...
آرش پیشنهاد خوبی مطرح کرد و گفت خوب است که برای اینکه خواننده بداند این جا با چه کسی طرف است ، رزومه ای و یا روزنامه ی دیواری ای بیاویزیم از خودمان . و اکنون من بعد از لبیک گفتن به ندای ملا تصمیم گرفته ام که توضیحی نیز در باب لینک های رفق بنویسم .
آرش : این ملای دوست داشتنی که چند سالی هست نقش برادر کوچکتر را برای من دارد هنوز در پایان بردن پایان نامه اش برای گرفتن کارشناسی ارشد معماری اسیر است . شاید اگر اساتید آرش به جای در نظر گرفتن اینکه آرش تا به حال چند تا خط برای طراحی کشیده است به تعداد مخ هایی از آبجیان بی مرام که آرش در اینترنت ترکانده است و یا تعداد ای-میل های فرواردی اش و یا تعداد خراب شدن های فولکس قراضه اش در خیابان و بیابان و یا حتا میزان معرفتش نمره داده بودند الان با نمره بیست پایان نامه اش را به اتمام رسانده بود . این پسر اکنون به سمت کارشناس دون پایه ی بازرگانی با کارت تردد بلند پایه ی پارکینگ در راه ساپکو و منزل در حال تردد است . رییسی فربه و شکم گنده دارد که به تازگی عزم را بر باربی شدن تا تابستان و عروسی یکی دگر از رفق بلند پایه بنا نهاده است . از مزایای بودن آرش در شرکت این است که هرگاه رییس با کسی دعوا می کند برای ترکاندن زهره ی دیگران و نشان دادن خوی خشن مدیریتی اش ، فریاد بر سر آرش می زند که :" اون لپ تاپ من رو وردار و بیار " . از دیگر مزایایی که آرش در رزومه هایش ابراز می دارد همان علاقه اش به رشته ی مدیریت بازرگانی است چون شغل پدرش است و آرش پدرش را دوست می دارد .
آقا ژیرس : همان شراب کهنه است و کهنه ترین رفیق من در دنیای حقیقی و مجازی . دوست داشتنی ترین رضای همه ی دنیا هاست که علاقه اش به آندر ورلد ۱ و ۲ تمامی ندارد . این عاشق فیلم های تخیلی و جنگ ستارگانی، قلبی به اندازه ی کهکشان جدای ها دارد . رییس در شاخه ی بازرگانی ساپکو را اگر بگذارند تمام پژو های مملکت را می فروشد و به جایش بی ام دبلیو وارد می کند . به تازگی و تحت تاثیر دوستان فرهیخته و نیز لمپن وبلاگ برقرار کرده است و قول بر نوشتن داده است و یکی در میان چیزی را به سمت ما حواله می نماید . این فوق لیسانس ام.بی.ای شریف واقعن رفیق شریفی است ولی هنوز فرهنگ استفاده از مبایل را ندارد . مسیج ها رو هفته ی بعد جواب می دهد و دیفالت گوشی اش سایلنت است و مدام اذعان می دارد که در جلسه به سر می برد حتا اگر جلسه اش در دبلیو.سی و با رییس باشگاه آبی ها باشد . تکیه کلام دوست داشتنی اش "رفیق" است و به معنی کامل کلمه رفیق است اگر غیب شدن های مکرر ش را در هنگامی که مورد نیاز و درخواست است اغماض نماییم . از مزایای دیگر این شخص آلرژی به حسن شیخ است و نیز اگر بشنود که در جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابو موسی ۲ کیلوگرم سبزی آلوده به فضولات انسانی و حیوانی یافت شده است ، محال است تا یک سال لب به هر چیز سبزی اعم از سالاد و گوجه سبز و حتا آدامس سبز بزند . این رفیق شیکم باز پایه ی پیتزا خوری و نان سیر دار در تمام مدت شبانه روز است . رقص بندری اش دختر کش است و در فامیل با غیرت ما به سبب هنر افشانی اش در مراسم بله برون سینه چاکان دلسوخته ای دارد اما افسوس که دل اش را در قفسی نهاده و کلیدش را .. ؟ چی ؟ کلید ؟ از خوش بپرسید که کجاست .
