تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

سال تمام می شود . دهه ی سوم زندگی را پشت سر گذاشته ام و از فردا ۳۱ ساله خواهم شد . طعم عجیبی دارد . یاد ۷۵ به خیر . ۲۱ هم طعم عجیبی داشت . سالی که گذشت مثل همیشه ی همه ی سال های گذشته خوب و بد داشت . تلخ و شیرین داشت . غم و شادی داشت . سستی و شور داشت . یک چیز اما فرق کرده است . امسال بعد از ۴ سال عقد ، زندگی متاهلی را هم آغاز کردیم . هر چند هنوز یک ترم ماه بانو باقی مانده بود و خیلی با هم نبودیم . اما خانه ی خودمان بود و زندگی مستقل خودمان . حرف هایش هم بماند برای خودمان . اما سالی که گذشت از لحاظ  "کار" سال خوبی بود . چیزهای خوبی را به دست آوردم و سال موفقی داشتم . از نظر مسافرت هم یکی از ارکان زندگی ما حساب می شود باز هم سال خوبی بود . فقط می ماند یک قول که امسال این هفته ی آخر به خودم داده ام . می نویسم تا یادم باشد که تفریح سال دیگر نباید کم شود و اینکه وقتی کار تعطیل می شود فکر کار تا فردا صبح همان جا بماند . همین .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط آراز  

 

فرض کنید رفقای ما می خواهند "بهاریه" بنویسند یا راجع به نوروز و سال نو به اجبار چیزی بنویسند . حتمن با چنین صحنه ای مواجه خواهیم شد :

 

آرش : چند وقتی هست که دوست دارم در مورد نوروز و رسوم ما ایرانیان بنویسم . عرض شود آقا که شما باشی و خانوم که هر کی باشه من دوستش دارم ما در معیت دوستان نوروز رو جشن میگیریم و خدمت همه ی جانبازان عالم هم عرض کنم که این نیست که هر کی کیبرد دستش گرفت بانجوی می فهمه . ما خودمون از بچگی عشق جان بودیم و و خدا شاهده التون جان گوش می کردیم . حتی خدا شاهده وقتی یکی رو می دیدیم که شاهکار خلقت خداست و اندامش شبیه سرکار خانوم جنیفر لوپز هستش و موقع راه رفتن باسن رو به طرز اعجاب آوری تکون می ده و راه میره از ته دل داد می زدیم : جان! حتا خداش شاهده یادی هم از گوته و باخ می کردیم ان موقع . در این عید خجسته و عزیز و این تعطیلات می خواهیم برویم و در اتوبان همه ی ماشین ها را سوسک کنیم و با فولکس فا.و خودمان لایی بکشیم و با سرعت ۱۵۰ تا زیر باران رانندگی کنیم . آخه میدونین که من عشق سرعت دارم و هیچی در زندگی مثل سرعت من رو به هیجان در نمیاره غیر از همون قضیه ی باسن و جان ! فقط امیدوارم این کاربراتور، دنده، گیربکس، صفحه، مگنت، کلاج، سپر، در، فرمون، تسمه و موتور ماشین من سالم باشه و وسط اتوبان گیر نکنم . البته درود بر تکنولوژی برتر آلمان ولی ماشین من هیژژژژ اشکالی نداره و فقط همون قطعاتیش که نام بردم یه کم ایراد داره که اونم مساله ای نیست و طبیعی است  خلاصه سال خوشی رو براتون آرزو می کنم و امیدوارم هر کی چشم دیدن ما رو نداره بمیره . البته اینجوری فکر کنم من و آراز سه نفره!! باعث بشیم ۳۰ میلیون نفر بمیرن . جل الخالق . عجب . اعجبوا ! آدم شاخ در میاره !

