آبی
خاکستری
سیاه
شنبه
آن مرد آمد
آن مرد با کتاب و لحاف آمد
آن مرد دکتر بود
همیشه دوست داشتم روانشناسی بخونم تا بتونم این "پارانونوایی" ها رو بفهمم ! اصلا من نمی فهمم که دلیل و منطق اینا برای چی هست ! من خودم خدای علم منطق بودم توی دوره دبیرستان البرز و دانشگاه شهید بهشتی و یادم میاد که نماینده شده بودم که کتاب "وقتی ما دکتر های کوچک بودیم" ! رو منتشر کنم ! اصلا من قرار بود اسمش رو بزارم "دکتر بلا و بیمار ناقلا" که نشد و چه کمیته انضباطی ها که نرفتم به خاطر دوستانم ! همه چیز رو تحمل کردم که جشن فارغ التحصیلی خوبی داشته باشیم و الان که فیلم جشن فارغ التحصیلی رو می بینم و اون کلاه روی سرم و لوله ی توی دستم رو!! احساس غرور بهم دست میده که چقدر دکتر هستم و یاد تفتیش عقاید ها توی دانشگاه هم میفتم ! تازه خوبیش به این بود که من دکتر فهمیده و فرهیخته ای بودم وگرنه معلوم نبود که چه بلایی سر ما میومد ! در هر صورت گذشت
کامنت ها
نویسنده : سوری
بله حق با شماست دکتر عزیز . در وبلاگ خودم هم بهت گفتم چقدر ناز هستی و اینجا هم بگویم که حق با توست و تو را من کامنت در راهم .
نویسنده : گلی
خیلی وبلاگ باحالی داری ! بلینک ! لینکیدم !
نویسنده : دکتر رضا
بله ! بله ! سوری جان و گلی جان ! مرسی از فهم بالای شما . حتما نظرم رو بهتون خواهم گفت . باز هم به من سر بزنید .
یک شنبه
زنگ ها برای که به صدا در می آیند ؟
برای من
نوبت شستن ظرف ها ؟
دیدن فیلم ها ؟
بردن آشغال ها ؟
جابه جایی وسایل ؟
شستن لباس ها ؟
برای من است اما حتما .
چند تا فیلم خیلی زیاد دیدم این چند روزه که می نویسم راجع به اونا حتما ! ولی این فیلم "مردی در نیمه شب شیطانی می کند" رو می خواستم نقد بکنم ! البته من علاقه ای به دیدن این جور فیلم ها ندارم و کلا بیشتر همش فیلم های اندیشمندانه و سه گانه کیشلوفسکی رو می خرم ولی تک و توک از این فیلم ها اروتیک خریداری می کنم ولی خب همین فیلم های تک و توک رو هر شب نیگا میکنم و دوست دارم ببینم آخرش قهرمان فیلم موفق میشه یا نه . این فیلم آخر هم که میخوام راجع بهش بنویسم از نظر نماهای لانگ شات خیلی اعصاب من رو خورد کرد انگار کارگردان خودش محو صحنه شده بود . ولی کلا کلوز آپ های جذابی داشت که باعث میشه من خودم به فیلم بر خلاف نظر همه منتقدان و مردم نظر 9.9 بدم به فیلم و اون منتقد ها و مردم بیننده ابله سایت IMDB هیچی نمیفهمن که نمره 2 دادن به این فیلم ! راجع به کارگردان این فیلم که کلا کارگردان موجهی نیست و من بیشتر اون یکی کارگردان رو دوست داشتم ولی داشتم مقایسه می کردم که داستان این فیلم در همه جای دنیا به خصوص جهان سوم یکی هست و کلا چرا باید اینجوری باشه ولی خب دیدم که شیطانی در روح و جسم همه هست و راستی تا یادم نرفته بگم که من با توجه به اینکه عاشق روان و تحلیل روابط آدم ها هستم دلم میخواست می دونستم توی ذهن قهرمان فیلم چی می گذره . متاسفانه عکس پوستر فیلم هم فیلتر شده و کمی نامربوط هست و نمی تونم اینجا بگذارم . به جاش عکس سگ آقای پتی بل رو تماشا کنین من خودم هر وقت این عکس رو میبینم نوستالژیا میکنم و یاد کیت و لوسی می میفتم .
کامنت ها
نویسنده : محمود
سلام دکتر عزیز . چرا داستان فیلم رو درست تعریف نکردی ؟ فیلم صحنه جالب زیادی داشت ولی من با صحنه یکی مونده به آخر مشکل داشتم . نتیجه امتحانت چی شد راستی ؟
نویسنده : دکتر رضا
محمود ! من بعد این همه فیلم دیدن ! می فهمم چیو بگم و از کدوم صحنه چیو نگم ! امتحان رو هم الله بختکی دادم و با اینکه هیچی نخونده بودم و فقط 9 ماه هست از خونه بیرون نیومدم و همه چی رو تعطیل کردم فکر کنم 444 بشم از 500 ! ولی برام مهم نیست . دیگه توی هیچ امتحانی توی این مملکت شرکت نخواهم کرد . چون مدادم رو گم کردم .
.
.
.
