تبليغاتX
نوشته های بر سنگ

نوشته های بر سنگ

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند

 

...

خسته ایم . نه انتظار خلق حماسه داشته ایم و نه صعود به گروه دوم مسابقات جام جهانی اما خسته ایم . ما توقع بردن پرتغال - نایب قهرمان اروپا - را نداشته ایم . برای ما باخت ۲ بر ۰ برابر پرتغال برد است ! ما انتظار خوردن مکزیکی های تند و تیز را نداشته ایم ولی وقتی مکزیک خودزنی می کند و شور حسینی دروازه بان و دفاع ما را می گیرد و ما نیز خودزنی میکنیم ، دلمان می سوزد و همین و بس !  به قول حمید رضا صدر مگر یونان که قهرمان اروپا شد الان در جام جهانی حاضر است ؟ مگر ترکیه که دور قبلی جام سوم شد الان در جام جهانی حاضر است ؟ ما از فوتبالمان کمی جرات می خواستیم . ما فوتبال میخواستیم ! از کریمی کمی پر رو بازی ایرانی می خواستیم تا چند چشمه برای خارجی ها بیاید تا دلمان خنک شود . از هاشمیان برای جبران تمام آن منت گذاشتن هایش برای حضور در تیم ملی فقط ۴ حرکت درست می خواستیم . از مهدوی کیا به واسطه ی تمام حمایت هایمان از خودش و حاشیه هایش فقط کمی تجربه می خواستیم و از دایی غیرت . غیرت از خود گذاشتن . نداشتیم این ها را برادر . حالا بگذار کریمی بیلیت برگشت بگیرد و به تهران برسد و منفجر شود . بگذار دایی بغض کند و از مظلومیت خودش بگوید . بگذار خیمه شب بازی های دادکان و رفقا و روسا و زیر دست هایشان خوراک خواندن روزانه ی ما باشد . مگر فرقی هم می کند ؟ حالا گیریم که هی من اینجا بنشینم و برای ۴ نفری که این ها را می خوانند و هر شب هم حضوری حرف هایم را می شنود مرثیه بنویسم . مگر آن "عضو شریف" مردانگی که در ادبیات ما نماد "وجود داشتن " و " جرات داشتن " است به این مسیو برانکو اضافه خواهد شد ؟ نه رفیق . بر سر قبری زار می زنیم که مرده ای در آن نیست عزیزم . برخیز و درود بفرست بر روح جنگندگی فوتبال . بر آرژانتین و انگلیس و آلمان و چک و ایتالیا  و برزیل ! بر ساحل عاج سر بلند . بر لهستان مغرور . پیروزی و صعود ما ظلم به فوتبال بود و تا سال ها خواهد بود . ما فقط بهانه ای برای شاد بودن می خواستیم . ما حتا اگر به اندازه تعداد انگشتان دو دست گل میخوردیم ، وجود و جرات می خواستیم . همین .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

...

 

این روزها مساله ی اصلی مساله فوتبال هست . در رکود بازار صنعت و ساخت و ساز آن چیزی که مردم را سرگرم می کند فوتبال است . این روزها در محل کار ما نیز بساط ناهار و میوه ی بعد از ظهر و چای و تلویزیون و فوتبال و تفسیر بین دو نیمه و بعد از بازی به پا هست .  این خاصیت روحیه ما ایرانی هاست که بعد از مسابقات جهانی کشتی همه کارشناس کشتی هستیم و بعد از مسابقات جهانی فوتبال همه عاشق فوتبال . حیف که زیاد اصطلاحات تکواندو را بلد نیستیم وگرنه بعد از هر طلای هادی ساعی کلی هم با تکواندو و تحلیل آن عشق می کنیم . به هر حال بعد از بازی اول ایران که با نمایش امیدوار کننده نیمه اول توقع مردم بالا رفت و بعد از باخت منفجر شدند و باعث شدند وجدان بعضی از بازیکنان ملی به کمرشان بزند و کمردرد مصلحتی بگیرند ، حالا که کمی سر و صدا خوابیده باز کمر بازیکنان توپ و سالم شده است و برانکو همان است که بود و امشب اعلام کرده که با همان ترکیب بازی مکزیک بازی خواهد کرد . بعد از امیدواری اولیه ی ما به سبب نبودن دایی ! حالا باید باز هم انتظار خوردن سه یا چاهار گل را داشته باشیم انگار . چه بخواهیم و چه نخواهیم با بودن دایی ما یک و نیم یار کمتریم ! یکی به خاطر دایی که یار دوازدهم حریف است و نصفی هم به خاطر بازی نکردن هاشمیان در جای اصلی اش . خب ! برانکو همان برانکو است . مبارک است . امیدواریم فردا برانکو نگوید این بازی هم فقط اشتباه سوم میرزاپور بوده و از دایی هم راضی هستم چون آن وقت مشخص می شود باز ابی به توپ یک حالی داده است و کرده است داخل دروازه مان و دایی هم نود دقیقه روی اعصاب ملت دویده است . هر چند این جور موقع ها همیشه چیزی ته دلمان می گوید که اصولن ما وقتی درب و داغان بوده ایم حماسه خلق  کرده ایم . فردا قوطی رانی پرتقال سر می کشیم و منتظر حماسه ایم تا پرتقال را داخل قوطی بزنیم ! باور کنید .

