
کم کم دارم شبیه به اغلب بزرگتر ها ! و پدر ها ! می شوم و این خیلی من را می ترساند ! دیگر وقت فیلم دیدن کم دارم . وقت کتاب خواندن اصلن ندارم . وقت شام هی حرف نمی زنم و ساکت غذایم را می خورم . شب ها حس بیرون رفتن برای خرید و بستنی و آب میوه ندارم . و بعضی چیز های دیگر . این اصلن خوشحال کننده نیست . می ترسم زمان به همین زودی هم بگذرد و ببینم شبیه پدربزرگ ها شده ام .
راستی تازگی ها یک خواننده به نام محسن نامجو هم یافت کرده ایم . یادم هست نسیم - فکر کنم ویژه ی نوروز - هم مصاحبه ی مفصلی داشت با او .۲ تا آلبوم از او در دست داریم . این آلبوم ها خیلی به ما فاز می دهد . شاید چیز تازه ای باشد . برای نسل من خیلی بهتر از این انواع دی-جی های زیرزمینی و رو زمینی و پشت بامی است .





