چشم های همه ی پلیس ها بسته است و ایضن مافیا - . خدا اعلام می کند که روز شده است و همه چشم باز کنند . حالا بازی شروع شده است . می توانید از نحوه ی نشستن گرفته تا نحوه ی میوه خوردن طرف را زیر سوال ببرید . اصلن با هر کسی که لج هستید سیبلش کنید و بگویید که علم لدنی دارید و می دانید که او این دست مافیاست و اعلام کنید فلانی مافیا است و برای کتنش دوره بیفتید و رای جمع کنید .. می توانید با متکا به سر نفر روبرو بکوبید تا از او اعتراف بگیرید که مافیاست . دقت کنید که مافیا ها همدیگر را می شناسند ولی پلیس ها نه . پس به راحتی ممکن است که شما یک پلیس را متهم کنید که مافیاست . وقتی جمع راجع به یک نفر به اجماع یا اکثریت رسید ، خدا رای بر کشتن او میگیرد و با رای اکثریت او را می کشد . اگر مافیا کشته شود باعث خوشحالی پلیس هاست که درست حدس زده و استدلال کرده اند و اگر اشتباهن پلیس کشته شود مافیا ها در یک جاییشان جشن می گیرند ولی نمی توانند بروز دهند که چقدر خوشحالند . بعد از کشته شدن هر نفر شب می شود . خدا اعلام می کند  که همه چشم را ببندند و مافیا ها چشم هایشان را باز کنند . سپس از مافیا می خواهد که یک پلیس را نشان دهند و بکشند و وقتی روز می شود خدا اعلام می کند که فلانی پلیس بود و کشته شد و از دور بازی خارج . پلیس های باقی مانده می توانند که استدلال کنند که چرا رفیقشان کشته شده آیا چون در روز به کسی گیر داده بوده یا اینکه مافیا می خواهد رد گم کند و بازی تا جایی ادامه می کند که اکثریت پلیس ها یا مافیا ها بمیرند . ضمنن هر شب هم کار آگاه یک نفر را از خدا می پرسد ولی در طول بازی باید حواسش باشد که خود را زود لو ندهد که مافیا در شب دخلش را در نیاورد . یکی از قسمت های رمانتیک بازی هم کشته شدن پلیسی است که از همه بهتر می فهمد! در این هنگام پلیس وصیت می کند که من چون زیادی می فهمم و خوب استدلال می کنم امب مافیا مرا می کشند پس اگر کشته شدم بعد از من فلانی را بکشید . پس سعی نکنید که خیلی بفهمید و اگر جانتان را دوست دارید بهتر است گاهی بوق آزاد بزنید و شوت بازی از خودتان در آورید .

همان طور که گفتم بازی سبک های مختلفی دارد مثل اینکه نقش دکتر اضافه می شود که از پلیس هاست و هر شب می تواند یک نفری را حدس بزند که مافیا می کشدش و از خدا بخواهد تا او را نجات بدهد . در این موقع خدا در روز اعلام خواهد کرد که دیشب مافیا ها یک پلیس کشتند که دکتر توانست/نتوانست نجاتش دهد .

بازی قشنگی است که اگر خوب بازی کنید کلی سر حالتان می آورد و اگر بد بازی کنید به جنگ و دلخوری و گیس کشی ختم می شود . خود ما که همیشه بین این دو طرف سرگردانیم . در حالی که حس می شود و فکر می کنید که منطق پایه و اساس بازی است این بازی هیچ منطقی ندارد و غوغاسالاری و پرت کردن اشیا به همدیگر و تهدید و کل کل حرف اول بازی می شود . ضمنن زمان بازی ممکن است خدا ساعت طول بکشد . شب هایی بوده که ساعت ۹ بازی را شروع کرده ایم و ساعت ۶ صبح با روشن شدن هوا خوابیده ایم . بازی قشنگی است که حداقل در اوایل یاد گرفتنش کرمی در بدنتان می اندازد که دوست دارید هر شب ۱۰ نفر دور هم جمع شوید و بازی کنید .

 

و

این هم لینک های مختلف بازی مافیا :

توضیح کامل بازی مافیا و اینجا کلی توضیح دارد  و اینجا را هم ببینید  .

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

seven

 

بالاخره "سون " را دیدم . یک فیلم خیلی خوش ساخت از دیوید فینچر که هی فرصت نمی شد که ببینمیش . هفت گناه وجود دارد که مستحق مرگ است . غرور ، طمع ، شهوت و ...  . مورگان فریمن و براد پیت دو کارآگاه هستند که دنبال قاتلی هستند که اصلن اعصاب ندارد و از هیچ یک از این گناهان هم گذشت نمی کند . پایان فیلم غافلگیر کننده است .

 

 

 

"میستیک ریور" رودخانه ی مرموزی ست که شب های پر ماجرایی دارد . سه کودک که یکی از آنها در بچگی مورد تجاوز قرار می گیرد و در آینده دوباره به هم برخورد میکنند و دختر یکی از آنها هم به قتل می رسد . ۲ ساعت و نیم فیلم کلینت ایستوود . شان پن عالی بازی می کند تا ایستوود عالی کارگردانی کند و کوین باکان و تیم رابینز هم بدرخشند . فیلم از آن فیلم های عصر جمعه ای هست که بعد از خواب ظهر حسابی سر حال تان می آورد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

مستای میخونه های همه دنیا که با هم جمع بشن ، هیچ کدوم به مستی چشای ماهت نمیشن .

...

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط آراز   |