تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

دقت کرده اید ؟  دقت کرده اید که  وقتی خانم ها می خواهند همدیگر را خطاب کنند یا برای هم مثلن کامنتی یا اسکرپتی و یا امثالهم اینجا و آنجا بدهند چه جوریست ؟

- سلام جیگر من !

- خوبی خوشگله ؟

- نازنین پری آسمانی من ! در چه حاله ؟

- ای من به فدای اون چشم های آهوی قشنگت  ! خوبی تو ؟

- دخمل خانومی مژه پاسوسکی لب عسلی من چطوره ؟

دقت کنید که این آخری ممکن است به یک زن ۴۵ ساله گفته شود از طرف یک همکلاسی سابق !

 

حالا من نمی دانم چه سری هست که وقتی ما آقا ها ! وقتی یک رفیق صمیمی مان را خطاب می کنیم قضیه اینجوری می شود که :

- سلام شتر !

- خوبی مواد فروش ؟

- در چه حالی کچل ؟

- خوش می گذره دراز بی عقل ؟

- چه خبر بود اونجا چاقال سیبیلو ؟

- پیرمرد حیا کن ! پات لب گوره !

دقت کنید که این آخری ممکن است به یک جوان خوش تیپ ۳۱ ساله گفته شود !

 

حالا کج بنشینید و راست بگویید که ما اغراق می کنیم یا آنها ؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

پرسپولیس اولین بازی لیگ برتری خود را در آبادان و برابر طلایی پوشان صنعت نفت با سه گل جشن گرفت . بازی را نصفه و نیمه دیدم و آن هنگامی که قطبی داشت پیروزی خود را جشن می گرفت ما به اتفاق عمو آرش و ماه بانو جشن جوجه ها را داشتیم در پشت بام مرتفع منزل که ارتفاع هم خیلی میزان بود . فردا شبش هم که جمعه بود این تماشاچیان نفهم تیم آبی پوش پایتخت بودند که وقتی داماد سر مربی خود و تیم فیروز را با سه گل ناکار کردند زدند و هر چه شیشه اتوبوس بود شکستند و ریختند وسط اتوبان تا ما ساعت ۱ نیمه شب راه نیم ساعته از کرج را در ۲ ساعت و نیم بیاییم و فحش بدهیم به هرچه آدم نفهم است از  مسوول اتوبوس رانی که همیشه این بساط را میبیند و تهدید می کند که دیگر اتوبوس به آزادی نخواهد داد ولی باز هم اتوبوس می دهد تا آن تماشاچی نفهم که برایش برد و باخت فرقی ندارد و فقط عر می زند و می شکند و آن مسوول انتظامی که به جای اینکه مثلن دو تا سرباز در هر اتوبوس بگذارد و این شورشی های شورش در آرها را آدم کند می رود و کلاه کج داخل میدان شهر می گذارد تا زن و بچه ی تنگ پوشیده را بترساند . که آن تنگ پوشیده اگر انفاق می کند و گوته باخ خود را به نمایش میگذارد مستحق تقدیر است درمقابل این یکی دیوانه ی ابله مستحق دار زدن از بیخ زیر آنجای شکم !  که شیشه زیر پای و روی اعصاب ملت می  پاشد و به روانشان ... !!

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

نه منتظرم که ۲۷ مرداد بشود تا ۴ ـمین ساگرد عقدمان باشد و نه منتظر می شوم تا ۳ شهریور بیاید که اولین سالگرد ازدواجمان باشد . همین الان و همین جا ساده این ترانه را تقدیم می کنم به "ماه بانو" ی عزیز که این سال های "با هم" بودنمان را دوست داشته ام .

می و میخانه مست و می کشان مست
می کشان مست
زمین مست و زمان مست
آسمان مست
آسمان مست

نسیم از حلقه ی زلف تو بگذشت
چمن شد مست و باغ و باغبان مست
چمن شد مست و باغ و باغبان مست

تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت
شد زمین مست آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
باغ مست و باغبان مست

تو زمزمه ی چنگ و عود منی
نغمه ی خفته در تار و پود منی
تو ساغر و جام و سبو ی منی
مایه ی هستی و تار و پود منی
گرچه مست مستم نه می پرستم
به هر دو جهان مست به عشق تو هستم
به هر دو جهان مست به عشق تو هستم

تا من چشم مست تو دیدم

بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست

باغ مست و باغبان مست
باغ مست و باغبان مست
باغ مست و باغبان مست

 

» ترانه سرا : بیژن ترقی
» آهنگساز : علی تجویدی
» خواننده : احمد آزاد
» آلبوم : بگو آبادی کجاست
» ترانه : مست

