تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

دیروز و برای دوستی که می رسید چرا در یک وبلاگ عشق فوتبال ، خبری از فوتبال و جام ملت های آسیا نیست . نوشتم که عزیزم :

تو فکر می کنی بشود در مورد جام ملت های آسیا نوشت ؟ تو اصلن فکر می کنی بشود جام ملت های آسیا را تماشا کرد ؟ تو اصلن راجع به تیم فوتبالی که مربی اش قلعه نوعی و ادبیات شناخته شده اش باشد چه نظری داری ؟ تو فکر میکنی چرا نمی شود در این تیم فوتبال بازی کرد ؟ تو فکر میکنی فقط شرجی و گرماست که بلای جان ستاره های شماست ؟ تو می دانی که امیر اردشیر قلعه فرق بین ۴-۳-۳ و ۳-۴-۳ را به بازیکنانش گفته و از آنها خواسته ؟ من می گویم فعلن لعنت بر این فوتبال !

و حالا بعد از باخت ایران و حذف از جام ملت های أسیا می شود برای خودمان نوشت که :

لعنت بر فوتبال ما ! لعنت بر فوتبالی که هیچ وقت از خودش درس نمی گیرد ! لعنت بر فوتبالی که اشتباهاتش را تکرار می کند ! من ناراحت باخت نیستم ! وقتی که آرژانتین هم می بازد ! تیم های بزرگ هم می بازند غصه خوردن برای باخت معنی ندارد ! من می گویم لعنت خدا بر مربی ای که لجباز است ! لعنت خدا بر بازیکنی که فرق تیم باشگاهی با تیم ملی را نمی داند ! لعنت خدا بر کسی که معنی مسوولیتش را نمی داند ! لعنت بر منی که بر خلاف منطق فوتبال درست - که با یک باخت مربی را نمی کشند -  الان به شدت دوست دارم که ژنرال امیر اردشیر قلعه نوعی بی سواد را دار بزنم ! لعنت بر این فوتبال ما !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

یک ) ماهی سیاه کوچولو فکر می کرد که دنیای او همان برکه است . رفت و دیگر برنگشت . 

دو ) آنقدر غرق غروبی که سحر یادت نیست .

سه ) هلا .۱.۲.۳ دیگر بار .

نوشته بود همان . کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند .

 

...

تو فکر می کنی بشود در مورد جام ملت های آسیا نوشت ؟ تو اصلن فکر می کنی بشود جام ملت های آسیا را تماشا کرد ؟ تو اصلن راجع به تیم فوتبالی که مربی اش قلعه نوعی و ادبیات شناخته شده اش باشد چه نظری داری ؟ تو فکر میکنی چرا نمی شود در این تیم فوتبال بازی کرد ؟ تو فکر میکنی فقط شرجی و گرماست که بلای جان ستاره های شماست ؟ تو می دانی که امیر اردشیر قلعه فرق بین ۴-۳-۳ و ۳-۴-۳ را به بازیکنانش گفته و از آنها خواسته ؟ من می گویم فعلن لعنت بر این فوتبال !

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

نه بازی های وبلاگی که گاهی این طرف و آن طرف میبینم برای من جذابیتی دارند و نه قاعدتن نوشته های من برای بازیگران این گونه بازی ها . این است که هیچ وقت چیزی راجع به اینجور چیزها ننوشته ام . هر چند که نزدیک ۶ سال باشد که وبلاگ نوشته باشیم .  به هر حال چیزی که باعث شد این نوشته را بنویسم نوشته ی دسته بندی آدم ها توی یکی از وبلاگ ها ( به نظرم همین آب پرتقال ) بود . یک لحظه فکر کردم که واقعن از نظر من آدم ها چند دسته اند و نتیجه این شد :

آدم ها برای من دو دسته اند ! آدم هایی که روی من تاثیر دارند و آدم هایی که هیچ تاثیری روی زندگی من ندارند.