 

تکلمه : گاو همان گاو است .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

[ ۷۱ - ] 

مدت ها می خواندم  که : "کلاغا خانه دارن ، ما نداریم " . اما از امروز که نع ! از پس فردا با تحویل گرفتن کلید های یک آپارتمان نقلی قشنگ ، ما هم خانه داریم . خانه ای قشنگ پیدا کردیم و پسندیدیم و گرفتیم . ماه بانو در تبریز است و ۲ هفته ی دیگر می آید . به گمانم حتمن خواهد پسندید . آشپزخانه ی بزرگ و پذیرایی دلبازی دارد . ماه بانو این دو چیز را در یک خانه از همه مهمتر می داند بعلاوه ی تراس ! اما تراس که ندارد ولی پشت اتاق خواب ها فضای خوب و قشنگی برای گل و چمن و باغچه ! دارد . خودم هم که دستی بر آتش ساختمان سازی دارم امنیت و ایمنی و دنجی اش و نمایش را پسندیده ام . حیاط مشترک شیکی هم دارد که خلاصه خوشمان آمده است . امیدوارم ماه بانو حتمن بعد از دیدنش بگوید : WoooWEee ! چه همه قشنگ !  می ماند مساله انتخاب اسمش که معطل مانده ایم اسمش را چه انتخاب کنیم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

...

 

برانکو ایوانکوییچ که این روزها خوش تیپ تر از گذشته هم شده است می تواند باز هم مثل بعد از گل اول ایران دست هایش را بالا بگیرد و به رسم باستانی کاران ایران کباده کشی کند و شاد باشد . برانکو باز هم می تواند از بازی خوب تیم اش در چند دقیقه از بازی که مکزیک گیج بود بگوید . برانکو باز هم می تواند ادعا کند که بهترین مربی تاریخ فوتبال ایران است . کسی از برانکو نخواهد پرسید که چرا علی دایی یار دوازدهم حریف است . کسی از برانکو نخواهد پرسید که آیا ایران در جناح چپ بهتر از نصرتی ندارد . کسی از برانکو نخواهد پرسید که کریمی مصدوم و بد در زمین چه می کرد . کسی از برانکو نخواهد پرسید که مربی های ! دروازه بانانش برای بازی با پای میزا پور چه کرده اند . کسی از برانکو راجع به بازی های ضعیف گل محمدی سوال نخواهد کرد . کسی از برانکو نخواهد پرسید که چرا تیمش ۲۳ بازیکن با خود به این طرف و آن طرف می کشد ولی همیشه  با دوازده – سیزده  تایشان  بازی می کند . کسی از برانکو نخواهد پرسید که اگر مثلن ۱۱ دروازه بان خوب داشته باشد آیا ۱۱ دروازه بان در زمین خواهد چید . کسی از برانکو راجع به به اینکه آیا همزمان می شود از همه ی لژیونر ها بی توجه به پست هایشان بازی گرفت یا نه سوالی نخواهد پرسید .  کسی از برانکو نخواهد پرسید که چرا ما به مکزیک باخته ایم . قدرت فعلی ما همین است . بیله دیگ بیله چغندر ! تا حمایت های سیاسی هست. تا دعوا بر سر هر چیزی هست جز فوتبال . تا ریس سازمان ورزش اعضای ارشد فدراسون را به جایگاه وی.آی.پی راه نمی دهد . تا رییس فدراسیون بازیکنانش را بلافاصله از رختکن به سونا میفرستد تا رییس سازمان و میهمانان سیاسی اش را ضایع کند .  تا رییس جمهوری هست که می گوید چون قطر توپ کم است می شود از فاصله ی دور از دروازه ی هفت متری ردش کرد . این هست که هست . آری . این چنین است برادر . بیله دیگ بیله چغندر !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