 

ژیرس : من اصلن حوصله ی سال نو رو ندارم . رییسم به جای من که مثل یه تراکتور۴ پا کار میکنم ورداشته یه مشت مفتخور رو فرستاده فرانسه . اونا نه مثل من فوق لیسانس از شریف دارن و نه خونشون فرشته هست و نه کفش نایکی دارن و نه حتا مثل من میتونن همزمان فرانسوی رو با لهجه انگلیسی فابریک حرف بزنن . این زندگی و عید چیه ؟ اه ! فشارم بالاست و اعصاب درست و حسابی هم ندارم . باید کارم رو عوض کنم . اصلن از محیط کارم راضی نیستم . توی مملکت ما هیچی جای خودش نیست . جای من اینجا نیست . استاندارد های من خیلی بالاتر از اینجاست .همین الان یاد حکایت عمو جغد شاخدار افتادم که می خواست بنر رو بخوره . ( این روز ها دارم کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب رو می خونم که بعد همش رو براتون کپی/پیست میکنم ). دیشب هم منزل یکی از بچه ها سریال ۲۴ رو نگاه می کردیم . من خودم خیلی از ساترلند خوشم میاد ولی فکر کنم آراز حالی نکرد . البته این آراز هم فیلم داره ولی خب الکی الکی . به پای من نمیرسه . گیرم فیلم هم زیاد داشته باشه ولی چیزی بارش نیست . من خودم تمام فیلم ها رو از حفظم . من حتا میتونم بدون زیرنویس هر فیلمی رو تجزیه و تحلیل کنم ولی این جغله ها اینکاره نیستن که . به هر حال عید اومده و رفیق عیدت مبارک باشه گلم . بی خودی هم سعی نکن عید رو به من تبریک بگی چون دیفالت مبایل من روی سایلنت هست و به هر کی که دوست داشته باشم جواب میدم و به بقیه میگم که جلسه بودم . حالا گیرم که به قول سیمور با خودم جلسه داشته باشم . تو چه میفهی آخه ؟ اون سیمور هم اگه عقل داشت که ... ! الله اکبر !

 

چلچله ی زیر باران : شاید این عید و جشن باستانی همانی نباشد که ما انتظارش را داریم ولی به آن همچون دعوت شدگانیم به بزم . به یک بزم تلخ . تلخی من از صورت سرخ تو غم انگیز تر است پیرمرد ! پیرمرد نگاهی به هوا کرد و به دریا رفت . تکه ای تریاک به دهن گذاشت و چای خود را هورت کشید و گفت عیدت مبارک علی سلی ! پس آنگاه ندا برخاست که ما دلشدگانیم و من قهوه را داشتم می خوردم و به صحبت های آن یکی مرد سالخورده پیرمرد گوش می دادم و فکر می کردم که از تنگ ماهی قرمز حبابی خارج شد که فکر کنم بادی و برودتی بود که از ماهی قرمز داخل تنگ ساطع شده بود و من یاد عمو سیمور و جنگ های نخجوانش افتادم . خدا شاهده یه کوچولو! یه کوچولو ! هم فارغ از یاد اصفهان به فتح "ف" نیستم به خصوص با قلیان هایش باز هم به فتح "ق " . و من همیشه به یاد آن خانوم محترم صندوق پستی ام و مسج های گوشیم را چک میکنم و میس کال هایم را میشمارم . و خدا آن روز را نیاورد که گوشی ام باتری خالی کند وخاموش شود . یادت هست خانوم ش ؟ گوشی من خاموش شد و تو از راه دور لمیده در کنار کتابخانه ی فلسفه ات من را سفسطه گر نامیدی و دراز بی عقل خطابم کردی ؟ و من به تو گفتم که ترور شخصیت ننمای و تو خندیدی و ندانستی که من با چه دلهره سیب را خوردم و دستمال مچاله شده را زیر میز خانه ی آراز انداختم و به خانه رفتم ؟  و آخر سر فکر میکنم خبر ساز ترین مرد سالی که گذشت رییس جمهور ما باشد و خبر سازترین سیستمی که سال پیش فرو کردم ، سیستم بی مثال آراز باشد که طفلکی ۶ ماه است دارد جیغ میزند و اگزجره می کند و من به هیچ اندامی حسابش نمیکنم ! تا شما چه فکر کنید و چه در نظر آید که همه ی ما در این دنیای لا یتناهی زیر بارانیم همچون چلچلگان ! و من در این عصر جدید تجلی دقیق چارلی چاپلینم همان جلوی در ایستاده ام با مرغ سفید.