توضیح واضحات این که این تاثیر ها و جذابیت ها می تواند هم از نوع مثبت باشد و هم از نوع منفی . توضیح بیشتر از واضحات هم این که شاید آدمی باشد که دوستش هم داشته باشم ولی هیچ اخلاقش هیچ تاثیری روی من نداشته باشد . خب این آدم برای من یک آدم معمولی است . آدم هایی هم هستند که یک اخلاق خوب یا بدشان را خوشم می آید و چه بسا که خود آن آدم را دوست نداشته باشم .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

به شدت بی حوصله ام . دلیل می خواهید ؟ یکی نبودن ماه بانو که برای کارهای تسویه حساب رفته تبریز . یکی گرمای مزخرف هوا که واقعن نقطه ی ضعف من است . کولر خانه و ماشین و دفتر و مغازه مدام کار می کند و باز هم من خنک نمی شوم . وحشتناک است ! وحشتناک !

بعد از تحریر : راستی تا یادم رفته بگویم که می گوید دوست خوب دوست مرده است . من اصلن دوست ندارم به اینجور چیزها فکر کنم .

پی نوشت : دلم شمال خنک - نه کنار دریا - جایی مثل کجور و اویل و نیچکوه می خواهد . با چندین باک پر بنزین برای ماشین و یک صندوق آذوقه برای اتراق ۱ هفته ای !

موخره : دلم یک میهمانی اساسی با حضور همه ی رفق هم می خواهد . این یکی را خیلی می خواهد . نامرد ها ! آخر هفته تان را خالی نگه دارید .

 خاطره : ۵ شنبه شب با برو بچه ها تا ساعت ۴ صبح مافیا بازی کردیم . هرچند هر بار بازی میکنیم حرارت هایمان تا حد یک انفجار بالا می رود و پیوند هایمان به نازی یک میکرون می رسد ولی آخر هر بازی یک کوفتگی لذت بخش داریم و یک ساعت سوژه ! الان دو روز است که کلی با خودم حال کرده ام که توانستم دو تا پلیس باهوش را حتا در حالت ۲ به ۳ از خودم دور نگه دارم که اصلن شکشان به من نباشد . قسم می خورم که انرژی زیادی سوزاندم . یکی از پلیس ها همین عمو شکارچی خودمان محمد بود که خفن رکب خورده بود. بعد هم که بچه ها رفتند و هوا روشن شد . راس ۶ صبح خوابیدیم ! فکر می کنید کی از خواب بیدار شدیم ! ۱۰ !!! ۱۰ شب نخیر ! ۱۰ صبح باز هم داشتیم گوشت برادران دینی مان را می خوردیم !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

دو روزی بود که سرمان حسابی شلوغ بود. چند تا نظارت همزمان برداشته ایم که چون نمی خواهیم کتره ای نظارت کنیم و گاهی می رویم و سر می زنیم حسابی توی این گرما لت و پارمان می کند . یک جا هم با این آرش اوغلان  رفتیم و دیدیم طرف دیمی گود برداری کرده است . چند تا حرف آب دار به طرف گفتیم و برایش خط و نشان کشیدیم و چند تا دعا هم به در و دیوار ها فوت کردیم و به توصیه یکی از همکار ها هم عمل کردیم و فردا صبح علی الطلوع رفتیم خودمان را بیمه ی مسولیت مهندسی کردیم و به روان پاک و شاد حسین بسطامی هم لعنت فرستادیم که همه ی کارهایش بیمه ی ابوالفضل است . بعدی هم این بود که  یکی از رفقایمان یک ماشین خوب می خواست و زنگ زد و ما را وکیل کرد که چون از تهران دور است ما برویم ویک ماشین خوب تا سقف ۸۰ تا  انتخاب کنیم وببینیم چه می کنیم . علی رسم هذه الامور زنگ زدیم به آرش اوغلان با وفا  و در معیتش رفتیم و ما یک ۳۲۰بی-ام-دبلیو مدل ۲۰۰۷ پسندیده بودیم که آرش اوغلان نظر داد ۳۲۵ مدل ۲۰۰۷ بهتر است و نتیجه این شد که این عروسک را خریدیم ! خودم هم  یکی از آمالم داشتن این عروسک است که انشالله به دستش می آوریم به وقتش . با توجه به اینکه برای برادر همین دوستمان هم سه ماه پیش با آرش اوغلان یک بنز ای-۲۸۰ آوانگارد یک شبه و فقط ظرف ۳ ساعت خریده بودیم ، آرش پیشنهاد داد که از این به بعد وقت های فراغتمان را بزنیم توی کار بیزنس ماشین آن هم فقط  تکنولوژی برترآلمان که من دلیل آوردم چون وقتی آدم می خواهد وارد یک نمایشگاه ماشین بشود - گیریم بلا نسبت برخی اشخاص شریف این صنف - انگاری که آدم وارد سلول عمومی افراد دارای جرم مالی زندان اوین شده است بی خیال این تپه بشویم و بگذاریم یک بلندی فتح نکرده داشته باشیم و وجهه مان را خراب نکنیم . اما خدا وکیلی با خرید این عروسک کلی جوان شدیم . شما بگویید حیف نبود ۸۵ تا را به این کوپه ندهیم و یک ۵۲۵ غول پیکر بخریم که همه جای جاده چالوس پاچیده اند؟ ضمنن اگر آنجایتان نمی سوزد من و آرش اوغلان داریم آخر این هفته با این عروسک به شمال می رویم . لازم به ذکر نیست منظور من از شخص سوزنده فقط "علی آقا مرتفع " می باشد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