جمع شده بودیم سر کوچه و داشتیم راجع به گل بحث می کردیم که عجب گلی بوده است . کاپیتان ! نصف تیم انگلیس را دریبل کرده بود و توپ را زده بود توی گل . جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیک بود . بازی رویایی آرژانتین-انگلستان . کاپیتان دیه گو آرماندو مارادونا چه کرد آن روز . ما فقط ۱۰ سال داشتیم هنوز .آن روز ها ما هم خواستیم در بازی هایمان با توپ پلاستیکی دو لایه و دروازه معروفمان که دو درخت چنار ۱۰۰ ساله بودند هی مارادونا شویم و با دست گل بزنیم و نشد که داور نبیند که نشد !  بعد ها که استاد اسدی در بازی با ژاپن گذاشت توی دروازه ی عابد زاده ! فهمیدیم که استاد هم مثل ما خیلی دلش می خواسته که مارادونا بشود . آن روزها فینال پخش مستقیم بود با نصف روز تاخیر البته ! وقتی کاپیتان دیه گو که جای کاپیتان قبلی - دانیل پاسارلا- را گرفته بود با رفقا آمدند به فینالِ، دوست داشتیم آرژانتین قهرمان بشود.  با اینکه رومینینگه و قیصر را هم دلمان می خواست . فینال رویایی با شیرین کاری بورچاگا و آرژانتینی های راه راه پوش و بازی پر گل ۵ گله شان ! ۳ بر ۲ به قهرمانی آرژانتین منجر شد و ما عاشق جام جهانی بودیم و عاشق آرژانتین و عاشق بهرام شفیع و عاشق فوتبال . چاهار سال بعد در جام جهانی ۱۹۹۰ تاریخ تکرار شد . ۱۴ سال داشتیم و با هم کلاسی های سوم راهنمایی مان  در اردوگاه دانش آموزی منظریه بودیم . این بار پیراهن آلمان دستمان بود وعشقمان عقاب آلمانی و پرچم و پیراهن خوش نقششان !  دوست داشتیم قیصر پر ابهت قهرمان باشد و شد . دلمان به حال کاپیتان راه راه پوش هم که فقط کمی چاق شده بود نسوخت . آن روز عاشق کاپیتان لوتار ماتئوس بودیم که هنوز دل زدن پنالتی در بازی فینال را نداشت . عاشق آندریاس برمه ای ای بودیم که با پای چپ گل کاشت . و عاشق اینتر و سه یارش ! کلینزمان و لوتار و بره مه و البته  باز هم بهرام شفیع ! عاشق جام جهانی بودیم و عاشق فوتبال . سال ۱۹۹۴ بود و ۱۸ سالمان بود در اول جوانی بودیم و عشق تیپ زدن و شلوار جین و تی شرت و عینک دودی ! عاشق جام جهانی بودیم و تیم ملی ایتالیا ! و خوش تیپ هایش ! با مالدینی  و باجو و بقیه ی ستاره هایشان . سالواتوره اسکیلاچی را در جام ۹۰ جا گذاشته بودیم و به جام ۹۴ آمده بودیم !  باجو پنالتی را از دست داد و بزریل قهرمان شد . حرصمان گرفت و لعنت بر کسانی فرستادیم که مارادونای چاق و گرفتار در افیون و مواد مان را هم از وسط جام به آرژانتین برگردانده بودند . عاشق فوتبال بودیم . جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه بود . عاشق جام جهانی بودیم . ۲۲ سالمان بود . در خیابان ویراژ داده بودیم و رقصیده بودیم . استرالیای مغرور را با خوش شانسی جا گذاشته بودیم و به عنوان آخرین تیم به فرانسه رسیده بودیم . ایران در جام جهانی بود . عاشق ایران بودیم و عابد زاده . بازی اول را با ناشی گری نکیسا به یوگسلاوی باختیم . چیرو مربی کرواسی گفته بود که اگر یوگسلاوی ایران را ببرد یک توپ فوتبال را می بلعد . از پیرمرد خوشمان آمده بود . خیلی دلمان می خواست آن توپ را بکنیم توی حلق نکیسا ! ایران به مرحله دوم نرسید . شب بازی با آمریکا بود . امتحان تحلیل سازه ها داشتیم . سخت بود لامصب . فوتبال برنده شد . تحلیل سازه ها را افتادیم . طرفدار فرانسه بودیم . لعنت فرستادیم بر ژاکه که کانتونا و ژینولایمان را دعوت نکرده بود به تیم ملی ! ژورکائف بود . پتی با دوست دختر ایرانی اش بود . خروس های فرانسه با زیدان دوست داشتنی انتقام ایتالیا را از برزیل گرفتند و فرانسه قهرمان ما  شد . زنده باد خروس . زنده باد فوتبال !  جام جهانی ۲۰۰۲ بود . با چیرو !  همان پیرمرد دوست داشتنی در راه رفتن به جام جهانی حذف شده بودیم . علی کریمی مان دو موقعیت تک به تک را به دروازه ایرلند نزد تا دوبلینی ها جشن صعود بگیرند و این بار ما بفهمیم مزه کانگورو خوردن های ۴ سال پیش مان را ! از جام ملت ها ۲ سال بود که طرفدار انگلستان بودیم و وقتی بکام به آرژانتین گل زد عاشق انگلستان و فوتبال و انتقام از سیمونه نامرد بودیم . بزریل قهرمان شد. تمام تیم های دوست داشتنی مان حذف شدند تا در فینال طرفدار کان باشیم و چشم امیدمان به  دروازه بان اخموی آلمان که تیمش را یک تنه تا فینال بالا کشیده بود . کان گاف داد و کانش به زمین خورد تا برزیل حاضر در فینال سه دوره اخیر جام قهرمان باشد با آن رونالدوی مسخره و مدل موی مسخره ترش. لعنت بر خرگوش! لعنت بر رونالدینو! و لعنت بر دیوید سیمن با آن گل خوردن مسخره اش ! زنده باد فوتبال !