 

ولکان بن فیلم : هر چند کلا با تریپ عید هیچ حالی نمیکنم ولی کلا پیشنهاد میکنم که تا میتونین فیلم ببینین و نقد های من رو بخونین و بگین که وبلاگ من خدا ترین وبلاگ فیلمی هاست .تا میتونین بیایین وبلاگ من کامنت بزارین . یه فیلم بهتون معرفی میکنم :آآآآآه ! دیدین ؟ خدا !!! کف و تاید قاطی می کنین آخر فیلم . عنوان بندی رو کف کردی ؟ این فیلم از وسط به اول میاد و بعدش از اول به آخر میره ! من فکر کردم همه این رو می فهمن ! بعد که سایت ها رو خوندم دیدم فقط من این رو فهمیده بودم و حس کردم که چیزی می فهمم . خداییش حال کردین ؟ اگه نه خودتون میتونین با ریموت اینکارو بکنین و فیلم رو از آخر به اول ببینین ! من خودم هر وقت میخوام تریپ ممنتو فیلم نگاه کنم ، اینکارو میکنم . این رو توی آی !ام!دی!بی هم نوشتم به زبان انگلیسی که سواد اکثریت شما نمیکشه که بخونین !و گفتم اینجا هم کنار اون کتاب های که نوشتم و لینکش رو این بغل گذاشتم ، بگم تا ببینید!  تازه این به شرطی هست که عقلتون نرمال باشه ! اگه مثل من کارتون خیلی درست باشه که حباب میشین و میرین هوا ! اگه هم مثل ممد موکس آی کیو زیر شصت داشته باشین که کلا راحت هستین و بی خیال فیلم بشین و برین نقش عظمت رو توی فیلم بورات بازی کنین . خود من این فیلم رو روزی سه بار می بینم چون کمتر از ۴ بار دیدنش جرمه ! "جرم می کنیم حبستم می کشیم قناری !" تگ لاین رو خداییش کف کردین ؟ پوستر رو حال اومدین ؟ انتخاب رو عشق کردین ؟ جمله رو حال اومدین ؟ اگه آره کامنت بزارین تا عکس هم اضافه کنم ! من سریال فرندز رو هم روزی ۱ بار میبینم چون زبان انگلیسیم خداست همه ی شوخی های کلامیش رو هم متوجه میشم . قبلش هم دو بار کازابلانکا می بینم . ! بهه ! ارباب حلقه ها هم که جای خود داره و روزی یه بار میبینمش ! پدر خوانده رو هم که نگو ! جای خود داره ! چی ۲۴ ساعت کم اومد ؟ به تو چه مربوطه ؟ میخوای ببرمت توی گنگز هوات کنم ؟ میخوای اس ام اس بزنم برو بچز بریزن سرت ؟ یه جمله هم اینجا راجع به این ازگل های وطنی که عید رو جشن میگیرند بگم که : ابله ! مغز فندقی ! گلزار ! هدیه تهرانی ! کریسمس نه صکص داره ! نه خشونت و نه هیچ چیز دیگه ! فقط عشق داره و درخت کاج ! میبینین چقدر قشنگه ؟ اون وقت شما میرین برای من طرفدار سعید باستانی  میشین ؟ خاک بر سرتون . اقلا طرفدار سعیده ی بادی بیلد بشین ! هیکلش خداست خداییش ! تنوع میده به زندگی انسان ! اصلا اگه عرضه دارین برین تیم برتون بشین . برین ریچل وایز بشین . برین آنجلینا جولی بشین . برین چارلیز ترون بشین . اگه عرضه ندارین لااقل ایندیانا جونز بشین ! لااقل دنزل واشینگتن بشین . اصلاخاک بر سرتون کنن که حتی یه کریسمس هم نمی تونین بسازین . اون وقت ما ها باید اینجا حروم بشیم .