نویسنده : زردآلو
خیلی خیلی وبلاگ خوب و آموزنده ای دارین به من هم سر بزنین . راجع به امتحانتون هم بگم که شما خیلی باهوش هستین و لطفا قبول بشوید .
نویسنده دکتر رضا :
باشه زردآلوجان . میام برات 1 صفحه کامنت مینویسم .
دوشنبه
به کجا میروی چنین شتابان ؟
از کجا آمده ام
آمدنم بهر چه بود
می روم
حیف از من
چه زود
ترافیک توی ایران بی خود هست من ماشین شاسی بلند و بلیزر دارم وخیلی دوست دارم تا تمام اونایی رو که وقتی من دارم ورود ممنوع میرم از رو به رو میان رو لهشون کنم . داشتم از میهمانی بر میگشتم که این ترافیک اعصاب خورد کن رو دیدم و گفتم کجای دنیا من چرا باید الان توی ترافیک وایسم . باید فکر کنم ببینم که بالاخره من موندنی هستم یا رفتنی . هر چند که همیشه اینجا رو دوست داشتم ولی خب طبیعی هست که من الان استانداردم خیلی بالاتر هست و اینجا جای موندن نیست . همه رفتن کسی دور و برم نیست . دیگه وقتی برای موندن نیست . در یک کلمه تو باید بری اگه مثل من دکتری . اگه مثل من صبح ها نوشیدنیت رو با رنگ لباست ست می کنی . اگه مثل من یه عشق فیلم دیدن سینمای دیجیتال و دالبی هستی . اگه مثل من اعصاب ترافیک و دود رو نداری . اگه مثل من از توی صف وایسادن حالت بد میشه ! و تو نباید بری اگه در یک کلمه مثل مسکالی لیاقت خارج رفتن رو نداری ! و همش شر میگی . تو باید بری گم شی اصلا اگه با من موافق نیستی .
کامنت ها
نویسنده : یکی از اونور دنیا
آره خیلی خوبه ! ما صبح ها توی کوه بیدار میشیم و شب ها توی دریا می خوابیم ! کار هم نمیکنیم ! توی ایران هم که بودیم اصلا به ما خوش نمیگذشت و کسی قدر ما رو نمیدونست . اینجا خیلی خوش میگذره بیا اینجا .
نویسنده : سوزی
ببخشین ما هم اونور دنیا هستیم ولی ماتحتمون چاک خورده از بس کار کردیم ! شما کجای دنیا هستین ؟
نویسنده : یکی از اونور دنیا
همونجا ! اصلا هم اینطور نیست . زندگی هم اصلا سخت نیست . من خرج و مخارج رو حساب کردم و گفتم بابا هر ماه بفرسته ! ما زندگی خوشی داریم و به سختی هم مشغولیم ! شما سعی کن تنگ باشی !
.
.
.
نویسنده : دکتر رضا
بعله ! من 70 تا کامنت نزدم که شما هنوز نفهمین چی به چی هست ! شما رو هم توی اورکات چک کردم تاریخ تولدتون رو و دیدم اصلا هیچی نمی فهمین ! من نگفتم که مهاجرت خوبه یا بد ! شما چرا از حرفای من چنین برداشتی کردین ؟ حرف بی خودی هم نزنین ! هر چی که خودم توی متن گفتم درست است و اگه نظری غیر از این دارین درست نیست و یه بار دیگه بحث رو بخونین ! من فکر میکنم شما اونی که میگین نیستی و یک مریض پارانونوایی از همینور آب هستین .
سه شنبه
این برنامه های تلویزیون خیلی اعصاب خورد کن شده ! اون از داریوش کاردان که الکی گیر میده به شب های برره ! اصلا این شب های برره خیلی خوبه مخصوصا اون بگوری که من رو یاد مسکالی میندازه ! تازه دیشب هم دیدم که یارو رو آوردن تلویزیون تا معروف بشه ! استاد دانشگاه هست و دکتر هست . اون وقت مردم زنگ میزنن ازش سوال میپرسن ! حالا مونده تا شعور مردم به این برسه که چی رو باید از کی بپرسن . یه اس ام اس به خودم بدن ! مردم میزگرد تشکیل بدن ؟ چه معنی داره که اون میخواد معروف بشه ! از اون ابله تر مردم هستن ! که حرجی نیست که همه چیمون باید به همه چیمون بیاد ! من به همه اینا انتقاد وارد میکنم و ساخت برنامه های اینچنینی رو که خودم توی ماهواره دیدم تقلیدی از کیلیپ ام تی وی بود رو رد میکنم . باید توی این مملکت آزادی باشه و به نظرات همه احترام گذاشته بشه !
کامنت ها
نویسنده : رژی
آره دکتر ! من هم با شما موافقم !