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

می شود پایان این خیمه شب بازی جدید را هم حدس زد . افشین قطبی پسر رضا قطبی - پسر خاله فرح پهلوی و رییس سابق صدا و سیما در زمان پهلوی - با ۱۰۰۱ سلام و صلوات به ایران آورده می شود . سفیر ایران در هلند زحمت می کشد و پاسپورت ۲ ساعته برایشان صادر می کند . قطبی در مهر آباد جو گیر می شود و می گوید آمده ام که خون و قلبم را برایتان هدیه کنم . این بعد از آن تنظیم قرارداد حرفه ای ۶۰۰ هزارتایی است البته . حمید استیلی می گوید که آماده است که از قطبی کار یاد بگیرد . قطبی می گوید که علم روز را به ایران آورده است و در سوابق خود ناشیانه به مربیگری تیم فوتبال زنان آمریکا اشاره می کند . کاشانی ابراز خرسندی می کند و همه خوشحالند و تابستان است و فصل عاشق شدن و هندوانه خوردن . اما ما چه کنیم که فرزند همین روزگاریم . به همین خاطر عادت کرده ایم تا به گیرنده های خود دست نزنیم که ایراد از فرستنده هاست . می شود روزی را دید که قطبی از نبود امکانات گله می کند . زمین آزادی را زمینی می داند که به قول خداداد پای بز کوهی در آن می پیچد و زمین های شهرستان ها نیز زمین چوگان خطاب می کند . می گوید که ناراحت حقوق معوقه ی خویش نیست و نگران بازیکنان بی نوایی است که باک بنزین بی ام دبلیو هایشان خالی شده است و اجاره خانه های فرشته شان خیلی وقت عقب افتاده و دل به کار تمرین نمی دهند و خاک بازی می کنند . حمید استیلی در کارش دخالت می کند و ارسال دنیزلی را جان به لب کرده و الان هم می خواهد او را بی آبرو کند . همیشه اینجور مواقع یک چند تایی مربی بدون تیم هستند که در سلک موافق و مخالف در آیند و همنوازی و مخالفت کنند و خدا نکند که حاجی مایلی بدون تیم باشد که آن وقت قول به افشاگری می دهد و زیر و روی قطبی را می شوید و تطهیر می کند و علی رسم هذه الامور نشریه ها هم می زنند و می کوبند و می فروشند و می خریم و می خوانیم تا یکی اقدام انقلابی کند و تیم را بدهد دست استیلی تا آخر فصل که زعمای قوم فکر اساسی کنند و عید می شود و قطبی می رود و در آمریکا مصاحبه می کند و از دست پرسپولیس به فیفا شکایت . بقیه داستان را هر کس به سلیقه ی خودش بنویسد که قس علیهذه !!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

یک ) به شدت اعتقاد دارم که استمرار در عمل خوب به جزییات به ظاهر ساده خیلی بیشتر از بعضی فاکتور های دیگر برای رسیدن به موفقیت مهم است .آن مدیری که ساعت ۸ صبح در سر کارش ظاهر می شود ولی برای جزییات رابطه اش با دیگران و یا ریز جریانات متن و حواشی کار وقت نمی گذارد نمی تواند به حکم زیاد سر کار بودن انتظار موفقیت داشته باشد .

دو ) جایی خوانده بودم که یکی از مدیران ارشد یک شرکت زنجیره ای به مشاور خود گفته بود که می خواهد مدیری را عوض کند . چون صبح ها نیم ساعت و آخر شب هم نیم ساعت در محل کار خود حاضر می شده و بقیه روز را در کازینوی روبروی شرکت می گذرانده است . وقتی مشاور کاشف به عمل آمده که موفق ترین شعبه هم شعبه ی همان مدیر بوده است به مدیر ارشد گفته که باید بگردد و برای بقیه ی ۵۰ شعبه هم مدیری مثل این مدیر پیدا کند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

هرچه ما از گرما و مرداد بدمان بیاید به کنار،  به خاطر تمام مناسبت های خاص زندگی مان که در اختیار مرداد است، مرداد را دوست داریم . تولد ماه بانو و عقد و حنابندان ما همه مال مرداد است !هر چه باشد به قول حسین پناهی :

ما بدهکاریم
به کسانی صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است
و نگفتیم
چون که مرداد
گور عشق گل خون رنگ دل ما بود


هفته ی پیش هم بالاخره بعد از مدت ها ممکن شد که همه ی بچه ها دور هم جمع شویم و یک میهمانی با صفا بگیریم . همه و همه  لطف کردند و آمدند و عجب شبی بود . ۲۸ نفر بودیم که خواندیم و زدیم و رقصیدیم و خیلی  به ما خوش گذشت . هم چند وقتی بود که بعضی رفقا را ندیده بودم و هم خیلی وقت بود که همه دور هم جمع نبودند که آن شب شدیم . ارتفاع ها هم همه مناسب و در حد نزدیک به آتمسفر بود . خلاصه شب خوب و به یاد ماندنی ای شد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