 

پویان و دلتنگی هایش : کریر را برداشته بودم و بین ساز ها می چرخیدم . عید آمده است و من اینجا سرگردانم و اصلن معلوم نیست چه غلطی می کنم . زنگ زدم به خانه که تبریک بگویم دیدم همه رفته اند شمال و من مانده اینجا میان غم . من مانده ام تهنای تهنا ! اشک آمد داخل چشمم . یاد آراز افتادم که اگر حال مرا می دید مثل ملای شهر قصه برایم می خواند که : گریه کنین مسلمونا ! حال پویان خرابه و حتما عمو سیمور هم می گفت ولش کن !حرفای آراز آبه . آراز سواد نداره . خلاصه بساتی! داریم ما اینجا . خانه مان دو تا اتاق دارد و سه تا حال ولی خودمان اصلا هال نداریم . عجبا . دلمان می خواست الان ایران بودیم و داشتیم چت می کردیم و مخ می زدیم و در چت ادای دکتر های با فرهنگ را در می آوردیم ولی لامصب نمی شود دیگر .ان ممه را لولو برد.  اینجا در ملبورن پایم خورد به کریر و صدایش در آمد . ناله ی ساز در می آید و اشک من هم سرازیر میشود . زهر مار ! چیه ؟ من اینجا گریه میکنم و شما دارید می خندید . دست وردار آراز . خداییش خیلی نامردی . حسودیت می شود من آمده ام به استرالیا ؟ ولی خداییش یه کانگوروها هم ندیده ام . ولی از شما پنهان نباشد موهایم حسابی بلند شده . چند وقت پیش رفته بودم لای چمن های یک پارک برای خودم دراز کشیده بودم که یک بچه ی استرالیایی با لهجه ی غلیظ به مادرش گفت : ایتز وری بیوتیفول مرینوس شیپ . نفهمیدم منظورش چه بود . من هر چه چشم گرداندم چیزی آن دور و ور ندیدم . فکر کنم بچه های استرالیایی احمق باشند یحتمل .

 

محمد و تجربیات مرد تنها : سلام عزیزان . خوبان . عیدتان مبارک باد ها . باز هم سالی نو شد و سالی دگر کهنه گردید گردیدن هایی. می دانین عزیزان نوروز آمد و من هنوز در خارج از کشور به سر میبرم . از کافی نت می آیم و کوری چشم دشمنانم زنده بودن خود را اعلام!  هرچند این آرش سموره و آن شهاب ولکوون چشم ندارد خارج رفتن مرا ببیند و می گوید که ارمنستان هم مگر شد خارج است ؟ چه بگویم که فقط ناصر مگ مگ می داند که این دخترکان ارمنی چه عشوه گرا ها هستند . آراز عزیزم . گفتی از عید بنویس و من می گویم سلام بر تو و عید ! من خودم عید از اینجا بر شمایان خوبان تبریک می گویم و روزها می خوابم و  شب ها هم به شکار می روم .اینجا با چند تایی هانتر دوست شده ایم . جواز تفنگم همراهم نیست ولی چه باک که ارمنی ها هم ارزانند ! آخر می دانید که شکار در  نایت یک کار غیر انسانی هست و چون این وولکان قوریل همیشه در انسان نما بودن من شک داشته من بدون جواز اینجا شب ها شکار میکنم ولی این شکار کجا و شکاران گرازان شمالان ما ایرانیان کجا . پنداری که سرزمین خودم سرزمین دیگری باشد . به قول داوینچی آن شاعره معروف آلمانی تفاوت از زمینان تا آسمانان است . به مجرد اینکه به ایران برگردم وبلاگ خودم را اپ دیت ها کرده و راجع به ادیان و دین ظرتشت خواهم نبشت چنان نوشتنی که شمایان رو خوش آید . پاینده باشید .

 

رها در رادیو سیته :

عید دارد می آید .

چه مفهومی دارد برایت ۱ فروردین ؟

خب احمق !

۱ فروردین عیده دیگه !