نویسنده : دکتر رضا
بله شما هم فهیم هستی
نویسنده : رها
به نظرم جور دیگری هم میشود فکر کرد . صبر کنین تا من از مسافرت برگردم و نظر بدهم . اصلا نظر شما راجع به برنامه های رادیویی چی هست ؟
نویسنده : دکتر رضا
اصلا هم جور دیگری نیست . سعی کن بفهمی ! میفهمی ؟ یا کامنت بدم ؟ راجع به نظر رادیویی هم یه بار دیگه متن من رو بخون ! من کی از رادیو حرف زدم اصلا ؟
نویسنده رها :
تو نباید عصبانی بشوی . من خودم یک بار برای برنامه ام رادیولوژی رفتم اصلا هم اینجوری نبود ولی یه تکه های لباس و خوش تیپ و جوان بودن یک دکتر نباید باعث بشه خجالت درمان رو متوقف بکنه و دکتر از منشی خودش سوال بپرسه . من خودم به همه سوال ها جواب میدم .
نویسنده : دکتر رضا
آآآآآآآآآآآآآآآآآآااااااااااااااای ! من اصلا هم عصبانی نیستم ! من حتی هیچ وقت عصبانی نمی شوم ! اون دکتر غلط کرده بود ! تو مطمئنی دکتر رفته بودی ؟ برای رادیولوژی اصلا به رادیویی ها لباس نمیدن که ! نظر هم نظر من هست ! بفهمین ! همین هست که خودم میگم ! تو چرا هی نمیفهمی و با من موافق نمیشی ؟
چهارشنبه
پرسپولیس باز هم باخت . من خودم وقتی بچه بودم علی پروین رو دوست داشتم . تا چند سال پیش هم که با دوستان می رفتیم استادیوم تا داور اشتباه میکرد من خودم یه شعری داشتم که با اگزوز خاور شروع می شد و به شیر سماور ختم می شد و من با بچه ها اون رو می خوندم ولی این بار اصلا ناراحت نشدم . اون موقع ها طرفدار بایرن مونیخ و آلمان هم بودم ولی از وقتی که انگلیس 5 تا توی آلمان به آلمان زد فهمیدم اسطوره بکن بائر هم سر اومده و غرور من جریحه دار شده و دیگه به غیر از برنامه نود هیچ فوتبالی رو نگاه نمیکنم . پروین هم باید بره و علی دایی رو هم که من ازش خوشم نمیاد باید سر و ته آیزون کنن توی تیم ملی .
جمعه
دوبی دوبی
میریم دوبی
درینگ درینگ
رفتیم جمیرا و مزر بیچ
درینگ درینگ
دوبی دوبی
آدم تا پاسپورت نداره که اصلا آدم نیست . من خودم پاسپورتم رو گرفتم و رفتیم دوبی ! بابا عجب مملکتی ! همه جا تمیز بود ! یه جا خواستم بشینم روی صندلی دیدم اونقدر تمیز هست که اصلن دلم نمیاد بشینم روش ! همه جا برق میزد ! حتا همه ی چراغ ها توی شب از خودشون نور ساطع میکردن و عجیب بود که توی سینماهاش هر وقت چراغ ها خاموش می کردن همه جا تاریک می شد ! یاد سینماهای مملکت خودمون افتادم و اینکه ما چقدر بدبختیم ! تازه من خودم همش توی تاریکی وسایلم گم می شدو تا دوللا می شدم دنبال خودکارم بگردم اون مرد سیاهه که دم در پاپ کورن میفروخت میومد جلو و میگفت : " یحلونی ! یا دکتری! لا خم شودونی ! بیا با هم دنبال خودکارت بگردیم " آدم از این همه علاقه و وجدان شرمنده می شد ! بعدشم که رفتم وایلد وادی ! توی این ایران لامصب مانتوها نمیذاره من سایز باسن ها رو بدونم ولی اونجا بود که کشف کردم همه گلابی ! من نمیدونم چرا پس اینجوری هست . یه نگاه کوچکی هم اینور و انور انداختم روس ها همه هولو ! ژاپنی ها باریک ! اون وقت باسن ایرانی جماعت باید همه جا بدبخت و گلابی باشه ! بعدش رفتم پیست اسکی ! این همه خرج کردن و برف مصنوعی درست کردن و همش یه نفر اسکی می رفت و یه نفر بلیط میفروخت ! با خودم فکر کردم چه ابله های هستن خب میومدن این 2 نفر هم شمشک و دیزین تا بیخودی اون مجموعه عظیم ساخته نشه و پولشون هدر بره . توی سینما هم من بودم که همش وسایلم رو مینداختم زمین ولی هیشکی نبود ! این همه امکانات . اون وقت هیشکی نیست یه خودکار رو دست آدم بده ! بعدش هم رفتم سیتی سنتر که عشق همه ایرانی هست که از ایران خارج میشن ! اومدم از زارا خرید کنم دیدم شلوغه و همه ابله ها اومدن اونجا ! و جای سوزن انداختن هم نیست چه برسه که من کلیدم رو گم کنم و یه دختری بخواد اونو پیدا کنه و من باهاش اختلاط کنم ! خاک بر سر ها نمیدونن مارک های دیگه هم هست . اینقدر شلوغ بود که نتونستم خرید کنم و ناراحت برگشتم ایران و فرودگاه امام خمینی رو که دیدم خیلی ناراحت شدم به حال ایرانی ها . شاید توی ایران نمونم دیگه ! باید یه بار دیگه بشینم و فکر کنم .