علاوه بر دانش فنی ، ادبیات مربی تیم ملی جناب آقای امیر قلعه نویی چیزی در حد فاجعه است . حضرت که چندی پیش با به کار بردن واژه ی آنالیز به جای آنالیزور و کل یوم به جای کلهم برای خودش اسم و رسمی به هم زد . این بار و پس از اینکه از پس یکی از ضعیف ترین تیم های تورنمنت که با سه پنالتی سوم آسیا شد بر نیامد ، می آید و راست می نشیند و می گوید " اگر پنالتی خطیبی گل شده بود الان وضع (۳۶۰ ) درجه فرق داشت ! ما هم که قاق تشریف داریم و در دبیرستان با استاد میثم میثمی هندسه نخوانده ایم که بدانیم ۳۶۰ درجه یعنی بازگشت به جای خود ! ۳۶۰ درجه به ترکی یعنی (هچ ) فرقی ندارد . یکی هم نیست که به این حضرت شاکی از همه جا که منتقدان خود از جمله حسن روشن را  دارای پرونده ی فساد اخلاقی می داند بگوید که : عمو ! شما جواب فنی بدهید چه کار به روابط "آنچی پانچی" افراد دارید . اصلن خوب است که یکی هم بیاید و بگوید شما همان کسی هستید که به اندازه یک سوم حسن روشن بازی و افتخار ملی ندارید و تازه شیخ مجتبی محرمی هم در آن بازی معروف جلوی چشم ۱۰۰ هزار نفر انگشت سبابه اش را به "گوته باخ"  تان حواله داد ؟ ما از قلعه نویی انتظار بیشتری نداریم . از کوزه همان ترواد که در اوست . قلعه نویی احتیاج به دشمن ندارد . او خود دشمن خویشتن است .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

وقتی که در زندون بازه اونی که در بره خیلی خره ! ..

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

خیلی حس جالبی دارد که دوستی که از کودکی با هم همبازی بوده اید و همدیگر را نه به عنوان های امروز که اندکی بیش از سن نوزادی یادتان می آید ، دارد داماد می شود . نمیدانم . حس قشنگی دارد . موقع دامادی خودمان که اینقدر سرمان شلوغ شد که حس ها غریبی کردند و زیاد سر به سرمان نگذاشتند . به هر حال امیدوارم این شتر بخوابد روی همه ی دوستان مجرد در حاشیه و متن ما آن هم تک تک !

ضمنن چون به لطف حضرت گوگول ! روزانه بسیاری با سرچ متن کارت دعوت برای عروسی به اینجا سر می زنند این متن ها را باز می گذاریم که دست خالی نروند و اگر هم انتخاب کردند یک دعایی برای باقی جمع این عذب اوغلان ها و عزب قزی های اکیپ ما بنمایند از آن نوع !

ضمنن لطف کنید اگر انتخاب کردید کامنت بگذارید تا ببینیم چقدر طرفدار دارد این ها هر کدام !

 

این متن کارت دعوت من و ماه بانو بود پارسال :

 

"سخن از پیوند سست دو نام

و هم آغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست

سخن از زندگی نقره ای آوازی ست

که سحر گاهان فواره ی کوچک میخواند

ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم

در نگاه شرم آگین گلی گمنام

سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست

سخن از روزست و پنجره های باز

و اجاقی که در آن اشیاء بیهوده می سوزند

و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است

و تولد و تکامل و غرور

سخن از دستان عاشق ماست

که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم 

بر فراز شبها ساخته اند "

 

  

و این هم چند تایی "متن کارت دعوت عروسی " دیگر :

 

دلمان می خواهد با نسیم سحری

شاخه ای از گل یاس

بوته ای از گل مریم

بغلی از گل از گل سرخ

همه را دسته کنیم

برگیریم و بسازیم سبدی از پر طاووس سپید

تا دهیم مژده بر آنان که در این بزم به ما پیوندند

 

و

 

من و او هم سفری یک دل و یک دانه شدیم

هم ره دلشدگان راهی میخانه شدیم

قدمی رنجه کنید و در ما بگشایید

طرب اینجاست بیایید که پیمانه شدیم

 

و

 

می سراییم با هم شعر شکفتن را در باغی از آرزو

با نوایی از پیوند

با آمدنتان هم صدایمان باشید

 

و

 

قلب من و تو را

پیوند جاودانه ی مهری ست در نهان

پیوند جاودانه ی ما ناگسسته باد

تا آخرین دم از نفس واپسین ما

این عهد بسته باد

 

 

و

 

یادتونه بچه بودیم می گفتین ایشالله عروسیتون ؟

خب ! حالا عروسیمونه ! تشریف بیارین !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق مي‌افتد، در حالى که تو سرگرم برنامه‌ريزي‌هاى ديگرى هستى.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط آراز   |