شاد باشی یا نباشی

شاه باشی یا گدا

می دانی اگر زن باشی چه می شود ؟

جارو در دست

چادر گره زده بر گردن

چاقچور بر شانه و

روبنده بر صورت

روی چارپایه رفت و روب میکنی

عرق میکنی و عرق میریزی

آن وقت مرد ایرانی

با کروموزم های کج و معجوجش

عرق را میخورد و

بر سرت فریاد می زند که زود باش

آنجا هم ماند

اینجا را هم که خوب نشستی

چرا بازی بازی

میکنی

زود بشور

و اگر خارج بود

و ایران نبود

مینی ژوپ بر تن

و تاپ بر بدن با عشوه ای

به جرج میگفتی

عزیزم عید ولنتاینی ات  مبارک

و او از لای درخت کریسمس برایت کادو رو می کرد

وبوسه ای سرخ بر لپت

ولی الان چه داریم ؟

عید ؟

آه

ولی خوب به هر حال

عیدتان مبارک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

توی تعطیلی با آرش نشستیم به Scent of A Woman نگاه کردیم . همان " بوی خوش زن " ! آل پاچینو هنر پیشه ی محبوب ماست که به خاطر همین فیلم هم اسکار گرفته است . فیلم داستان زندگی یک سرهنگ بازنشسته و کور است که پرستاری دارد که پسرکی است ۱۷ ساله که در کالج گرفتار مشکلاتی شده است . سرهنگ بد خلق کم کم با پسرک رفیق می شود و لابه لای کارهایش سعی می کند فوت و فن لذت های زندگی! و سفر به سانفرانسیسکو  را هم به پسرک بیاموزد . بازی آل پاچینو محشر است به خصوص با دیالوگ هایش که وقتی با لهجه ی خودش ادا می کند من و آرش را به سقف می رساند . بازی پسرک هم قشنگ است . یک فقره بانوی خوشگل هم در فیلم یافت شد که چند دقیقه ای با ال بزرگ تانگو رقصید ، رقصیدنی . فیلم جالبی هست که توصیه می کنیم از دست ندهیدش . ما که آنقدر کیفور شدیم که بلافاصله بعدش فیلم دیگری از ال را تماشا کردیم .

فیلم دیگر Recruit بود با بازی آل پاچینو و کالین فارل . ال اینجا یک استاد در سازمان سیا است که می خواهد کالین فارل را که یک برنامه نویس خفن است ، استخدام آکادمی سیا کند. یک خانمی به نام لیلا هم در فیلم هست که بسیار عشوه گر است و از همان روز کنکور با یقه ی بازش با پسر روابط  چشمی ، عاطفی  برقرار می کند .و بعدش در ادامه سعی می کند به پسر پا ندهد و مثل اکثر دختر های ایرانی با دست پس می زند و با پا پیش می کشد و روح کالین را به سوهان می کشد. نام خانوادگی لیلا ،  ناصری است . لیلا در فیلم ، جایی دارد با بغل دستی اش فارسی حرف می زند . اما ال اواسط فیلم می گوید که لیلا دورگه ی مراکشی و الجزایری است و وضع اخلاقی اش هم زیاد تعریفی ندارد . خیالمان راحت شد و نفس راحتی کشیدیم . اینکه این کالین نامرد جلویمان مخ هموطن ما را بزند و داخل خانه ی او با او آنچی پانچی کند و بعد سرش را بندازد و برود برای خودش قدم بزند کلی روی اعصاب مشترک من و آرش  بود . داستان فیلم داستان کشکمش های عاطفی میان لیلا و کالین و روابط شغلی ال و کالین است . فیلم قصه ی جالب و پایان کف انگیزی دارد که خودتان باید ببینید . 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

به نظرم نوستالوژی احمقانه ایست اگر این شلوغی ها دم عید را دوست داشته باشیم . اصلن تو توی ماشین بنشین و هر ساعت نیم متر به جلو برو و از نوستالوژی ات لذت ببر . به نظرم فرق داشت آن شلوغی های میدان تجریش و پاساژ کویتی ها با هنگ کردن های فرسایشی این روز ها داخل هر خیابان و اتوبان و حتا هر کوچه و پس کوچه ای . نخیر . این شلوغی ها نه ما را یاد چیزی می اندازد و نه حسی جز حس خستگی به ما می دهد . حوصله هم نداریم که یقه ی کسی را بگیریم که چرا اصلن اینجور است . خیلی خسته ایم . همین .

