...
از یک روز پاییزی در راه رفت و برگشت به فومن و صومعه سرا و ماسال لذت بردیم . پخش ماشین بیشتر اوقات خاموش بود و فقط حرف می زدیم . در یکی از معدود دفعاتی که پخش روشن بود صدای داریوش و ترانه های ماندگار فریاد زیر آب و نون و پنیر و سبزی بود که ما را به سقف ماشین چسبانده بود . حتا آن افسر ابله هم که سرعت ما را ۱۵۳ تا زد نتوانست حسمان را خراب کند . چه فرق می کرد که دستگاهش خراب باشد یا خودش هوس چایی کرده باشد مهم این بود که سرعت ما ۱۱۰ بود و ۳۰ تا بیشتر از حد مجاز . قبض را هم به سطل زباله اعمال کردیم - زور در برابر زور - . نم نم باران هوای رشت و ماسوله و این ترانه ها و فصل پاییز یکی از قسمت های شیرین زندگی هست . جای خالی ماه بانو بد جور به چشممان می آمد . باز هم یادمان افتاد که خیلی عاشق شده ایم . با داریوش هم نوا شدیم که "عاشق همه سال مست و رسوا بادا " . سری به زمین و قلمرومان زدیم . عالی شده . اسم شهرک را پیشنهاد دادیم که بگذاریم کورلئونه ! مسوول شورای یه جور بدی به ما نگاه کرد . یک تکه زمین را هم قرار شده که فروشگاه کنند که قرار شد آن را هم بخریم و به قلمرو اضافه کنیم و بدهیم آرش کافه سیمورش را راه بیندازد . دیوار حصار زمین ما هم خوب شده بود ولی در باز نمی شد ، فهمیدیم که درخت ها بزرگ شده است . شش ماه پیش اصلن درختی آنجا نبود . فکر می کنیم که از بس از آسمان آب و باران به سر این شمال می ریزد از زمین همین جور سیخ است که به آسمان بلند می شود . کل رفت و برگشت و کار هم ۱۲ ساعت طول کشید که خیلی کیفورمان کرد . خیلی .