ج ــام جهانی ۲۰۰۶ آلمان هست . عاشق فوتبالیم . ایران هم با ماست . ایران را دوست داریم . زنده باد ایران . چشم بر چشمبندی برانکو و گل محمدی و دایی و یاران خواهیم بست . ایران را دوست داریم . دوست داریم تا ظلم شکل بگیرد . شانس و تخیل بر تکنیک و علم پیروز شود . تا ایران در برابر رقبا پیروز شود . تا گوش هایمان را بگیریم از صدای نارنجک ها و موشک های افتاده در خیابان . تا بمیریم از خوشی و تب کنیم تا هزار و سیصد برای فوتبال . اما به تلافی تمام این چند سال با اینکه همچنان انگلیس را دوست داریم باز هم عاشق آرژانتینیم . امیدواریم فینال رویایی ما بین انگلستان و آرژانتین باشد . تا آن روز یک دلیل برای اینکه دوست داشته باشیم کدامشان قهرمان شود پیدا خواهیم کرد در حالیکه که اصلن نمی دانیم که می شود که این دو تیم تا فینال بروند و به هم نخورند یا نع .  پس باز هم تب می کنیم و عاشق فوتبالیم !  زنده باد فوتبال . فقط خدا کند جای بهرام شفیع خالی نباشد . ۱ . ۲ . ۳ . نور . صدا . دوربین . حرکت .. .

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

[ ۷۵ - ]

ماه بانو یک هفته به مرخصی آمده بود . این رسم شده است که هر وقت ماه بانو باشد حتمن چند روزی هم مملکت به مناسبت عزا یا عروسی تعطیل است که از آنجایی که اصولن شادی در مملکت ما کم است والبته همیشه اکثریت با عزا هست ، با عث می شود هنگام تفرج ما همه جا گرد مرگ باشد و ما به هیچ کارمان نرسیم .این بود که ما هم چند روزی بی خیال پروژه مان شدیم و رفتیم در طالقان و درقلمرو خانوادگی ماه بانو و خوردیم و پذیرایی شدیم و خوابیدیم واز شب های پر ستاره طالقان هی برای خودمان ستاره انتخاب کردیم و کهکشان های راه شیری جدید کشف کردیم و به یاد عهد شباب دب اکبر و اصغر چیدیم در آسمان ! خلاصه که در این چند روز لباس عروسی دیدیم و نپسندیدیم . آرایشگاه دیدند و پسندیدند . چند خانه دیدیم و نپسندیدیم . داماد هم که صد بار به باباش گفته است که عروسی آمد وهنوز لخت است و کت و شلواری هم ندارد. نور وحباب و دود و قرتی بازی و استیج جشن مان جهت قر ریختن واستریپ تیز و شیرین کاری رفقا ردیف است . سفره خانه ی سنتی هم در سالن عروسی برای رفاه حال دوستان در حال بررسی و تصویب است . بی اهمیت ترین کار را که پیدا کردن خانه است گذاشته ایم برای یک فرصت بهتر و شب ها با نوای فرهاد هم نواییم که تو فکر یک سقفم ! یه سقف بی روزن !  که این ترانه این روزها زیر باد کولر خانه ی پدری عجیب می چسبد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