و به نظرم باز هم همینجوری است این حساسیت ها به فیلم ۳۰۰ ساخته ی میلر . یک قوم ۳۰۰ نفره ی یونانی کلی سرباز وحشی و زشت "ایرانی" را نابود می کنند و حالا ما باید ۳۰۰ نفره "کل یوم" با دنیا بجنگیم که نخیر اینجوری نبوده است و آنجوری بوده است و شاه ما زشت نبوده و خوشگل بوده است و ما وحشی نبوده ایم و "کل یوم" با تمدن بوده ایم  و احتمالن اگر نجنگیم و حرفی نزنیم عرق ایرانی نداریم و ترب و سیب زمینی و شنبلیله ایم . یک لحظه صبر کنید . کدام شما با تماشای "یک" فیلم راجع به ملتی نظر می دهید ؟ آن هم فیلم کامیک استریپی مثل ۳۰۰ ؟ اصلن وقتی مثلن آپوکالیپتو را نگاه کرده اید فکر کرده اید دارید یک فیلم تاریخی مستند و منطبق بر واقعیت نگاه می کنید ؟  طرف یک فیلم ساخته . اگر هم نقدی هست باید بر نقد بر فیلم باشد .  اگر می توانید بروید یک فیلم بسازید و توی آن با یک ایرانی پری چهره بزنید سپاه غول ها ی زشت یونانی و آمریکایی را داغان  پاغان بکنید . ببینید آن وقت آنها هم بمب گوگلی درست می کنند یا طومار اینترنتی پرچم می کنند ؟  انگاری داریم بدجوری به این تیپ کارها و اینجور جیغ جیغ کردن ها عادت می کنیم . به نظرم اینجور کارهای ما هم ارزش ساختن دوباره ی یک فیلم هیجان انگیز را دارد . باید دید این بار کدام یک از کارگردان ها به سراغمان می آید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

The Man From ELYSIAN FIELDS رو دیدم . در بینابین این مریضی چند بار دیده بودم و هر دفعه یک ساعت از فیلم گذشته بود کدئین و آرام بخش ها من را خواب کرده بودند و فیلم نصفه مانده بود . بالاخره دیشب تمامش کردم . با همراهی آرش و چلچله ی زیر باران . فیلم قشنگی هست که موسیقی دلنشینی هم دارد . یک فقره Andy Garcia هم دارد که از او همیشه خوشمان می آید . داستان زندگی مرد نویسنده ای هست که مشکلات مالی دارد و یک نفر شغلی به او می دهد تا پولی برای خانواده اش در بیاورد . آخر این شغل چیست ؟ رسیدگی عاطفی  به زنان ثروتمند ! خب داستان به اندازه ی کافی برایتان جذاب شد ؟ اگر نه ، فیلم یک فقره بانوی اغواگر به نام Olivia Williams هم دارد که البته در اینجور نقش ها به پای اسکارلت یوهانسون که نمی رسد . فیلم قشنگی هست . پایانش البته یک جوری مشخص بود برای من . ولی خب داستان و جملات و متن محکمی هم دارد . توصیه می کنم ببینیدش . آها ! تا یادم نرفته بگویم که بازی James Coburn هم خیلی عالی هست در این فیلم .