بهترین محک پول هست . اخلاقیات و روحیات در مواجهه ی مستقیم با پول محک می خورند . هزار بعلاوه ی یک البته که منظور من از پول یک دسته ی هزار تومانی چرک و یا تا نخورده نیست که یواشکی به جیب یا کیف طرف مقابل اعمال می گردد . انواع قول ها و وعده های دارای سود مالی مناسب برای سرمایه گذاری ، نحوه ی خرج بعضی از پول ها و درآمد ها و بعضی هدیه های غیر نقدی موسوم به پاداش هم حکم همین پول است که بهترین محک است .

بعد از تحریر : پدرم همیشه می گوید بازار بهترین دانشگاه است .به دانشگاه پدر پسوند جامعه شناسی را اضافه می کنم و به گفته ی او ایمان دارم . الان حافظه ی من تصویر های زیادی از کنش و واکنش افراد زیادی از طبقه های مختلف فرهنگی و اقتصادی اجتماع ثبت کرده است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

بنویس :

نقطه .

سر خط /

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

 اگر کسی در رابطه با تو بی‌عيب و نقص نبود اين وظيفه توست که خودت بی‌عيب و نقص باشی و حرف نزنـی ! شخص مجبور است تاريخچه شخصی خود را تجديد کند و به همين منظور هرچه انجام می‌دهد را برای والدين، نزديکان و دوستان تعريف می‌کند. اما اگر تاريخچه شخصی نداشته باشدهيچ توضيحی لازم نيست. ديگران نه از اعمال شخص ناراحت می‌شوند و نه عصبانی و بخصوص هيچکس نمی‌تواند روی اعمال شخص اعمال نظر کند. این طریقت شکارچیان است . شکارچی آزاد، جاری و غير قابل پيش‌بينی‌ست. يک شکارچی خوب طريقه اقدامش را هرچند بار که لازم باشد تغيير می‌دهد شکارچی فقط يک آرمان دارد و آن اينکه : خودش ديگر طعمه نباشد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

خانه و زمین به صورت وحشتناکی گران شده است و به خاطر همین ما اسباب کشی کرده ایم !!. جابه جا شده ایم . دنبال خانه گشته ایم . گرمای هوا امانم را بریده است . خسته شده ام .ماه بانو خانه پیدا کرده است . چک و چانه زده ایم . بازار گرمی کرده اند . خانه را گرفته ایم . خوشحال شده ایم . خسته شده ایم . اثاث را جمع کرده ایم . بسته بندی کرده ایم . جا به جا شده ایم . دو - سه تکه شکسته ایم . اسباب را باز کرده ایم . خسته شده ایم . چیده ایم . درست کرده ایم و هنوز هم در حال چیدنیم . خانه مان قشنگ است . جا دار تر است . شاید هم کمی بهتر . وسایلمان جا به جا شده و  احساس تنوع داریم و هنوز در حال چیدمان هستیم .

  

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط آراز   |