[۳۳]
می چینیم . خراب می کنیم و دوباره می چینیم . می بندیم و باز می کنیم . می زنیم و می کنیم . بالا می بریم و پایین می آوریم . می گردیم و می خریم و خسته م.ی.ش.و.ی.م!! . اصلن نع ! خستگی موقوف است می گویند. بعدن استراحت خواهیم کرد می گوییم . کارت عروسی را هم انتخاب کرده ایم . متن کارت را نیز انتخاب کرده ایم . مبلمان و لوازم اصلی خریده شده است . اثاثیه کوچکتر و ریزتر هم به مرور در حال تکمیل شدن هستند .همه ی وسایل شخصی به "ویلا موون" منتقل شده است . ۳ کارتن کتاب و ۵ کارتن مجله ی فیلم و ۳ کارتن دی.وی.دی هایم از همه مهمتر بوده است . تابلوی دیوار ها هم که اثر دست ماه بانوست در حال تکمیل شدن هست و بنده خدا حین همه ی این کار روی آن ها هم کار می کند تا همزمان سه تابلو یش را به آخر برساند . خودش که می گوید تمام می شود - در مقابل من که هی می گویم این ها که تمام شده . چرا هی خرابشان میکنی - . در اتاق خانه ی پدری که خلوت تر از گذشته شده است ، شب ها را گاهی با یک فیلم می گذرانیم اگر خستگی امان بدهد مان. روزها نیز کار است و عصر ها هم به دنبال کارهای زندگی خودمان می دویم . فقط ۱ ماه دیگر مانده تا جشن . همه چیز هست و تنها چیزی که نیست و کم است "وقت" است . این وسط گاهی هم اتفاق های جالبی می افتد که سر فرصت برایتان تعریف خواهیم کرد . فعلن این جورهستیم تا بعد .