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

از سه شنبه شب که به زمین خوابانیدمان تا به همین امروز دنیا را در شبانه روز در حد چند دقیقه و آن هم از لای پلک و چشم و به زور نگاه کرده ایم . اصلن شما که غریبه نیستید همین الان هم درد می کنیم و یک وری روی صندلی مان تکیه کرده ایم . لامصب چیزی هست این آنفولانزا ! حالا به هر پسوندی که می خواهد باشد از عراقی بگیر تا افغانی و هندی و پاکستانی . مال ما البته به گمانم ترکی اش بود لامصب . خودش خوب شده تمام دهانمان و لثه هایمان زخم شده و آفت زده است . حتا وقتی می خواهیم آب میوه بخوریم اجداد بزرگوار مادری و پدری مان در رقابتی تنگاتنگ جلوی چشممان رالی می روند . معنای کامل سرویس شدن دهان یحتمل همین باشد . بنده ی خدا ماه بانویمان نه رسید به درس و مشقش نه به استراحتش . مدام ما را تر و خشک کرد و با کج خلقی و بد قلقی ما ساخت . خدا اجرش بدهد ما خواستیم بوسه برای سپاس بدهیم گفتیم چه کسی او را تر و خشک کند . ضمنن این بنده ی خدا اسکورسیزی هم آخر عمری جواد شد و رفت پی کارش . هر ما تحت نشوری هی می گوید دیدی اکورسیزی چه کرده ! یکی هم فکر می کند فوتبال است و با لحن فردوسی پور می گوید چه میکنه این اسکورسیزی . جماعت دانایی هستیم و در همه چیز یک شبه استادیم . آن راننده آژانس هم در بیمارستان به یکی می گفت که خوشش آمده نامردای استکباری! نتوانسته اند حق اسکورسیزی را امسال بخورند و آن یکی می گفت اسکورسیزی همان بازیگر سریال پدرخوانده هاست و این یکی هم تایید می کرد که بعله . خدایمان شاهد است که اگر به خاطر مسایل پنی سیلینی بند شلوارمان باز نبود دو تا چک به هر کدام می زدیم که به جای ما بخوابند .

بعد از تحریر ۱ : بعد از همه ی این شیرین زبانی ها که کردیم دهانمان رسمن به نابودی رفته است . هم اکنون هم ۱ شنبه شب است و آمده ایم از منزلمان لباس برداریم و برویم در باز هم منزل پدر گوشه ی تخت نقاهت و . دهانمان زخم های عجیبی دارد . لثه هایمان نیز . زبانمان هم ایضن . از اول روز بیماری ۵ کیلو کم کرده ایم . به هیچ چیزی جز مایعات نمی تونیم لب زدن . لامصب حتا آب میوه هم دهانمان را می سوزاند و اشک را به چشمانمان می آورد . فعلن که آراز از اسب افتاده است .

 

بعد از تحریر ۲ : سه شنبه شب است . به اندازه ی یک اپسیلون ضربدر کتانژانت زاویه بتا وقتی که آلفا به سمت صفر میل می کند انگاری بهتر شده ایم . نقاله و خط کش به دست در دهانمان دنبال مسیر عبور نی می گردیم که چه جوری نی را عبور دهیم که به هیچ کدام از التهابات و تب خال ها نخورد و مستقیم به سمت گلو برود . شب رفتیم کت و شلوارمان که سه ماه بود در خشک شویی مانده بود بگیریم که گوشمان دراز شد و بعد از یک هفته که غذایمان فقط شیر بود هوس آیس پک توت فرنگی با خامه کردیم. خوشمزه بود ولی همه جایمان دارد می سوزد . از امشب هم منزل خودمان مستقریم . علی رسم هذه الامور ماه بانو هم غایب است .

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

چند شب پیش نشسته بودیم فیلم ببینیم که دن پدر خوانده هوس فیلم اکشن با دور تند کرد . من هوس Babel داشتم اما چون رییس ژیریس هم با دن در یک اکثریت قرار داشتند پذیرفتیم که انتخابشان Crank را ببینیم . فیلم سرگرم کننده ای است که حتا یک لحظه هم از دور تندش نمی افتد و مرتب با سرعت در شهر به این و آن ور می دوانتتان !  یکی دو جا هم در عین اکشنیسم و خون و خون ریزی به شدت می خندانتان . شاید آنجایی که jason statham در خیابان از amy smart می پرسد به من اعتماد داری و چون پاسخ مثبت می شنود به آنچی پانچی با هم مشغول می شوند در حالیکه ۱۰۰ نفر دارند برایشان دست می زنند . بیشتر از این نمی گویم که اگر می خواهید ببینید اجرش ضایع نشود . به قول شهاب که نمی دانیم این اصطلاح "پاپ کورنی" را از کجایش در آورده است به اینجور فیلم ها می شود گفت فیلم های پاپ کورنی . این یکی فیلم هم پاپ کورنی بود با طعم آدرنالین و پیاز و جعفری .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط آراز   |