تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

باور کردم . باور کرده ام که شرایط یکسان بر روی آدم های متفاوت تاثیر یکسانی خواهد گذاشت . ورودی هر چه که باشد پس از تاثیر شرایط و فرآیند های گاه پیچیده اش خروجی یکسان خواهد بود . اینکه گفته شود مردم "فلانشهر" خصوصیتشان "این" است و مردم "بهمانکشور" "آن"  حرف درستی است . زنان ! مردان ! فوتبالیست ها ! کشتی گیران ! نویسنده ها ! لات ها ! .. و تمام مثال هایی از این دست که یک خصوصیت مشترک را به همه ی عضو های جامعه شان تعمیم می دهیم در حالی در گذشته برای من محلی از اعراب نداشت که این روزها کاملن درست به نظر می رسد . باید یک بار دیگر با یک نگاه جدید تر به این قضیه خصوصیت های اکتسابی نگاه کنم که به شدت به قدرت تاثیر محیط ایمان آورده ام . 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

بعضی چیز ها هست که حرمت دارد . حرمت از حرامیت ! برخی مسایل است که ورود به حیطه ی آن ها حرام است . ورود ممنوع است . میوه ی نچیدنی و نخوردنی است . که اگر حرمت شکست ، که اگر حرام بودنش رعایت نشد باید "آدم" وار تحمل کرد تاوانش را . تاوانش به اندازه ی همه ی عمر دنیاست . تاوانش را حتا باید بقیه ی "آدمیان" هم بپردازند . صحبت از یک عمر عشق است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

ما بازگشته ایم . دو هفته ای را هم در آلمان و ایتالیا گذرانده ایم . آلمان را با نظم خاص و مردم جدی اش و ایتالیا را با تابلوهای زیبای ماندگار در ذهن ش و قالتاقی مردمان شبیه به ایرانش گذاشته و به ایران خودمان بازگشته ایم . آرش این رفیق عزیز ما ما هم شیرین کاری کرده و سفرنامه ای تخیلی را در وبلاگش نوشته که لینک نمی دهیم که خودتان زحمت بکشید و بروید و وبلاگش را زیر و رو کنید . این قضیه ی تعلیق اینجا را هم می گذاریم به حساب شیرین کاری خودمان ! مگر ما چه از دیگران کم داریم که هزار بعلاوه ی یک ماه است با می کنیم و نمی کنیم تعلیق، خلقی را بر سر کار گذاشته اند ؟ اصلن همان بهتر که هراز گاهی تعلیق کنیم و محبوبیت خودمان را اندازه بزنیم . اتفاقن این روزها اگر وقتش باشد حرف هایی برای نوشتن داریم . از همان جنس که فقط خودمان می فهمیم و حتا بعد از چند وقتی که گذشت خودمان هم نمی فهمیم اش . فقط می ماند .. اصلن ولش کن . هیچ چیز نمی ماند . هیچ چیز !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

این درست که دقیقه ی آخر برنامه را به ما اطلاع دادند . اما این دو روز تعطیلی ناگهانی که به کنار عید فطر اعمال شد کمک کرد تا دست ماه بانوی مان و فرمان اتوموبیل مان را بگیریم و بچرخیم به طرف شمال . جایی که این جناب ژیرس هم ما را به اصطلاح دور زده بود و چند ساعتی زودتر از ما در خلوتی جاده رفته بود . به هر حال برای ما منطقه ی کلار آباد و آبادگران چیز دیگری هست همیشه . به خصوص که در التزام رکاب دوستان دوست داشتنی مان هم باشیم . تعداد ۲۴ نفر انسان بلایی بر سر ویلای جدید اسی خان آورد که روز اول قیمت زمین های امیر دشت از ۱ میلیون تومان به ۱۰۰ هزار تومان تنزل کرد . با شیرین کاری رفقا و آواز های دسته جمعی شان در شب دوم قیمت زمین ها به ۱۰ هزار تومان رسید . در شب سوم به علت عدم حضور ژیرس در کنسرت و جای خالی ایشان در دوچرخه سواری در شهرک سرعت نزول قیمت کمتر شد و به از قرار هر متر ۱۰۰۰ تومان رسید . ما که ندیدیم ولی دوستان خبر دادند که در شب چاهارم تابلوهای for sale  با زیرنویس یکی بخر و دوتا ببر بر سر در ویلاهای امیر دشت نصب شده بود . آن هم از عمر سه شبی بود که حالی بردیم . تشکر بی پایان بر اسی خان و بانو و فرزند برومندشان . خوش گذشت رفقا .

بعد از تحریر : از ورزش غافل نبودیم . ژیرس قهرمان بلامنازع مسابقات تنیس بود و ما نیز در مسابقات والیبال انواع سرویس های چرخشی و پرشی و بلند و کوتاه را اعمال کردیم تا تیم مان قهرمان شود . در مسابقات نشستنکی نیز تیم هوخشتره مرکب از ما و ژیرس قهرمان حکم بود . آقای میطی خوشنویس هم فاتح مسابقات "پیاده چرخ" در شب و قیلوله تا لنگ نهار بود . ماه بانو هم بیکار ننشست و فاتح مسابقات ماراتن دوچرخه سواری رفت و برگشت به ساحل و خیره شدن به دریا به توان N گردید . در مسابقات تفریحات سالم هم تیم همیشگی ما با عنوان باشگاه دخانیات فاتح همیشگی اسموکینگ بود .

 

تکلمه ی بعد از تحریر : این وبلاگ در این ۵ سالی که هست بارها آدرس عوض کرده است . لحن نوشتنش و طریقه ی صحبتش و نوع مخاطبش بار ها تغییر کرده است . اصل بودن و نوشتن و خواندن و عادت و تکرار بوده است . کم گو و پرگو بوده بی هیچ سلام وخداحافظ . اما در ۲-۳ ماه مانده به تولدش شاید به حالت تعلیق در آید . تعلیق برای همیشه . "چرا" یش هم قطعن به حال مخاطب "این روزها" یش توفیری ندارد . قضیه می شود همان داستان نامه ی بدون خط و رفتن بی خداحافظ .

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط آراز   |