هورا بکشید و شادی کنید . تیم ملی ایران در آخرین بازی تدارکاتی خود بوسنی را شکست داده است . اصلن با پنج گل له کرده است بوسنی بیچاره را . دادکان مثل همیشه هست . میکروفون را می گیرد و به گزارشگر می گوید :" نکند تو هم مثل من از سر و صدای اینجا می ترسی ؟" گزارشگر می گوید که نمی ترسد و مگر دادکان می ترسد ؟ دادکان شعبده بازی می کند و جوابی از آستین بیرون می آورد :" اگر می ترسیدم که وارد فوتبال نمی شدم" . جل الخالق از این شعبده کاران غریب ! در قدم دوم باز حمله به ایرانول است و تربیت بدنی که :" آقا ! حق ما را بدهید . حق تیم ملی را بدهید " اینجا باز هم ایران است . استادیوم آزادی ست و جشن پرواز . چه جایی از وسط این بلبلشو بهتر که تو حق خودت را طلب کنی ؟ میلیون ها تماشاچی به تماشای شعبده بازی شما نشسته اند . پس اینجا حق نخواهی ، کجا بخواهی ؟ بازیکنانی که قرار است ازشان تقدیر شود با یک اجی مجی غیب شده اند و داخل رختکن هستند . عکاس و تماشاچی و خبرنگار است که در زمین موج می زند . گزارشگر هاج و واج به دنبال کسی هست که مصاحبه بگیرد و بفرستد روی آنتن برای کسانی که این خیمه شب بازی عجیب را می بینند . خبری از یک مقام بلند پایه در استادیوم نیست . خبری از چند کارشناس در استادیوم نیست . مصاحبه ی مطبوعاتی و تلویزیونی این جا محلی از اعراب ندارد . اینجا استادیوم آزادی هست با جمله ای روی اسکوربورد تقدیم به کاپیتان : "یاشاسین علی دایی". خبری از بقیه نیست انگار. اگر هم هست صدا و سیما اعتنایی بهشان ندارد. جشن پرواز است. سر گیجه گرفته ای. کارگردان تلویزیونی تعدادی سرود و تصویر را پشت سر هم و کتره ای به خورد بیننده می دهد . غرورتان برانگیخته باد . وجودتان غرق شادی باد . بوسنی را له کرده ایم ما . چه اهمیت دارد نمایش افتضاح گل محمدی ؟ چه اهمیت دارد نمایش بد خط دفاع ؟ چقدر مهم هست که احساس کنی مهاجم نوک فقط باید وحید هاشمیان باشد و ذخیره اش رضا عنایتی ولی ببینی که ذخیره این ها کاپیتان علی دایی در زمین، زمین می خورد و هن و هن می کند ؟ چقدر مهم هست که ببینی برای کاظمیان حتا چند دقیقه هم بازی در پست تخصصی اش نمی رسد ؟ چه اهمیت دارد وقتی ستار زارع و محمد نصرتی را ببینی و حرص بخوری ؟ چه اهمیتی دارد که آندو تیموریان باید هافبک بغل راست بازی کند ؟ چه اهمیتی دارد که معدنچی وسط زمین گرگیجه گرفته است ؟ ما بوسنی را برده ایم. میفهمی ؟ مجبورررر هستیم (۱) . باید شاد باشیم . هورا بکشیم و از تیم ملی حمایت کنیم . قند در دلمان آب بشود . با سرود مان احساس غرور بکنیم و به عرش برویم و به فرش ماندگان و  تیم دوم گروه بعد خط و نشان بکشیم و انگشت شست حواله شان دهیم . میفهمی ؟ مجبوریم !