دکتر رضا : دکتر موادفروش خوش خنده ای که وقتی می خندد همه ی ملت به او خیره می شوند . دکتر ی که اعتقاد دارد استاندارد هایش فرا تر از ایران است و فقط برای جواب دادن کامنت های آبجیان بی مرام است که در ایران مانده است . وقت عصبانیت حتا اگر آیدی خودش لاک شده باشد ابایی از اینکه با آیدی خانمش که یکی از محترم ترین خانم دکتر های دنیاست بیاید و فریاد بزند که "بخواب بابا ! لحاف یخ کرد " ندارد . این تماشاگر نمای پرسپولیسی در جایگاه شورشی های استادیوم یکی از دوستان قدیمی و شبکه ای هست . خاطرات مشترک زیادی داریم که هر وقت دور هم جمع شویم در تمام طول مدت بخندیم و اگر سوژه تمام شد از خودمان شروع کنیم . رک است و بی غل و غش و عاشق بحث . چند وقت پیش که سفری به دوبی داشت با مایوی صورتی و بک لس نخ در بهشتی اش چشم ها را در وایلد وادی خیره کرد . او هم فارغ التحصیل البرز است و یکی دیگر از دوست داران حسن شیخ . در وبلاگش به روی همه باز است و همه را دوست دارد . کافیست تا بگویید چه وبلاگ خوبی داری تا در فرند لیست قلب دکتر آن بالاها جای بگیرید . دم دست ترین دکتر محرم است برای من و آمپروزوول هایش برای ساکت کردن درد معده قیامت می کند . چند وقتی هم برای اینکه خرج تحصیلش را در آورد کنار دست واکسی های پارک شفق آمپول سر پایی می زد . از بلیزر گنده ای که سوار می شد به پراید کوچکی تنزل پیدا کرده است . دکتر یک عشق فیلم است ولی هرگز از او فیلم نخواهید چون به جای دی.وی.دی های ارجینالش سی.دی هایی را که خانوم دکتر موقع عصبانیت به سمت او پرتاب کرده است و هیچکدام هم گوشه ندارند به شما تعارف خواهد زد جیگر !
دن ویتو مهدی : هکر آنلاین با قلبی از طلا . یک فومنی فرهیخته . یک کامپیوتر همه کاره که البته هیچ سر رشته ای از کار کردن با مبایل ندارد . در هر زمینه ای مورد مشورت قرار گیرد نظرات خوبی ارائه می دهد . پایه ی قرار قلیان در تمام ساعات شبانه روز . شرکت یاهو آیدی دن را به عنوان یاهو هلپر اصلی معرفی کرده است . حرکت در یک خط مستقیم و تغییر مسیر ناگهانی اش و دور زدن هایش به چپ و راست معروف است . فریادش بر سر دکتر بعبعی در تاریخ هوخشتره نغمه ی جاودان شناخته شده است . وبلاگش را به زبان انگلیسی کپی / پیست می کند . حضور دائمی ولی غیر محسوس و بدون کامنت در وبلاگ ها دارد .
پاکوی تنها : این شکلات تلخ من ! مدت ها مخفیانه وبلاگ می نوشت تا توسط آراز کشف شد . در یک اقدام انقلابی وقتی ۸ کامنت بی ربط دریافت کرد نطقش کور شد و به قبیله ی سکوت پیوست . اگر گیتار آقای شماعی زاده را میگیرید ، بگیرید ولی کت و شلوار و کراوات علی سلی را از او نگیرید . اگر در یک سفره خانه سنتی دیزی می خورید، اگر در یک فست فوود پیتزا میل می کنید و حتا اگر در میدان آسکول آباد ساندویچ گاز می زنید بدانید و آگاه باشید که برنامه ی صندوق مغازه توسط علی سلی به صاحب آن جا فرو شده است .
خاله ناتل : دختر فرهیخته . موزیکسین نامدار و پیانیست قهار . آواز خوان قابل . کارشناس بلند پایه ی بازرگانی . اگر میخواهید بدانید که آیا آدم حسابی هستید و یا نهایتن شلغم و یا هویچ هستید از او بپرسید . بلافاصله جوابتان را به طور صریح خواهد داد . از نظر او آدم ها یا مثل او هستند و یا اگر نیستند باید بین دسته ی شلغم ها و عوام ها و هویچ ها و الکی خوش ها سرگردان باشند . در هنگام بحث با او باید فیتیله ی فرهیختگی تان را تا آخر بالا ببرید . اگر در یک تور با او همسفر شدید هرگز از راننده تقاضای آهنگ های مبتذل و جواد یساری نفرمایید و سعی کنید خیلی مودب سی.دی قطعه هشتم بتهون و سمفونی شصت و نه باخ را گوش کنید . پشت تمام خشم هایش قلبی از طلا دارد و این جمله ی آخر نگاشته شد تا از مردن و کشته شدن احتمالی من شاید جلوگیری کند .
رهای در رادیو : اگر اسم دهاتشان را که در آنجا زندگی میکند در کامنتت هایتان به کار ببرید بلافاصله سانسور می کند . حتا اگر بخواهید بخوانید " ... شهر وفاست ! غروباش چه با صفاست " خود به خود به جای اسم شهر ، چندین نقطه به جایش نقش می بندد . این تهیه کننده ی رادیو که ظاهرن چندی است به تهران تبعید شده است در یکی از بد آب و هوا ترین نقاط شهر مثل زعفرانیه و آجودانیه به دنبال منزل ارزان قیمت می گشت . آخرین خبری که از او موجود است این است که با دروازه بان تیم صنعت نفت آشلاخ تپه که صاحبخانه اش بوده دعوا کرده و مشت شده به پشت دروازه و خط کرنر . منتظر گل انسانی او به طریقه ی جیمی جامپ به دروازه بان نامرد باشید .