 

 

 

(۱) یک همشهری داشتیم در غیاث آباد که تعریف می کرد که در دریا هنگام شنا گیر یک کوسه افتاده بوده . کوسه بدو . همشهری ما بدو . کوسه شنا کن . همشهری ما کرال بزن . همشهری می گوید بعد از چند کیلومتر شنا کردن آنجایی که کوسه دهن باز کرده تا گازی به ما تحت آقا بزند . همشهری وسط دریا درختی دیده و به سرعت از آن بالا رفته است . وقتی قیافه ما را می بیند که حیرت زده به او خیره شده ایم و می گوییم مرد حسابی وسط دریا درخت کجا بود ؟ نفس عمیقی می کشد و نگاه عاقل اندر سفیهی به ما می کند و می پرد و یقه ی ما را می گیرد و آویزان می شود و با لحنی که غیرررت در آن موجی می زند می گوید : بالا ! الده مجبوررر بودم ؟ میفهمی ؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

 

...

 

بیمارم . مادر جان !

می دانم ، می بینی

می بینم ، می دانی

 

...

 

گه گریم ، گه خندم

گه گیجم ، گه مستم

و هر شب تا روزش

بیدارم ، بیدارم . مادرجان !

 

 

 

م. امید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط آراز  

 

...

فقط در ایران است که رییس کمیته داوران می تواند با دلایل من در آوردی از جیب فوتبال و مردم خرج کند و دلایلی برای رفتن سه تیم داوری بر سر بازی بگوید که در کت هیچ بیینده ی صرفی هم فرو نرود که نرود . فقط در ایران است که می توان از یک بازی نصف و نیم در برابر تیم کرواسی که آرژانتین را هم در یک بازی دوستانه برده است و تساوی در برابر آن ها چنان به وجد آمد که برای تیم ملی هورا کشید  و رفتن به مرحله ی بعد را هم "حق مسلم ماست"  نوشت . اینجا ایران است . سرود ایران در جام جهانی هنوز بین شرکت ایران خودرو و روابط عمومی فدراسیون و علیرضا عصار و امیر تاجیک سرگردان است . هر طرفی ادعا می کند که اصل مال اوست . ایران خودرو به عنوان اسپانسر تیم ملی وارد عمل شده و با عصار تمام کرده است و فدراسیون و روابط عمومی اش هم با امیر تاجیک . اینجا ایران است . صدای ما از تهران است . سرودی امیر تاجیک را نشنیده ام اما سرود عصار فقط بد نبوده است . کلیپش بهتر از شعر و آهنگش هست . هنوز چیزی مثل "ای ایران " که مورمورمان بکند نشنیده ایم . اینجا ایران است . به خصوص وقتی بخواهند چیزهای مصنوعی راجع به صلح طلبی  و ایضن جنگ جنگ وقتی که پای آبرو در وسط  هست را آن وسط ها بگنجانند . اینجا ایران است رفیق .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

امشب همراه با دوستی خوب فیلم Secret Window ی جانی دپ را دیدیم . این دپ محشر بازی می کند . محشر حرف می زند . همه چیزش دوست داشتنی هست این پسر . جالب است وسط فیلم ژیرس هم پرسید که چرا این هنرپیشه اسکار ندارد . فیلم خیلی خوبی بود به گمانم و پر از ترکیب بندی های کارت پستالی . داستان جالبی هم دارد . داستان نویسنده ای که دچار توهم می شود و شخصیت خیالی خلق می کند . با شخصیت خیالی درگیر می شود و زن سابق خودش را هم به همراه دوست پسرش به قتل می رساند . روی خاک زنش ذرت می کارد و ذرت را با لذت گاز می زند . فیلم خوش ساختی بود . هفته قبل هم Shiningاستانلی کوبریک را دیدم . باید اعتراف کنم که خیلی وقت بود صحنه های توهم زا ی هیچ فیلمی این قدر من را تحت تاثیر قرار نداده بود . شاهکاری است به نظرم که با در نظر گرفتن زمان ساختش ارزشش هم بالاتر می رود . بازی بسیار زیبایی دارد جک نیکلسون در این فیلم . جک هم با همین فیلم هم  نشان می دهد که چه بازیگر توانایی است . صحنه ای که با تبر در را می شکند تا زنش را به قتل برساند به نظرم یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های تاریخ سینما ثبت می شود .

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

عادت من است همیشه . هر وقت سرم شلوغ تر باشد بیشتر حرف می زنم . عادت من است که همیشه تکرار برایم رخوت می آورد و خستگی جسمی و بیش تر هم روحی . عادت من است همیشه که نمی خواهم در چرخه تکرار و عادت و روزمره ها - هر چند خوشایند -  اسیر باشم . عادت من است همیشه وقتی که می خواهم کاری را شروع کنم چند کار موازی و هم زمان را با هم دست می گیرم گیرم که هیچ کدام هم به سرانجام نرسد . همین تصمیم و شلوغ کاری اولش هم من را راضی می کند . که زنده هستم . که هنوز حالی دارم که دست و پا بزنم و همراه موج و بی خیال نشوم . این قضیه ی " باید پارو نزد وا داد باید دل را به دریا داد " عصبی ام می کند همان قدر که " ما زنده به آنیم که آرام نگیریم  موجیم که آسودگی ما عدم ماست " مولانا شادم می کند و پر از انرژی . گیریم که تصمیمات و فرار ها خیلی هم مهم نباشد . گیریم که سر انجام هم نداشته باشد . خودم را که می توانم سرگرم کنم . باشگاه می روم فقط برای اینکه ببینم هنوز اراده ای دارم که بعد از ۱۰ ساعت کار کردن فکری پر فشار می تواند من را راضی به یکی - دو ساعت ول گشتن میان وزنه های سرد بکند یا نه . زبان می خوانم فقط برای اینکه ببینم هنوز به کاستی هایی که دارم اهمیت می دهم یا نه . کتاب هایم را ورق می زنم تا ببینم هنوز برایم دانستن مهم است یا نه . فیلم هایم را می بینم تا ببینم که هنوز  داشتن تفریح برایم مهم هست یا نه . فقط خدا کند این بار این دست و پا زدن های گاه و بی گاه عادت نشود و تکرار . آن وقت را چه کنم .  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

نشسته ام تا برنامه ی ۹۰ شروع شود . تنها برنامه ی تلویزیونی داخلی یا خارجی که میبینم . درست دقایقی قبل از شروع برنامه هست که کلیپ کوتاهی پخش می شود . پس گرفتن دوباره ی خرمشهر از عراق . با سرود "ممد نبودی ببینی" . به نظرم کس دیگری هست که می خواند . صدای آهنگران نباید باشد . حس غریبی دارم . مزه ی عجیبی دارد این سرود همیشه . سرود میبرتت به فضای نوستالژیک و روزهایی که هرگز در آن حضور نداشته ای - به حکم ۵ - ۶ ساله بودن-  . احساس نزدیکی میکنی با فضایی که هرگز فرصت تجربه کردنش را نداشته ای . حرفم چیز دیگری هست . علت جنگ هر چه بوده است . هر ایدئولوژی که هر کسی داشته است . برای من مهم نیست . مهم کسانی بودند که دیگر نیستند امروز . خلاء بزرگی که امروز در کمبود وجود نیروهای باهوش و با شرف در مصدر کارها است یک علتش این است که قسمت عمده ای از آدم ترین و باهوش ترین جوان های آن سال ها رفتند و دیگر نیستند . دوستشان خواهم داشت برای همیشه . فکر می کردم که اگر من آن روز به سن الان بودم و خرمشهر- که چه شهر من بود یا نبود -  در حال اشغال بود - به هر دلیلی - من در چه حالی بودم . چه می کردم . مطمئن هستم که فرار نمی کردم . این را امروز مطمئن می گویم . دیروز را نمی دانم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط آراز   | 

 

...

اين است راز شکارچيان بزرگ : در دسترس بودن يا نبودن در لحظه‌ای خاص در خم جاده !  تو بايد بياموزی که به اراده خودت در دسترس يا خارج از دسترس باشی ! معنی در دسترس نبودن به هيچ وجه خود را مخفی کردن يا مرموز بودن نيست، منظور دست نيافتنی بودن است. به عبارت ديگر پنهان شدن، وقتی همه می‌دانند تو پنهان شده‌ای اهميتی ندارد !

احساس می کنم چند وقتی هست که در دسترس نیستم برای خودم . دوست دارم چند وقتی هم پنهان باشم باز هم برای خودم . پس امتحان می کنیم : ۱ .. ۲ .. ۳ ..

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط آراز